مستقر در ماه

نمی دونم بلاخره ثبت نام کرد یا نه

سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۴۳ ب.ظ

به ظاهر ممکنه در قبال رفتارهایی که انجام می دم پوسته ی خشنی به خودم بگیرم و بگم اوه این بهترین رفتار ممکن بوده و به هیچ وجه پشیمون نیستم؛ اما گاهی اوقات فکرم مشغول میشه و با خودم میگم نکنه بهتر بود رفتار بهتری نشون می دادم. من از اون دست آدم هایی هستم که در 90 درصد موارد؛ به تصمیماتی که تو زندگیم گرفتم افتخار می کنم و وقتی زمانی هم از اون تصمیم می گذره به خودم میگم لابد بهترین تصمیمی که می تونستی در اون زمان بگیری همون بوده و الان دوباره اصلا جای فکر کردن نداره. ولی خب تصمیمات یه چیزن؛ و برخورد با آدمها یه چیز دیگه.

 روز ثبت نام؛ تا به خودم اومدم؛ دیدم دو نفر ازم آویزوون شدن و انتظار دارن من علم لدنی داشته باشم؛ و همینطور که همه ی مراحل ثبت نامو باید بلد باشم؛ به سوالات عجیب و غریبشون هم باید پاسخ بدم. خب من یک بار به صورت کلی گفتم چی به چیه و نظر خودمو گفتم که چیکار کنیم که کمتر ساختمونو بالا پایین کنیم و زودتر بتونیم مراحل ثبت نامو تموم کنیم. و حالا اونا بودن که داشتن احتمالات رو بررسی می کردن و انتظار داشتن من راه حل هایی برای پیشامدهایی که هنوز اتفاق نیفتاده بود! ارائه بدم(مثلا رفتیم فرمی رو از پنل کاربری دانلود کنیم و بعد پرینت بگیریم؛ حالا توی اون وقت کم دوستم می پرسه حالا اگه موقع پرینت گرفتن؛ صفحه ی مرورگر باز نشد چیکار کنیم؟ :| گفتم بابا جان مگه اولین بارمونه قرار پرینت بگیریم! چه حرفایی می زنی؛ و حالا اونم خیره شده بود به دسکتاپ و هی اصرار داشت فایل موقع پرینت باز نخواهد شد:| ). منم یه اخلاق بد یا نمیدونم شایدم خوب دارم که وقتی یه روال رو شروع می کنم، به زور کشتن خودم هم شده باید در سریع ترین زمان ممکن تمومش کنم(در ضمن اون روز عجله هم داشتم که به کارای دیگه م هم برسم) حالا دوستم برگشته میگه نظرت چیه امروزو بی خیال شیم فردا بیایم واسه ثبت نام :| 

خلاصه دیدم اینجوری نمیشه؛ بدون اینکه بگم کجا دارم میرم و چیکار دارم می کنم؛ از اون دو نفر جدا شدم و سعی کردم طبق برنامه ریزی خودم کارمو هرچه سریع تر تموم کنم. بازم تو قسمت آخر کار دیدم اون یکی دختری که قراره در آینده همکلاسیم بشه می پرسه اون فرم ها رو چیکار کردی؟ از کجا آوردی؟! :| ( یعنی شما فک کنین دو ساعت از زمان معهود میگذشت و اون هنوز نفهمیده بود باید چیکار کنه! ) که منم با یه لحن عجله ای و نه چندان با حوصله گفتم "عزیزم همونا که با هم پرینت گرفتیم دیگه" ؛ که دیدم دوباره با لحن بی تفاوتی میپرسه مطمئنی همونا هستن؟ که منم در جواب گفتم "ببخشید عزیزم من خیلی عجله دارم"

و خب واقعا هم عجله داشتم و اعصابم هم از فولاد نیست که یه چیز ساده را هزار مرتبه توضیح بدم. الان هی یادم میاد و میگم اون همکلاسیه آیندمه بهتر نبود بازم براش وقت میذاشتم آیا؟ یه ذره با خودم تو فکر فرو میرم و دوباره به خودم جواب میدم " نه؛ تو مسئول بی تفاوتی و ریلکس بودن بقیه که منجر میشه خودت از کارت عقب بمونی نیستی؛ والسلام؛ دیگه هم فکرشو نکن" .


