مستقر در ماه

فلو چارت ِ سخت ِ صرفه جویی

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۲۶ ب.ظ

اگه مکان خونه ی ما رو مرکز یه مستطیل در نظر بگیرین؛ محل کارم تو شمال اون مستطیله هست، و دانشگام تو جنوب مستطیله. این میشه که وقتی تو دو قدمی دانشگاه هستم و آقای مدیر تماس میگیره زود خودتو برسون بازرس داره میاد؛ من یک ساعت طول میکشه که برسم به شهرمون و بعدش 45 دقیقه ی دیگه هم طول میکشه برسم به محل کارم و طبعا تو اینجور موارد از سرویس دانشگاه هم نمیشه استفاده کرد. از بحث خستگی و کلافگی و ترافیک که بگذریم، یه موضوع مهم و قابل توجه؛ "کرایه تاکسی" هست. این ماه چرتکه انداختم که حدودا یک پنجم حقوقم صرف کرایه راه میشه! و خب این اصصصصلا قابل چشم پوشی نیست؛ و من اگه دانشجو نبودم؛ میتونستم با جمع آوری ماهیانه ی این پول، دوربین مورد علاقمو زودتر بخرم. راه حل های زیادی رو نمیشه ارائه داد. یکیش اینه که این دو سال با سرعت باور نکردنی بگذره و سر همون چهار ترم تموم کنم. بعدیش هم اینه که بخوام ماشین بخرم. که این گزینه به شدت از طرف برادر و مامانم رد میشه به چند دلیل:1-من استرسی هستم2-مامانم باید کل روز بشینه دعا کنه من سالم به مقصد برسم3-من استرسی هستم. و حالا جدای این حرفا ماشین خریدن یه پیش پولی میخواد که من فعلا ندارمش و حداقل چند سالی طول میکشه که بخوام جمعش کنم و باید قید دوربین و ادکلن و ظرف سوپخوری!! رو بزنم و تازه تا اون موقع درسمم تموم شده! بنابراین کم دردسرترین راه اینه که صبح هایی که قراره برم دانشگاه، کمتر بخوابم با سرویس برم و برگشتش رو هم با سرویس برگردم و اینطوری حداقل 3 ساعت از عمرمو تو سرویس تلف کنم بلکه بتونم در مبلغ پولی که صرف هزینه ی راه میشه صرفه جویی کنم! پوووووف.زندگی چقد سخته ها.

نظرات  (۹)

زندگی خیلی خیلی سخته! مخصوصا تو قضایای مالیش، که تقریبا میشه همه اش!!!
پاسخ:
دقیقا! میشه همه اش!!
۰۸ آبان ۹۴ ، ۱۷:۱۸ بندانگشتی
همینم خوبه دیگه، میتونی تو سرویس کارای ترجمه رو انجام بدی یا کتابی که دوست داری بخونی :P خواهرم هم مسیر دانشگاهش کمی طولانیه و این کارو میکنه و کلی کاراش پیش میره :) من که کلا هر چی دربیارم پول تاکسی میشه :D
پاسخ:
وای سرم گیج میره :)))
گرفتاریم اصن :دی
۰۸ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۱ شیمیست خط خطی
ای بابا!
حالا من دوهفته اول درگیر این بودم که نزدیک ترین راه و در عین حال کم خرج ترینش رو پیدا کنم (البته که با تاکسی سریع تر می رسیدم) ولی بعد یه مدت شاغل بودن حس بدی داره آدم از والدینش پول بگیره :| بنابراین ترجیح دادم به جای فنا دادن پس اندازم صبح ها زودتر بیدار شم :/
پاسخ:
آره آدم اصلا روش نمیشه!
لعنت بر صبح زود بیدار شدن!!
اگه سرگیجه نمی گیری تو سرویس کتاب بخون...
***
من از هر طرفی که حساب کردم، تا حالا نتونستم پس انداز کنم...
پاسخ:
اتفاقا میگیرم :))
آره اصلللا نمیشه!
۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۳:۱۰ مصطفی موسوی

گاهی زندگی انقد با آدم مهربونه که این چیزا میشه دغدغه و سختی زندگی !

پاسخ:
://////////
نگفتم سختی بزرگ و غیر قابل حل که :////
۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۹:۴۷ ✿شمیم زندگی✿
بااین همه سختی زندگی زیباست
من خودم روزای سخت روبیشتردوست دارم چون روح ادم راجلا میدن ومث الماس باارزش وقیمتی میکنن
سخت نگیر وباقدرت تمام ادامه بده
پاسخ:
بله بله درستن حرفای شما :)
صبح زود بیدار شدن از بزرگ ترین مصیب های دنیا است ...:)
امیدوارم زودی پولدار بشوی و ماشین بخری :)مثلا یک وام خوب بگیری ..:)
پاسخ:
در هر حال دیگه درسم تموم شده تا اون موقع :))
آرزو بر من عیب نیست:دی
مچکرم ^__^
۱۴ آبان ۹۴ ، ۲۳:۱۶ فاطمه (خط سوم)
اونموقع که خانواده میترسیدن بهم ماشین بدن ببرم دانشماه چون مسیرش یکم دور و پرترافیک بود، همیشه غر میزدم ، بعدشم ک بعضی روزا ماشین میبردم و کلی تو ترافبک میموندم دیدم بدون ماشین بهتره
مرایه تاکسی هم تو تهران نگم برات که معادله اژانس شهرستانه و امه بخوام رفت و برگشت با تاکسی برم روزی ١٠ تومن میشه، مترو هم ک از ظهر تا ٧-٨ شب ازدحامی داره ک نگو
اگه بدونی مسیره خونه تا دانشکاه من در حالت نرمال (بدون ترافیک و باخودرو شخصی) ٢٠ دقیقه است و من هر روز ٢ساعت الی ٢ساعت و نیم توراهم (فقط برگشت البته، واسه رفت هم ٢ساعت بزار روش) فکر کنم بیشتر قدر شرایطتتو بدونی :)))))
پاسخ:
بعله میدونم که رفت و آمد با ماشین شخصی گاهی به مراتب سخت تره...
اما خب دیگه، خیلی اوقاتم به درد آدم میخوره...
قلمت پایدار...
پاسخ:
ممنونم :)