مستقر در ماه

یادداشت های یک دانشجوی نمونه

يكشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۲۴ ب.ظ

تنها حرکت مثبتی که در جهت درس و دانشگاه این روزها انجام داده ام، نگاهی عاشقانه و لطیف به سمت ِ جزوه ی ناقص ِ فتو شده ی ترمودینامیک م بوده که صرفا در حد عشق در نگاه اول و بعد فارغی پس از عاشقی ماند و اینکه خلاصه برداری های دوران کنکور ارشدم را برداشتم و کنار جزوهه گذاشتم که دو تایی با هم تبادل اطلاعات کنند!

و دیگری اینکه یک مقاله برای استاد راهنمایم که این ترم یک درس باهاش دارم فرستاده ام و دیگر هیچ.

الان دیدم که استادم مقالهه را قبول نموده و گفته بله برای ارائه مناسب می باشد و این گونه بود که وجدانم به عذابی الیم گرفتار شده و دارد خفه ام می کند؛ چون به درس نخواندن و خوابیدن تا لنگ ظهر و بخور بخور عادت کرده و درس خواندن را امری خارج از ذهن می دانم.


همانا که آه ِ میم من را گرفته و من هم مثل خودش شب امتحانی شده ام. با این تفاوت که او همه ی درس ها را اینگونه پاس می کند؛ اما من نه تنها پاس نمی کنم، بلکه به قول معروف گفتنی خیلی هم خاکبرسری می افتم.

همه ی این ها را گفتم که بگویم فردا می خواهم بروم دانشگاه و غم دنیا روی دوشم سنگینی می کند؛ با این اوصاف هم حاضر نیستم سری به کتاب ها بزنم، و بیشتر ترجیح میدم بروم سایت عکس پرینت یک سری بزنم ببینم چاپ آلبوم جیب عنکبوت زده ام را چقدر خالی می کند.

نظرات  (۲)

این همه نشونه! امتحانات نزدیک است

باز هم ایمان نمی اورید؟!

فردا قراره بری دانشگا! D:

پاسخ:
نچچچچ به هیچ وجه :))
جیبت این روزا رفت و آمد زیاد داره، لفظ عنکبوت زده براش چندان جالب نیست !
پاسخ:
آره خب چون رفت و آمد زیاد داشته خالی شده دیگه :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">