+ از همین تریبون می خوام یه سلامی عرض کنم به علیرضا شیرازی و همینطور کاربرایی که بعد از اون ضربه ی بزرگ دوباره برگشتن بلاگفا :))) هیچی؛ فقط خواستم عرض ادب کنم و بگم هارهارهار :)))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۲۴
آی دا

اون روم

نظرات  (۹)

دلم سوخت برای دختره ولی خوب یک جورایی تو هم حق داشتی دیگه .
پاسخ:
آخه من چندین بار براش توضیح داده بودم خب :|
۲۴ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۳۴ دیوونه مهربون
خب این از اعتماد به نفس بالای شماست...و خیلی عالیه...


یعنی خاک عالم...که بازم اعتماد کردیم به بلگفا...
پاسخ:
ای وای خدا نکنه
باز تو بلاگ بنویسین خب :) :*
این جور آدما که کفر آدم رو درمیارن!
علیک سلام فرزندم !
پاسخ:
خیلی زیاد !
قربانت :))
شوخی بودا ناراحت نشی :*
۲۴ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۶ مصطفی موسوی
اون مرحله رو هم توضیح میدادی به نظرم تو مرحله بعد مجبور میشدی همونجوری ولشون کنی بری!
درمورد بلاگفا هم به نظرم بچه ها ی ذره عجله کردن اما نباید خودشونو سرزنش کنن۰ برگردن مثلا همینجا باز بنویسن
پاسخ:
من قصدم بدجنسی نبود واقعا تو دانشگاه؛ فقط از هی توضیح دادن خسته شده بودم
اوهوم بچه ها دوباره برگردن بلاگ
هرچند به هیچ سرویس دهنده ای نمیشه اعتماد کامل کرد
:D
ایشالا که ثبت نام کرده :) کلا یه سری آدما هستند، تا آخر یه کسای دیگه کاراشون رو انجام میدند، اونا هم نگاه میکنن و مدرک میگیرن و بعد رییس ما هم میشند :P 
ماشاءالله به دوست جان :*
پاسخ:
اره والا;پس فردا معدل الف کلاس میشن فخر هم میفروشن:))
مرسی:***
من باید رفتار شما رو الگوی خودم قرار بدم. اصلاً عذاب وجدان نگیرید چون حتی اگه وقت بیشتری هم میذاشتین براشون، بعدش پشیمون میشدین که چرا وقت گذاشتین(من خیلی تجربه دارم متاسفانه! باید برم "نه" گفتن رو حسابی تمرین کنم توی این موارد!)
+هارهار آخر عاااالی بود! د:
پاسخ:
زیادم حالا الگو قراردادنی نیستما:)))
مرسی عزیزم:*
بلاگفا چیش شد؟
پاسخ:
خرابه بازم دیگه
خب یه سری آدما هستن که یا خنگن یا سادن یا زید میفهمن یا ریلکسن یا کلا سردن و یواش یواش با شرایط آپ تو دیت میشن. خوب آدمی که عجله داشته باشه و به این جور آدما هم برخورد کنه دیگه میشه نور علی نور.
خب اگه بهتر برخورد میکردی الان غذاب وجدان نداشتی. بلاخره دو روز دیگه چشم تو چشم میشید دیگه. سعی کن رفتار خوبی بجا بذاری که بعدها باعث شه همیشه به یادت باشند.

حالا کاریه که شده و فکر کردن بهش بی فایده س . اگه خیلی اذیت میشی برو معذرت خواهی کن و تمام.


پاسخ:
من بیشتر از همه نمیتونم ادمای ریلکس و بی خیالو درک کنم و اذیت میشم!
اره حق با توعه;مرسی:)
۲۸ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۰۲ شیمیست خط خطی
منم بودم همین کارو میکردم :)
پاسخ:
مچکرم از حمایتت^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">