مستقر در ماه

ششمی هم اینکه یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب!

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۳۶ ب.ظ

ماجرای بُن کتاب را شنیده اید حتما. با 60 تومان, بن 100 تومانی بگیریم. دزدی است علنا; اما خب دیگر; چه می شود کرد. 

بهرحال ما کتاب دوست های ب ی چ ا ره; مجبوریم به هر خفتی تن در دهیم بلکه بتوانیم یک کتاب اضافه تر  بخریم.

امروز هم با عاطفه نشستیم برنامه ریزی کردیم با هم برویم. فقط قرار شده بنشیند دو تا دعا کند; اولی اینکه دانشگاه دخترها را جمعه ببرد نمایشگاه; دومی اینکه اگر جمعه نبرد و پنجشنبه برد; به من مرخصی بدهند. البته سومی را رویم نشد بهش بگویم و ان اینکه حقوقم را هم بدهند:|

اها و چهارمی اینکه میان ترم ها با زمان نمایشگاه فاصله داشته باشند و پنجمی اینکه سال دیگر مسافرت بروم روسیه:|||می بینید؟ هنوز زود است بمیرم; آرزوهای زیادی دارم!

نظرات  (۶)

من جور نشد برم نمایشگاه کتاب:|
شما هم خارج گردی حال میکنید :/
پاسخ:
هنوز زمانش نیومده ها
خیلی وقت هست
میدونم آخه اون موقع نمیتونم برم :(
پاسخ:
ایرادی نداره:)
منم خیلی خیلی دوست دارم بیام. یعنی یکی از آرزوهای قدیمی منه.
ولی فک نکنم بشه.
دعا کنید بشه (آیکون گریه!) 
پاسخ:
اگه دانشجو هستی میشه ها. دانشگاه ها میارن
نمایشگاه گردی و خریدهای خوبی در پیش داشته باشی :)

+ روسیه من را یاد دبیرستانم می اندازد، بس که من و دوزتم شیفته ی روس ها بودیم :دی
پاسخ:
مرسی عزیزم
ایشالا با هم بریم:))

یا حضرت شیش :)))

پاسخ:
حضرت شیش دیگه چیه اقا یاسر:))

شیش یا همون شش که عنوان پستت هست :)))

پاسخ:
اها:)))))