مستقر در ماه

پنکه - خط - کالیبره

يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۲۲ ب.ظ
من به باد پنکه حساسیت دارم؛ و معمولا وقتی هم که روشنش میکنم، به سمت دیوار باد میزند و نمیگذارم مستقیم به خودم بزند اما این دو روزه هوا به حد انفجار گرم است، و با پنکه، به صورت عاشق و معشوق، همیشه در آغوش هم هستیم(پنکه؟ بله پنکه؛ عرضم به خدمتتان که ما همینجوریشم که کولر استفاده نمیکنیم، پول برق ماهی 200 تومن میاد، چه به حال اینکه بخوایم ازین کارا! هم بکنیم.والا). 
هیچی. خواستم بگویم هوا گرم است. من بی حالم. امتحان پنج شنبه را هنوز نخوانده ام. تکالیف خطم را ننوشته ام و دلم برای اولین بار هوای سرد پاییزی میخواهد. قلم هایم با مظلومیت به من نگاه میکنند و زیر لب میگویند بدبخت بیا یه ذره بنویس که استادت اجازه بده آخر مرداد امتحان بدی. من اما برایشان چشم نازک میکنم و میگویم این فضولی ها به آن ها نیامده و فوقش دی ماه امتحان بدهم. آنها چهره شان خشمگین شده و زیر لب باز هم چیزهایی می گویند که اینجا سانسور بشود بهتر است.
این ها مهم نیست، تمام امروز را دلم میخواسته عشقم را (پنکه را میگویم) بکوبم توی سر آن شرکت کالیبراسیونی که تو گواهی های کالیبره اش ننوشته کدام گواهی مال کدام دستگاه است و حالا همه از من انتظار دارند علم لدنی داشته باشم و بدانم. دلم میخواهد بروم رئیس شرکتش را بزنم. اما از انجایی که زورم نمیرسد، فقط میتوانم زنگ بزنم شرکتشان فوت کنم قطع کنم. این پاراگراف خیلی بی مفهوم بود برایتان؟ بی خیال؛ چیز مهمی هم نبود.


نظرات  (۱۵)

از قضا کاملن با مفهوم بود:))))
پاسخ:
خب خداروشکر :))
یعنی انتقام گرفتنت تو حلقم...فکر کن طرف که گوشی رو برمیداره صدای فوتت رو میشنوه با خونسردی بگه:« باز یه معترض دیگه...»
پاسخ:
:)))
میدونی که من چقدررر رقیق القلبم :دی
چاره ی دیگه ای ندارم خب :))
۱۲ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۵ فارفائـِـ ــلا
اینجور که بوش میاد یه دو جینی پنکه دارید :))

قلمای طفلی, دلشون تنگ شده خب ;)
پاسخ:
خدا شاهده دو تا همش :))
:) :-*
پاسخ:
:)
۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۳ ✿شمیم زندگی✿
عجب!!!
پاسخ:
بعله:))
۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۴ شیمیست خط خطی
:))
امیدوارم کدی، چیزی روی گواهی ها باشه که واست راه گشا باشه ;)
پاسخ:
روی گواهی ها که کلللی کده، اما مثلا رو گیج های فشار هیچ کدی نیست آدم بتونه مطابقت بده...
اون زمان من نبودم موقع کالیبره اینا؛ واسه همینه الان نمیدونم
وگرنه یه سری دستگاه های جدید زیر نظر خودمه، دیگه خودم میدونم چه خبره
۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۵ محمحدمهدی سلیمی
بسیار جالب بود به وبلاگ sinjim.blog.ir یه سر بزن.
۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۲ آذین &گیتی
سلام
تاحالا ابراز علاقه به پنکه ندیده بودم:))))
خودشم میدونه اینقد عزیزه؟؟؟:)))
مطلب جالبی بود
موفق باشید
پاسخ:
:))
نه عشق پنهانه:))
ولی شهر ما خنکه زیاد گرم نیست
ای جان:)
زنگ زدی و فوت کردی؟واقعا این کارو کردی؟:))
چقد خندیدم من
پاسخ:
نه بابا تا حد تهدید بود:)))
خیلی کلافه ای آیدا !
پاسخ:
اوهوم اون روز خیلی کلافه بودم :)) الان خوبم:)
۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۸ آلبرت کبیر
بذار خودم برم سراغ شرکته :دی
خط خطیشون میکنم برمیگردم :)))
پاسخ:
نه نمیخواد راضی به زحمت نیستم :)))
۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۸ ماسال نیوز
موفق باشید
پاسخ:
ممنونم:)
۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۱ آرامیس بانوی هزار فصل
باد پنکه همون نیم ساعت اول خنکت میکنه بعدش انگار تلاش بیهوده می کنه.
خب آیدا جان به جای زنگ زدن و فوت کردن زنگ بزن و بپرس اینجوری بهتر نیست آیا؟  :))
پاسخ:
نه خودشونم نمیدونن:))
۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۶ فاطمه (خط سوم)
منم هیچ وقت نمی تونم بادی که مستقیم به صورتم می خوره رو تحمل کنم (منظورم باد مصنوعیه نه بادی که تو اسموناس :)) )
با پنکه هم که کلا میونه خوبی ندارم!
امتحان چی ایدا جان؟ مگه ترم تابستونی داری؟
موفق باشی
پاسخ:
من که درسم تموم شده فاطمه جان:)
در مورد کارمه
مرسی عزیزم:*
روزگاری در بلاگفا همسایه دیوار به دیوار بودیم :) 
یادش بخیر :)))
اون موقه ها هم همین هدر رو میذاشتی حتا یادم میاد گفتم این هدر چه انرژی مثبتی داره 
شاید الان منُ یادت نیاد دوست جان ولی همین که بازم پیدات کردم خوشحالم
یه دختره سابق  
پاسخ:
یه دختره جان ^_^خوبی؟؟
مگه میشه تو رو یادم نیاد:))
خوشحالم اومدی:**