مستقر در ماه

یک تماس ِ طلایی برای یوزپلنگ گیلان

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۸ ق.ظ

همیشه از اینکه برادرم نمیتوانست گوشی تلفنش را لحظه ای رها کند؛ یا به عبارت بهتر، زنگ های مکرر تلفن دست از سر برادرم برنمی داشت غرولند میکردم. در دلم غر میزدم که زندگی کاری جدا، زندگی خانوادگی هم جدا، چرا وقتی سر میز ناهار و شام و حتی صبحانه هستی هم، پاسخگوی تلفن کسانی که به هر طریقی کارت دارند می شوی. حتی تا همین چند وقت پیش هم با خودم میگفتم آدم باید دو تا سیمکارت داشته باشد که یکی را برای کار استفاده کند و بعد از ساعات کاری، خاموشش کند، و دیگری هم برای اعضای خانواده همیشه روشن باشد که خانواده هیچوقت نگران نشوند.

اما از همان ظهر جمعه ای که برای کاری فوری "مجبور" شدم  با خجالت زیاد به آقای فلانی زنگ بزنم، تمام برنامه ریزی هایم در این مورد بهم خورد. حالا؟ خودم نیز یوزپلنگی شده ام که همواره کشیک میدهم صفحه ی گوشی ام روشن شود، تا به مانند طعمه ای، زودتر شکارش کنم. حتی وقتی برای آویزان کردن رخت به حیاط می روم، یا هنگام ناهار خوردن، که گوشی کنارم نیست و در اتاق است، نگرانم که نکند تماس مهمی داشته باشم و دیرجواب دادنش به ضررم تمام شود. بهرحال زندگی همین است، هیچ وقت حوادث و رخدادها از آدم اجازه نمیپرسند و خیلی جسورانه، خودشان را تحمیل میکنند. ما هم که فرمانبردار.


+همان ضرب المثل معروف که "نگو سرت میاد". اما تا باشد از این سر آمدن ها.

+امروز هم یکی از این تماس های مهم داشتم که بر خلاف قبلی ها که همه اش پر از حجمه ی کارهای نکرده و نگرانی بود؛ اتفاق خوبی محسوب می شد. همان محقق شدن ِ یواش یواش ِ آرزوهای رنگی به نوعی. همان معجزه ی مکتوب کردن آرزوها منظورم است.



نظرات  (۱۰)

من هم این روزها منتظر تماس هستم...
. بدشانسی این است درست وقتی زنگ می خورد  که جایی هستی که نمیشود حرف زد 
پاسخ:
من کلللللا همش گوشیم رو زنگه :)))
راست میگی من چهار روز منتظر یه تماس بودم، آخرشم امروز که خواب بودم گوشیم زنگ خورد :/
این مهندس آیدا شدیدن لبخندی روی لبم آورد!
پاسخ:
فکر کنم فقط تو به برچسب هام دقت میکنی :))
:*
با قسمت اول حرفات موافق بودم بعد مخالف شدم :)) 
تسلیم نشو ، آدم باید دو تا گوشی داشته باشه ، کار و خانواده رو هم از هم تفکیک کنه! 
پاسخ:
:))
من خودم به شخصه دو تا گوشی داشتن دوست ندارم..

کار همینطوریه دیگه. یه وقتهایی من هم همین نظر شما رو داشتم که وقتی خونه هستم کار تعطیل ولی یه وقتهایی کار آدم تهدید میشه و آدم باید حواسش به کارش باشه. اینطوری ارباب رجوع و مشتری هم احساس خوبی نسبت بهت پیدا می کنند.

پاسخ:
آره دیگه کار مهم تر از هر چیزیه و هر طرف ما رو ببره باید اطاعت کنیم ازش..
:-) خدا رو شکر :-*
پاسخ:
مرسی دوست جان :*
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۹ ✿شمیم زندگی✿
منم دوست ندارم تماسهای کاری روبابام توخونه جواب بده اماگاهی لازمه طبق تجربه قبلی.....
✿وبلاگ شمیم زندگی✿
پاسخ:
آره دیگه جزیی از کاره..
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۳۶ آلبرت کبیر
حالا هدایت شدی خواهرم ؟؟؟ :دی
پاسخ:
آره خیلی :)
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۳ شیمیست خط خطی
معجزه مکتوب کردن آرزوها! خیلی شنیدم واقعا جواب میده؟
پاسخ:
اره واقعا جواب میده..
حیف که تو وب قبلیم پاک شد این تگ
:)))))))
نه نه نه نه نهههههه!
ولی برچسبات یه چیزدیگه اند
پاسخ:
مچکرمممم^_^
۰۹ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۱۴ آلبرت کبیر
خب خدا رو شکر :))
پاسخ:
مچکرم :))