مستقر در ماه

نه خیلی دور

يكشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۴۸ ب.ظ
به مامان گفتم که فکر میکنم خانم های خانه دار از خانم های کارمند و شاغل خوشبخت تر باشند. البته به شرطی که فارغ از موارد استثنا؛ شوهرشان هم آدم خوبی باشد. این حرفم به معنی آسان بودن امور خانه داری نیست؛ چون صد البته به وضوح می بینم و می دانم که کار خانه داری؛ اگر درست و با سلیقه انجام شود، نه تنها خسته کننده است؛ بلکه حتی ممکن است بهش سختی کار هم تعلق بگیرد. از این لحاظ می گویم خانم های خانه دار خوشبخت تر هستند که همسرانشان می دانند باید سر ماه فلان قدر پول روی پیشخوان بگذارند، می دانند دیگر تمام بار مالی خانواده روی دوش آن هاست و سفت تر به زندگی می چسبند و مسائلی خرید و رسیدگی به امور اداری و ... هم روی دوش خودشان است و از خانم خانه انتظار چندانی ندارند. خانم های کارمند، که باید حواسشان به دخل و خرج خانه باشد، بهشان سخت می گذرد؛ اینکه پا به پای همسرشان در قسط بانک دادن کمک می کنند بهشان سخت می گذرد، اینکه مجبورند غذای ناهار فردا را شب بپزند و از طرفی حواسشان به خوشگلی خودشان باشد که همسر اعتراض نکند؛ بهشان سخت می گذرد. اینکه سر راه بروند فلان کار بانکی را انجام دهند و سر راه دو سه کیلو میوه بخرند و وقتی دارند خسته و کوفته از سر کار می آیند حواسشان به رفت و روب خانه برای مهمانی آخر هفته هم باشد بهشان سخت می گذرد. و لابد خیلی بهشان سخت می گذرد که هر روز دل در دل دعا کننده کاشکی همسرشان یک ربع دیرتر از آن ها به خانه برسند تا خودشان بتوانند یک آبی به سر و روی خودشان بزنند؛ لباس قشنگی برای پیشواز بپوشند و شلخته و درب و داغان در را روی همسرشان باز نکنند... هر بار که می بینم خودم را خیلی درگیر کار کرده ام؛ در ذهنم فیلمی سریع از آینده که دارم صبح بچه را به مهدکودک می برم، و قرار است بعدش بروم مرخصی ساعتی بگیرم تا بتوانم به دانشگاه برسم و استادم را ببینم و همینطور در فکر کیکی که قرار است عصر بپزم هم باشم و اگر بین مرخصی ساعتیه بتوانم برای تقاضای فلان وام سری به بانک هم بزنم؛ دلم برای خودم می سوزد.

نظرات  (۹)

وای آلاله!نگوووو...دقیقا!!! :-s
پاسخ:
وقتی داشتم می نوشتم اول خودم و بعد تو دقیقا ذهنم بود :))
۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۳۵ ✿شمیم زندگی✿
عجب!!!
فقط یکم برنامه ریزی میخواد.....
پاسخ:
خیلی بیشتر از یکم
به همین راحتیا نیست :)
خانمای خونه دار واقن خوشبخت ترن. چون بالا سر بچه هاشونن.
پاسخ:
اینو صد در صد راست گفتی ...
من چون کار ندارم، آیندمو فعلا یجور دیگه تصور می کنم، شبیه یک انگل جامعه :))))))) که میخوره و میخوابه و می گرده و کسی کارش نداره...
پاسخ:
ای بابا تو هم بزودی میری سر کار..
تازه درست تموم شده خب..
پس شما هم به سلامتی کارمند شدین....یا دارین میشین....
پاسخ:
اگه خدا قبول کنه بعله :)
کارمند البته نه؛ شاغل :)
اما می دانی با تمام این مشکلات دلمان می خواهد که شاغل باشیم 
ما زن های همیشه عجیب :))
پاسخ:
درسته
چون شاغل بودن خوبه ^_^
۰۱ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۰ فاطمه (خط سوم)
اره واقعا خیلی سخته که یه زن هم بتونه همسر و مادر و خوبی باشه و هم کار بیرون هم انجام بده.زن های شاغل دوبرابر مردها کار می کنند.
من وقتی باوجود مشغله های خودم بعضی اوقات مجبور میشم یه سری از کارای خونه رو هم انجام بدم، باز هم کاملا نمی تونم درک کنم که مامانم چطوری تونست دوتا بچه با فاصله یک سال رو اونم کاملا پاستوریزه بزرگ  کنه، کارمند هم باشه ، همزمان درس هم بخونه، و همینطور اموراشپزی و خانه داری رو هم به بهتری شکل انجام بده و تو همه ی اینها هم موفق باشه
حتی فکرشم نمیتونم کنم که منم مثل مامانم باشم.
پاسخ:
من هم مثل مامان شما اطراف خودم زیاد دیدم فاطمه جان
ایشالا شما هم حتما به شایستگی مادرتون خواهید بود... :*
نگران نباش دوست جان. خانمهای باهوش همیشه میتونند بین همه چیز تعادل برقرار کنند. تو اطرافم دوستان موفقی که هم همسران و هم مادران فوق العاده ای اند و هم کارشون رو عالی انجام میدند و هم هوای خودشون رو دارند و خوشحالند کم نیستند :)
مطمئنم شما هم همینطور خواهی بود :*
پاسخ:
بعله دوست جان حق با شماست؛
اما بهرحال فکر میکنم خسته میشن ...
مرسی :*
زمان روی ظهر دوم شهریور تابستان 94 ایست می کند و هی تکرار تکرار تکرار



پاسخ:
اوهوم ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">