مستقر در ماه

عروسی

چهارشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۴۱ ق.ظ

چند روز پیش بود که در دلم خواسته بودم بروم مهمانی. پیش مامان غر زده بودم که چرا همه ی میآیند خانه ی ما خوش گذرانی ولی ما نمی رویم. نق زده بودم و مامان دلش سوخته بود. فردایش که کارت عروسی پسرخاله آمد، مامان لبخند پیروزمندانه ای زد که دیدی بلاخره. کلی لباس انتخاب کردم که چی بپوشم و چکار کنم و چکار نکنم و برای راه کدام لباس مناسب تر است(عروسی در تهران است) و چه ساعتی برسیم به تالار و کلی مشاوره از عالم و آدم. عروسی 2 مرداد یا به عبارتی جمعه است؛ به صرف شام. دلتان خواست ادرس بدهم که تشریف ببرید؛ چون بهر حال از دیروز متوجه شده ام که من نمیتوانم بروم و مرحبا به شانسم. البته از قبل پیش بینی کرده بودم که ممکن است برنامه کاری ام طوری بشود که نتوانم بروم و لعنت بر فکری که بی موقع تخیل کند و شد آنچه نباید میشد و علاوه بر اینکه پنجشنبه و جمعه ام پرشده؛ برنامه ی شنبه هم رویشان هوار شده. به سلامتی و میمنت مادرم و دیگر اعضای خانواده تشریف میبرند عروسی و من مانده ام با کشیدن کلی چارت سازمانی و نمودار جریان مواد و باید یکی توی سر اطلاعات نداشته ام بزنم و صد تا توی سر خودم بازهم. خلاصه اگر دلتان مهمانی ای جشنی چیزی خواست؛ بگوید من از طرفتان آرزو کنم تا حتما براورده بشود. موفق و موید باشید.


+لیست دوستان را پاک کرده ام، ناراحت نشوید. احساس کردم یک ذره بی مفهوم شده؛ تا دوباره ویرایشش کنم.


نظرات  (۱۷)

عیب نداره...کار مهم تره
پاسخ:
میدونم
اما خب دیگه:(
تمام پست عروسی و لباسو نرفتنو این حرفا یه طرف این دزدی برچسب پستت منو کشته :))
پاسخ:
:))))
آره واسه پستایی که نمیدونم برچسبشو چی بذارم; میندازم گردن دزد که یعنی دزدیدتش:)))
سلام 
غصه نخور 
ان شاء الله عروسیه خودت :)
مرخصی نمیدن؟

پاسخ:
سلام
ممنون:)
من هنوز مشغول به کار نشدم تا بتونم مرخصی بگیرم. فعلا دوره و ... میگذرونم
عجب...من همیشه تو اینجور موقعیت ها کار و درس رو مقدم میدونم چون اگه برم جشن همش فکرم درگیر درس و مشق و پروژه است.
پاسخ:
درسته که ادم به ظاهر کارو مقدم میدونه.منتها خب حواسش هم میمونه دیگه.مخصوصا اینکه خیلی وقته مهمونی و عروسی نرفتم
لعنت به تمام نمودار های دنیا ....
پاسخ:
اوهوم:(
مخصوصا که احساس کنی خیلی فرمالیته ان!
۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۰۵ شیمیست خط خطی
:/
پاسخ:
:|اره دیگه اینطوریا._.
۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۱:۴۹ اسقف اعظم
اشکال نداره ان شاء الله دفعه بد:)
اینجا هم کلی مراسم پراسم ریخته!
پاسخ:
:))
مرسی عزیزم
آخی....اشکال نداره، زیاد ناراحت نباش
عروسی و مهمونی همیشه هست ولی خودت درجریانی که کار خیلی موجود نیست ;) پس بچسب به کارت و جنبه مثبت قضیه رو نگاه کن :)
پاسخ:
همونطور که بهت گفته بودم زندگیم به فنا میره :|
راست میگی
اما این روزا بسکه بهم فشار اومده;پشیمونم چرا به همون ترجمه نچسبیدم;والا
پولش کم بود اما دردسر نبود. اقای خودم بودم نوکر خودم..
من اگه جای تو بودم میرفتم ....
عروسی پسر خاله مه دیگه:(((
کار همیشه هست همیشه
پاسخ:
کجا کار همیشه هست نبااااات:))))
اخه چون من هنوز شروع به کار نکردم نمیتونم مانور بدم که مرخصی میخوام و اینا:دی
تو مرد روزای سختی الاله، در عوض بعد از این همه فشار فولاد آبدیده میشی؛ باور کن :)
پاسخ:
مرسی عزیزم.....
:*
می فهمم ... خیلی دردناکه منم شنبه عروسی دعوتم و احتمالا نتونم برم :"(
پاسخ:
غم اخرمون باشه:)))
۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۳ ریحان ِ . میم
خیلی بده برنامه ای که اینقدر براش ذوق داری بهم بخوره :|
پاسخ:
اوهوم:(
عوضش امروز میخوام برم ارایشگاه دلم شاد شه:|
سلام
شماچه رشتهای میخونید؟کدوم دانشگاه؟اصن یه بیوگرافی بدیداگه میشه:)
پاسخ:
سلام
والا من که همه چیزو تو وبلاگم میگم
تو پروفایلمم هست
درسم تموم شده، مهندسی شیمی دانشگاه گیلان
۳۱ تیر ۹۴ ، ۲۲:۳۰ سیده زهرا میم
من رفتم سه تا قلب کوچک واست اونجا گذاشتم (: باید از لیست دوستان  آبان جان تشکر کرد واسه لینک دادن صفحه و جا خوش کردن سه تا قلب کوچک (:


+ امیدوارم برنده شی 
پاسخ:
سلام
به وبلاگ من خوش اومدین:)
ممنونم؛ هم از شما و هم از آبان جان که سبب اون قلب های کوچولو شدن ^_^
سلام
امروز تو قفسه های کتاب دنبال کتاب میگشتم چشم خورد به کتاب دختری با گوشواره مروارید برداشتم به حرفت گوش دادم امیدوارم خوب بشه:)
کلا بچه حرف گوش کنی شدم
پاسخ:
سلام
من که خیلی دوسش داشتم
ایشالا تو هم خوشت بیاد
بعد بهم بگو چطور بوده :)
:* :* موفق باشی الهی
پاسخ:
مرسسسییی :**
۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۸ شیمیست خط خطی
یعنی من هلاک این خود عکس تبلیغیت!! شدم :))
پاسخ:
بهله دیگه:))
خودم خودمو ساپورت میکنم:))