مستقر در ماه

آن روزها، وقتی که من بچه بودم..

جمعه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۴۰ ب.ظ

یادم میاد اوایل که تازه شروع به وبلاگ نویسی کرده بودم، همون سال 90 فکر میکنم؛ به صورت اتفاقی وبلاگ های خیلی خوبی پیدا کردم.

یکی از اونها وبلاگ آقای زیپ و خانم زیگ زاگ بود. یادمه با اینترنت زغالیم تمام پست هاشونو خوندم. باور می کنید؟ تمام پست ها. همه ی نوشته هایی که به وسیله ی خانم زیگ زاگ نوشته شده بود و مال چندین سال بود. دختر و پسری که اینترنتی آشنا شده بودن و از قضا عشقشون درست از آب در امده بود و سال های زیادی بود که با هم سر میکردن اما ازدواج نمی کردن. نویسنده ی وبلاگ قلم منحصر به فرد و جذابی داشت و منو وادار می کرد که ماجراهاشونو خط به خط بخونم و پی گیر باشم. امروز که وبلاگشون رو جست و جو کردم، انگاز که حذف شده باشه، دیگه پیداشون نکردم.

یکی دیگر از وبلاگ ها که هنوز هم فعاله و مینویسه، وبلاگ پیچ و مهره بود. که باز هم دختر و پسری بودن که با عشق ازدواج کرده بودن و خانم از داستان هاشون می نوشت. البته الان اون دختر و پسر سابق، تبدیل به پدر و مادر شدن و یه پسر کوچولو دارن. هر چند نثر مطالب به صورت روزانه نویسیه، اما همیشه دنبال کردنشون برام جذابیت داشت.

یکی دیگر از اون وبلاگ ها، اگه اسمش درست یادم مونده باشه، وبلاگ روزنوشت های یک جوجه بود. که بعد از ازدواج با جوجه خان ش ! دیگه ننوشت.

خانم توت فرنگی هم یادمه که خوب می نوشت. اما الان یادم نمیاد چی بود و در مورد چی می نوشت.

پسر ترشیده یکی دیگه از اون وبلاگ ها بود. نوشته های کوتاه که به طنز نوشته شده بودن. چی شد دیگه نخوندمش؟ یادم نمیاد. اما تنها مزیتش این بود که از اونجا فرشته رو پیدا کردم و با هم دوست شدیم.

یه وبلاگ دیگه هم در مورد یه دختری بود که...اوممم....دقیقا یادم نمیاد چیا می نوشت! اما میدونم که متناش برام فوق العاده جذاب بود!

الان که فکر میکنم خیلی از وبلاگای دیگه بودن....

آخ چقدر دلم برای نوشته های قدیمیم تنگ شد. اما چرا هیچ وقت تلاشی نکردم دوباره برشون گردونم؟ نمیدونم. احتمالا همون اخلاقمه که گذشته ها رو نبش قبر نمیکنم...

از همه ی اینا بگذریم، غروب داشتم فکر میکردم ممکنه روزی روزگاری یه کسی یه جایی یه دفعه ای بیاد وبلاگشو باز کنه و توش بنویسه:

یه روزی یه دختر بود که میگفت تو ماه مستقره، تمام سال هایی که می نوشت دنبالش می کردم، این اواخر دیگه خیلی کم می نوشت و امروز هر چی دنبالش گشتم دیگه پیداش نکردم....

؟



+عنوان؛ قسمتی از ترانه ی فرهاد: آن روزها وقتی که من بچه بودم، غم بود؛ اما، کم بود...

می تونین از اینجا آنلاین گوش بدین یا دانلودش کنین.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۶
آی دا

فکر و خیال

نظرات  (۴)

منم الان پسر ترشیده رو فقط به این خاطر یادمه که با تو آشنا شدم...راستی اون موقع ها وبلاگ نویسهای خیلی قدرتمندی داشتیم(نه اینکه الان نداشته باشیم) اما سرنوشتشون آدمو می ترسونه که نکنه اینا کم بنویسن...
آیدا کم مینویسه ولی همیشه می نویسه ...من آیدا دوست:)
پاسخ:
مرسی عزیزم
اما من واقعا فکر میکنم وبلاگ نویس های قدیمی قدرتمند تر بودن!
گذشته ها رو نبش قبر نمیکنم...

چه قدر خوب چه قدر خوب چه قدر خوب
پاسخ:
مچکرم^__^
یا مثلن وبلاگ من رو چی میخواد بگه :/
یه جادوگر بود:/

ماله تو خیلی رویاییه :)) یه دختر توی ماه ^ـــــ^

پاسخ:
:))) یه جادوگر مهربون:*
۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۱ آدرینا عظیمی
یاد وبلاگ قدیمم افتادم :| 
بعد دوسال کم کم همه شروع کردن به دیگه ننوشتن و حذف کردن وبلاگ هاشون، بعدتر ها بلاگفا آرشیوها رو پروند، بعدها...

هیچ وقت یادم نمیره 26 تیر 91 رو که شروع کردم و اولین پستم رو نوشتم.
هـــعـــی :|
پاسخ:
هیچ وقت نمیتونم بلاگفا رو بابت این خیانتش ببخشم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">