مستقر در ماه

روزهای خوب؟سخت؟خوب و سخت؟

دوشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۴۶ ب.ظ
در مورد اینکه آدم باهوشی محسوب میشم یا نه خیلی اوقات فکر میکنم. واقعیتش هم اینه که مهم نیست آدم باهوش باشه. همه ی آدما میتونن به همه چیز برسن، منتها یکی حوصله میکنه با تلاش بیشتر بدست میاره، یه نفرم با تلاش کمتر.
اما از همه ی اینا که بگذریم یه چیز دیگه هم که مهمه، هوش عملی و هوش تئوریه. خیلی ها رو دیدیم که بدون هیچ سوادی تو یه کار عملی مهارت کسب میکنن(مثل اپراتور یه خط)، خیلی ها هم بدون اینکه کار عملی انجام بدن فقط تو قسمت تئوریش قوی هستن(مثل بیشتر استاد دانشگاه ها).
اما من الان تو یه موقعیتی هستم که به جفتش نیاز دارم.
درسته که میم منو مثل کف دستش میشناسه و وقتی اون به باهوش بودن من ایمان داشته باشه منم بدون حرف میپذیرم. اما خب از اونجایی که آدم نمیتونه خودشو گول بزنه، من اعتراف میکنم که هوش عملیم رو باید بالا ببرم.
من تا حالا فقط مسئله حل کردم. فقط تعریف دانسیته رو میدونم. فقط به ظاهر می دونم تنش چیه کشش چیه.پمپ کجا بکار میره، کارایی کمپرسور چیه. نیرو چطوره واحدای فشار چه فرقی با هم میکنن. اما وقتی به چشم تاثیرشون رو میبینم، مثل این میمونه که یه ژاپنی به زبان خودش داره برام توضیح میده که 3 ضربدر 2 میشه 6. یعنی در عین اینکه مسئله واضح و مبرهنه، من به صورت عملی نیمیتونم درکش کنم و واکنش های مناسب رو نشون بدم.
درگیر یه دنیایی شدم که در عین اینکه می دونم نیاز به تجربه داره تا ماهر بشم یا به قولی هوش عملیم رو ببرم بالا، اما همش خودمو سرزنش میکنم که باید بهتر باشم باید باید باید ...
این روزا خیلی خسته ام. اما دوست ندارم از کسی بشنوم بهم بگه خدا قوت. خوشم نمیاد. فقط دوست دارم بتونم همزمان با کارم درسمم جلو ببرم و پاتک نخورم. خسته ام؟ خیلی. زیر چشام گود شده. نمیدوم این روزا خوشحالم یا نه. اما حس بدی هم ندارم. دلم نمیخواد کسی بهم بگه خدا قوت چون بیشتر حس خستگی بهم القا میشه. دوست دارم فقط به روزایی فکر کنم که بدونم همه چیز با هم به تعادل رسیده.