مستقر در ماه

برگی از آبان94

سه شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۴۸ ب.ظ
+بلاخره نیروهای جدید رو که 16 نفرن جذب کردن. یکی از این 16 نفر میاد وردست من که هم تا حدودی کارها رو یادش بدم تا در مواقعی که من نیستم، کار لنگ نمونه؛ هم اینکه کلا یه سری کارها که وظیفه ی من نیست و اگه خودمم بخوام، نمی رسم انجام بدم رو، یاد بگیره و انجام بده. امیدوارم آدم کم هوشی نباشه و بتونم بهش اعتماد کنم که تو مواقعی که خودم اونجا نیستم، دلم نمونه که خدای نکرده نزنه تجهیزاتو ناقص نکنه، چیزی رو گم نکنه، یا اطلاعات رو اشتباه وارد نکنه؛ که بازم نتیجه ش به خودم برمیگرده و همه منو میشناسن نه اونو. یه نگرانی هم هست که ممکنه بعد یه مدت کارها رو یاد بگیره، واسم شاخ بشه که بعید هم نیست(چون ایشون آقا هستن و ممکنه براش خوشایند نباشه زیر دست من کار کنه؛ نمی دونم فقط حدسه). اما پاسخ من اینه که فدای سرم و به جهنم. من هر چی رو که بلدم و نیازه بدونه، در جهت منافع محل کارم بهش یاد میدم و خب اگه اینقدر خوب بود که پیشرفت کنه؛ آفرین بهش. به نظرم کسی که نخواد چیزی رو به کسی یاد بده؛ نشون از این داره که اینقدر سطح اطلاعات خودش پایینه که حسادت مانع از این میشه که تجارت خودشو منتقل کنه. فردا قراره این 16 نفر بیان اونجا معارفه انجام بشه. امیدوارم روز خوبی باشه.
+از اونجایی که بیشترمون رو ظاهر قضاوت می کنیم و خودمم از این قاعده مستثنا نیستم؛ گاهی آرزو می کنیم که جای فلانی باشیم. اما می خوام به خودم بگم که تو موقعیت هر کسی قرار گرفتن؛ سختی های مربوط به خودشو داره و وقتی دلمون میخواد جای اون شخص باشیم، باید ببینیم می تونیم با مشکلات اون موقعیت هم کنار بیایم یا نه. دلم می خواد اینو به همکلاسی هام بگم.
+امروز عصر اینقدر خسته و غصه دار بودم که چرت کوتاهم تبدیل به کابوس شد. بزرگ شدن تاوان سختی داره. یکی از تاوان هاش اینه که بیرون بارون بباره و من این ور به جای اینکه با ذوق و شوق تمرین های مکانیک سیالات حل کنم؛ با چشم هایی که اشک توشون حلقه زده و سری که داره از سنگینی میترکه، پست بنویسم.

نظرات  (۱۱)

ان شالله دوباره به آرامش برسی...
اما فکر میکنم که موفقیت با آرامش خیلی با هم جور در نمیان...
به قول قدیمی ها، به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد!
اما فکر میکنم همه اون حس رضایت از خود و موفقیت و رشد و بالندگی، که در آخر بهش خواهی رسید، این اضطراب و حال و هوای این روزهات رو جبران مبکنه.. قطعا! 
همین دیروز یه پستی شاید مرتبط با همین موضوع گذاشتم.. دوست داشتی بیا و بخون!
پاسخ:
سلام عزیزم ممنون بابت حرفای خوبت
چشم:)
۲۷ آبان ۹۴ ، ۰۹:۳۵ آلبرت کبیر
دکتر زیر فشار تلفات ندی :|
مدیریت کن کاراتو :)
پاسخ:
کاش بشه مدیریت کرد!

سلام. همیشه یه فوت کوزه گری هست که شاگرد باید خودش یاد بگیره نه اینکه استادش بهش بگه. این باعث میشه شاگرد اگر لیاقتش رو داشته باشه پیشرفت کنه. (البته تاکید میکنم فوت کوزه گری نه خود کوزه گری).

همیشه ایام موفق باشی و به کام.

پاسخ:
سلام درسته
فوت کوزه رو فقط خودم باید بلد باشم:)
۲۷ آبان ۹۴ ، ۲۰:۱۹ مصطفی موسوی
من منتظرم پی نوشتی به این پست اضافه بشه ببینم نیروی جدید رو چه جوری عرض یابی کردین !
پاسخ:
عرض یابی:))
اره بزودی مینویسم!
ای کاش می شد هیچوقت بزرگ نشیم. 
پاسخ:
اره واقعا!
۲۹ آبان ۹۴ ، ۱۳:۰۴ شیمیست خط خطی
پس چرا از همکارای جدیدت نمی نویسی؟ :))
پاسخ:
مطمئم شم چه جورین مینویسم:))
سلام
اوههههههه چه جالب یه همکار آقا
من همیشه از دیدن این صحنه ها بدجنسیم گل میکنه ببسنم آخرش چی میشه
گاهی کار به گیس و گیس کشی هم میکشه
جالبه برامممممممممم
حتما از اولین برخوردتون بنویس

پاسخ:
سلام
چشم حتما می نویسم :)
۰۳ آذر ۹۴ ، ۰۱:۴۶ آناهــیــ ـــتا
از ته دل امیدوارم همکارت آدم خوب و دلسوزی باشه...
خیلی سخته آدم کم تجربه باشه و یه نفر هم بخواد باهاش خوب تا نکنه... این دقیقا یکی از چیزاییه که تو محیط کار استرسشو دارم :-/

ولی ازونجایی که تو دختر خیلی مهربونی هستی فک نمی کنم اصلا بتونه به خودش اجازه بده خوب نباشه باهات :)
پاسخ:
مرسی عزیزم:**
مگه تو رفتی کسی بهت یاد داد؟
مگه این که اون سازمان اموزش بزاره برا کارمندا 
ما نیروزهای جدیدمون سه ماه اموزش میبینن بعد میان 
زود قضاوت نکن برا خاطر اضطراب و محیط جدید و اینا ادم اولش کمی هول میشه:))
مراقب خوت باش دخترکم 

پاسخ:
من به شهر دیگه ای برای کار اموزی فرستاده بودن:)
اره خب زود قضاوت کردن خوب نیست
مچکرم:**
۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۳:۱۰ بندانگشتی
یکی از دوستان میگفت یه سری چیزا رو به یکی یاد دادم، بعد چند وقت اومده بود داشت همونا رو به من میگفت انگاری خودش مادرزاد بلد بوده :D کلا تو محیط کار هر جور آدمی هست و باید مستقل از رفتارشون، کار درست رو انحام داد و شما هم دوست جان خودمانی و کار خوبی میکنی که یاد میدی :*
پاسخ:
آره واقعا آدم از یه طرف میترسه یاد هم بده!
سلام ایدا جان.
خوبی؟
همه چی خوب پیش رفت؟
همه چیز اوکی هست؟
;))
پاسخ:
سلام عزیزم
الحمدالله مرسی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">