مستقر در ماه

عقاید یک لجباز

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۳۳ ب.ظ

آقای همسر آینده نظرت در مورد 12 ساعت کار روزانه ی من چیست؟

مهم نیست آقای همسر آینده چه نظری دارد. خودم قبل از آن نظرم این است که دارم میمیرم.

در کنار استقلال مالی که بدست آورده ام، در کنار اینکه هر گونه ر.ی.د.مانی که در امتحان ها انجام می دهم به بهانه ای اینکه شاغلم مورد توبیخ قرار نمی گیرد، در کنار همه ی خوبی هایش، در کنار اینکه با یک سِمَت عالی برایم بیمه رد می شود ... همه و همه، اما وقتی شب ها می آیم و جز رختخواب جای دیگری را نمی شناسم، مقداری دلم برای خودم می سوزد.

به قول مامان شب میروی شب برمیگردی. کنایه از اینکه صبح ها وقتی هنوز هوا تاریک است می روی و شب ها هم که دیگر تاریک شده برمیگردی.

این روزها از مدل حرف هایی که حالم را بد میکند این است که بگویند مگر چند بار 24 سالت است. یکجورهایی غمگین می شوم. ضعف بدنیم هم مزید بر علت می شود که غمگین شوم.

بهرحال از آن دست بچه تخس هایی هستم که وقتی می گویند فلان کار را نکن، انگار که آمپول انرژِی زا بهم تزریق کرده باشند، انگار که به حول قوه ی الهی ضعفم برطرف شده باشد، جسورتر می شوم که کارهای سخت روزگار را خودم به تنهایی انجام بدهم. 

حالا این روزها مامان هرچقدر غصه بخورد. حالا هرچقدر گردنم برای درد گرفتن و سر ناسازگاری داشتن سماجت بخرج بدهد، هر چقدر که کم خوابی بکشم؛ قرار است کار بکنم، مگه اینکه آقامون در آینده بخواهد دست و پاهام را ببندد که کار نکنم که آن راهش گرفتن روزه ی سکوت است که خوب بلدم. بعله هم.

نظرات  (۱۰)

حالا چرا ماه
پاسخ:
خورشید داغه نمیشه روش نشست!
(:
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۳۶ آلبرت کبیر
از دست تو :|
پاسخ:
:))
۰۹ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۵۸ محسن رجب پور
منم همینم " وقتی می گویند فلان کار را نکن، انگار که آمپول انرژِی زا بهم تزریق کرده باشند، انگار که به حول قوه ی الهی ضعفم برطرف شده باشد، جسورتر می شوم که کارهای سخت روزگار را خودم به تنهایی انجام بدهم." حس خوبی است روی پای خود ایستادن و صرف کردن فعل میتوانم.
پاسخ:
دقیقا:)
سلام
1)در مورد زنها که خودت گفتی خوب راهشو بلدین به قول معروف:
هر چی خدا بخواد میشه هر چی زنها بخوان شده!!!!!!!!
ولی خداییش دلت میاد روزی 12 ساعت بری سر کار آقای همسر تنها بمونه؟؟
باید یه کاری بکنی ساعت کارت با همسری یکی بشه،بعدش هم حالا کو تا همسر نکنه خبراییه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2)در مورد 24 سالگی تا اونجا که من یادم میاد میگفتن 18 سالگی  بعدش شد 24سالگی بعدش میگن 30 بعدش 40 حالا که تو 18 رو گذروندی چیزی شد؟؟؟؟؟؟
خب 24 هم همونه به 30 فک کن!!!!!!!تازه بعدش هم 40!!!!
3)در مورد گردنت اینو دیگه شوخی نگیر حتما برو پیش یک فیزیوتراپیست که حتما دکتر باشه نه درمانگر که هم یک معاینه بکنه هم بهت ورزش هایی رو بده که حین کار انجام بدی تا خدای نکرده دچار آرتروز گردن نشی(خواهشا نگو کار دارم و نمیرسم و این اراجیف)
ببخشین طولانی شد
پاسخ:
سلام
بعله شاید خبرایی باشه از کجا معلوم!!
۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۱۰ مصطفی موسوی
برو کار میکن مگو چیست کار!
پاسخ:
بلی بلی!
خوش بحالت. کاش من هم کار داشتم. منم همسن توام :(
پاسخ:
ایشالا که کار پیدا کنی
اما کار کردن هم خیلی سخته.
۱۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۰۷ نیمه سیب سقراطی
یه جوری زندگی کن که حسرت نخوری ! یه جوری که از ثانیه به ثانیه ش لذت ببری ... به این فکر کن که خیلی ها سالهاست دنبال کار هستند و ول معطل اند ... تو خیلی خوشبختی آیدا ، توی 24 سالگی هم شاغلی هم دانشجو ، موفق باشی رفیق جان :) :*
پاسخ:
ممنون عزیزم:*
۱۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۷ فاطمه (خط سوم)
جدیدنا که آقایون همسر آینده هم تمایل به گزینشه همسره شاغل و با درآمد دارن!
پول رول مهمیو تو زندگی بازی می کنه و منم شخصیتم تا حدی مثل خودته اما به نظرم بهتره یه برنامه ی کوچیک برای خودت بزاری مثلا  باشگاه یا یه سفر کوچیک که از زندگی هم لذت کافی رو ببری.
پاسخ:
بعله اینم هست
اما ساعات کاریم زیاده
یه ذره برنامه ریزی سخته. مخصوصا که دانشجو هم هستم
۱۶ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۱۸ بندانگشتی
خوبه که آدم تا نیرو و توان داره تلاش کنه :) ولی در حد متعادل. چون اگر فشار زیاد، جسم آدم رو ضعیف کنه بازیابیش طول میکشه و هزینه و وقتی که از دست میره خیلی زیاد میشه :* البته مهم اینه که از کارت لذت میبری و این عالیه :)
تنت سلامت و جونت زیاد و یه عالمه انرژی رنگی رنگی مثبت :* :*
پاسخ:
حق با شماست دوست جان ممنونم:*