مستقر در ماه

هدیه ی حال خوب کن عیدانه

چهارشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۰۱ ب.ظ
به معجزه ی نوشتن اعتقاد دارید؟
به معجزه ی وبلاگ نویسی چطور؟
من به اعجازشان ایمان آورده ام.
رویاهایتان را باور داشته باشید و برایشان تلاش کنید.
آنقدر بدوید که پاهایتان رمق نداشته باشد، اما دست از دویدن برندارید
اشک بریزید اما صبح ها که از خواب بیدار شدید، در آینه پف چشمتان را ندیده بگیرید، بعد با سرعت بیشتری به دویدنتان ادامه دهید
رویاهایتان را بنویسید
آرزوهایتان را؛ چیزهایی را که فکر می کنید حقتان است و باید از این دنیا بگیرید هر روز، در ذهنتان مرور کنید
منتظر مرد آرزوها نباشید بیاید به شما زندگی دلخواهتان را بدهد؛ سعی کنید آنقدر قوی باشید که خودتان بشوید مرد آرزوهای خودتان. گیریم که مرد آرزوها پیدا نشد هان؟ گیریم که پیدا شد اما آنی نبود که دلتان می خواهد. آن وقت چه؟
این روزها را خیلی تلاش کرده ام
درس خوانده ام، غر غر استادها را تحمل کرده ام، تهدیدهایشان را. متلک های مدیر را نشنیده گرفته ام، بدخلقی هایش را. در روز مسافت زیادی را بین خانه و دانشگاه و محل کارم در گذر بوده ام. گریه ها کرده ام، بغض های زیادی. مثل امروز با همکارم بحثم شده است، سرش داد زده ام. مدیر زنگ زده که نباید فلان کار را کنی، باید تایید کنی محصول را. گفته ام نمی شود، بدخلقی کرده، به عبارتی تهدید کرده. حتی منتظر شنبه هستم بیاید با حرف های تهدید آمیزش بترساندم، بهم بگوید درست کار نمیکنی، بهم بگوید فلان و بسار و تمام یک لنگه پا ایستادنم را ندیده بگیرد.
اما مگر همین ها را نخواسته بودم؟ نخواسته بودم تحصیلات تکمیلی را؟ شغل را؟
هرچند الان یک آدم پر مشغله هستم که حتی وقت آرایشگاه رفتن را بزور پیدا می کنم.
اما با همه ی این اوصاف فکر میکنم خوشبختم 
 حالا به خودم یک سفر هدیه داده ام. برای تعطیلات نوروز.
نگرانی اینکه همه ی پولم را باید خرج این سفر کنم، یا اینکه مرخصی نداشته باشم را هم زیر ِ زمین چال کرده ام:)


نظرات  (۲)

۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۱۴ مصطفی موسوی
تو که انقد به نوشتن ایمان داری چرا انقد به وبلاگ خوبت کم لطفی میکنی؟
راستی کلیه ی موارد ذکر شده مبارکه :)
پاسخ:
این روزا حال عجیبی دارم چون!
حس میکنم دوباره باید حالن خوب شه تابنویسم
۲۰ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۳۴ ریحانه. الف
خوش بگذره :)
پاسخ:
مرسی:)