مستقر در ماه

احتمالا خدای بی حوصله تو این روزا...

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۵۵ ب.ظ

همکلاسی دوران لیسانسم تماس گرفته بود برای اینکه در مورد شرایط کار در یک محیط صنعتی، در شغلی مشابه شغل خودم بپرسه. در این مورد راهنمایی و تشویقش کردم. منتها وقتی شنیدم محل کارش قراره تو شهرک صنعتی شهر ما باشه، خورد تو ذوقم. سعی کردم ناراحتش نکنم اما چون ازم راهتمایی خواسته بود وظیفه م دونستم براش بگم که رفت و آمد به شهرک صنعتی شهر ما خیلی کار سختیه، و در واقع به هیچ عنوان مثل شهرک صنعتی رشت نیست که هر موقع آدم اراده کنه بره و برگرده و امنیتش تامین باشه. براش توضیح دادم که با اینکه شهرک صنعتی شهر خودمه، اگه بخوام یه موقع غیر از سرویس رفت و آمد کنم(مثل روزایی که میرم دانشگاه) مجبورم از آژانس استفاده کنم و به شخصه حاضر نیستم از ماشین های عبوری استفاده کنم. بنده ی خدا اینا رو که شنید یه مقدار پکر شد، اما بهرحال بنظرم باید می دونست.

وقتی ماجرا رو واسه مامان گفتم، نظرش این بود که نباید می ترسوندیش..باید حالا کی ذاشتی بره و حالا شاید سختش نباشه.

اما من به شدت مخالفم. مثل این میمونه که واسه یه دختر میان خواستگاری و پدر دختر میره تحقیق، و کسی که داماد رو میشناسه اطلاعات درستی نده به حساب اینکه حالا ازدواج کنن، ایشالا خوب باشه..

من معمولا در مورد قضایا نظر صریح خودمو-ولی بدون اصرار- میگم، هرچند اگه به مزاج خیلی ها خوش نشینه.

فکر میکنم تو این زمونه ای که آدما کمترین کمکی که میتونن بهم کنن قرار دادن اطلاعاتشون در اختیار همه، کم بازگو کردن حقایق خودش یه جور ظلمه.


+روزایی که ناراحتیم زیاده، کمتر خدا رو صدا می زنم. البته طبق آموزه های دینی از کودکی، ناخودآگاه عبارتی مثل خدایا خودت درستش کن رو تو دلم می گم. اما چون میدونم ایمانم ضعیفه، شدت دعا و نماز خوندنم رو تو این روزا بیشتر از حد معمول نمیکنم. نه به این خاطر که از رحمت خدا نا امیدم، اما دلم نمی خواد بعد از اینکه کارم درست نشد نا خود آگاه تو دلم بگم من که این همه از خدا خواسته بودم پس چرا خدا کارمو درست نکرد... بیشتر ترجیح میدم همه چیز روال عادی خودشو طی کنه و خب خدا اگه حال و احوالش خوش باشه و حوصله مو داشته باشه، خودش سعی می کنه کمکم کنه....

موافقین ۲ مخالفین ۱ ۹۵/۰۳/۳۱

نظرات  (۴)

به نظر من کار خیلی درستی کردید. من هم اگر بودم ناراحت میشدم اما به هر حال بحث امنیت هست...
+ چه کار جالبی! ایده ی خوبیه!
پاسخ:
مرسی از حمایتت
+بعله از روش های پیشنهادیه در رابطه با خدا :))
سلام
من فک میکردم رشت باشین؟؟
متاسفانه مردم ما چند تا چیز رو بلد نیستن یکی نه گویی،یکی رک گویی،یکی حقیقت گویی موقعی که حقیقت تلخه و...
+دقیقا منم مثل شما بودم تا زمانی که خواندم: ادعونی استجب لکم! و تازه فهمیدم این ریشه در بی ایمانی ما داره اگه به خدا اعتماد داشته باشیم اینجور نمیشه.
تازه خدا با این همه بنده تا بهش نگیم از کجا بدونه خب!!!!
پاسخ:
سلام
نه رشت نیستم
بعله اینم هست. اما خب این روزا سعی میکنم کمتر مزاحم وقت خدا بشم!!

کار خوبی کردی.

ایمانت هم از خیلیا قویتره.

پاسخ:
خیلی ممنون :)
+ جا داره یه بیت شعر در  وصف کارهای خدا بگم!!!
تو مو بینی و مجنون پیچش مو / تو ابرو او اشارت های ابرو
به نظر من انسان هیچ وقت نمیتونه حکمت خدا رو درک کنه.. 
و اینکه
 گر توکل میکنی در کار کن/ کار کن بعد تکیه بر جبار کن!!
به نظر من دنبال چرا ها باشیم واسه شکست بهتره.. چون راحتترین گزینه واسه عدم موفقیت دلخوری از رحمت خداست.. رحمتی که پشتش حکمته!!
پاسخ:
خیلی ممنون از حرف های روحیه بخش شما
اما خب وقتایی که ادم ناراحته این حرف ها یک ذره رنگ میبازن..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">