مستقر در ماه

خوابالوهای خوشبخت

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ب.ظ

عصر که آمدم، روی کاناپه خوابم برد. من که نمی دانم، اما لابد اینقدر خواب عمیقی بوده، که نه متوجه ی رفتن مامان شده ام، نه وقتی داداش یک ربع پشت سر هم آیفون را فشرده بلند شده ام در را باز کنم.

یک بار دیگر هم همچین خواب ِ عمیقی را یادم می آید. فکر میکنم دوم دبیرستان بودم، همین فصل بهار. از امتحان پایان ترم ادبیات برگشته بودم و تنها بودم. روی کاناپه خوابم برده بود. بعد از چندین ساعت که چشمانم را باز کرده بودم، داداش در خانه بود. در همان حالت خواب و بیداری با تعجب ازش پرسیده بودم، چجوری اومدی تو خونه؟!

من بچه ی آخر خانواده بوده ام. خیلی کوچک تر از همه. تا حدی که وقتی من پنج شش ساله بودم، خواهرم کارمند بوده. ظهرها منتظرش می ماندم از کار برگردد. بعد دوباره همراهش ناهار می خوردم، بعد خواهرم که می خوابید غصه دار میشدم. کنارش دراز می کشیدم و چشم هایم را به هم فشار می دادم تا خوابم بگیرد. نمی گرفت. آن زمان ها، نظر قطعی ام این بود که آدم بزرگ ها خیلی خوشبختند، چون هر وقت اراده کنند می خوابند.

حالا خودم از قرار معلوم آدم بزرگم. 

حالا آدم بزرگم و نظرم در مورد خوشبختی آدم بزرگ ها هنوز همان است، با این تفاوت که همه ی آدم بزرگ ها نمی توانند آنقدر ها که دلشان می خواهذ خوشبخت باشند.....

به نظر من خوابیدن، با آرامش خوابیدن، نعمتی است که همه ی آدم بزرگ ها ازش بهره مند نیستند.

اگر می توانید راحت بخوابید، عمیق بخوابید، خدا را شکر کنید، که نعمت خوبی است.


راستی شما هم به مرض ِ بیدار شدن در شش صبح روز جمعه، و کوفت شدن خواب یکسره تان، از ترس اینکه از کار/دانشگاه/مدرسه و ... جا مانده اید مبتلا هستید؟


+شما نوشتن پست هایتان را چطور شروع میکنید؟ سوژه گیر می آورید بعد می نویسید، یا مثل من شروع به نوشتن می کنید تا ببینید نهایتش به کجا ختم می شود؟!



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۶

نظرات  (۱۰)

همه جوره شو داشتیم، بعضا با خاطره نویسی شروع میشه تهش نگاه میکنیم میبینیم خاطره رو پاک کردیم و یه تحلیل جامعه شناسی ارائه کردیم!
خواب صبح جمعه؟ تا طلوع آفتاب فقط!
پاسخ:
اوهوم منم همینطورم
هم در مورد خواب هم نوشتن پست.
هیچ وقت به نوشته هام( البته دروپیتن) به چشم سوژه نگاه نکردم چون بخوای اینجوری فکر کنی زندگی پر از سوژه س فی البداهه همینطوری مینویسم:) 
اون دسته خواب های عمیق وقت امتحانام بود:)
پاسخ:
درپیت چیه عزیزم:*
وای امتحان نگو که نزدیکههه...
منم دقت نکردم در مورد با چی شروع شدن.
فقط وقتی که خیلی کار دارم نوشتنم میاد!! :)
مخصوصاً پروژه، ارائه و اررخصوص امتحان! داشته باشم. :)
پاسخ:
منم همینطورم:)))
۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۵۶ بابا لنگ دراز
بستگی به حالم داره.
یه مواقعی خیلی رو موضوع فکر میکنم و بعد مینویسم،یه مواقعی هم ک اتفاق خاصی بیفته،سریع میام مینویسم.
پاسخ:
اینم هست:)
من یک خوابالوی خوشبختم خخخخ
یعنی بالش ببینم خواب میاد :D کلا خوابم :P
در مورد پست هم، گاهی هوس نوشتن میکنم بعد تو ذهنم مینویسم و هر وقت رفتم تو وبلاگ مینویسم، گاهی هم یه اتفاقی میافته با خودم میگم یادم باشه بنویسمش. در بیشتر مواقع هم ننوشتمشون :D
:* :*
پاسخ:
پس خوشبحالتون دوست جااااان :***
من اول فکر میکنم که کلا توی  چه چهارچوبی میخوام بنویسم بعد شروع میکنم به نوشتن و داستان خود به خود درست میشه ، آخر سر البته ممکنه چند بار بازنگری و اصلاح بشه بخاطر فضا سازی ها ی نامناسب یا احتمال پرت شدن مخاطب به بیرون از ماجرای اصلی ..... البته وبلاگ نمینویسم


من چند بار قبلا وبلاگ شمارو دیده بودم ولی راستش در حد نظر دادن نخونده بودم....
پاسخ:
سلام
ممنون که نظر گذاشتین
شما وبلاگ دارین؟
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۴۶ مسعود حقدادی
این دوست داشتم
من باید سوژه داشته باشم تا بنویسم
پاسخ:
:)
سلام این پستت خیلی مناسب تشریح آمد ... امیدوارم خوشحال بشی :)
پاسخ:
:)
میدونستی تشریح چیه ؟! من هفته پیش (یا شاید بیشتر ) تشریح این پست رو توی وبلاگم گذاشتم ، لاقل میتونستی بگی دیدیش یا نه !!!

یه سر به وبلاگم بزن تا متوجه بشین ! اگرم قبلن سر زدین خبر بدین خوووو
پاسخ:
راستش برام جالب نبود..
خلاقانه نیست کارتون..
خلاقانه کیلو چنده ! فکر کردم براتون جالب باشه ... هی روزگار 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">