مستقر در ماه

زکات علم، نشر آن است

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۷ ب.ظ

مرغ آمین شنیدین دیگه؟

من گاهی اوقات تو دلم یه آرزویی کردم و چند وقت بعدش، بدون اینکه دیگه فکرم مشغول اون آرزو/ خواسته/ ذوق قلبی باشه، یهو دیدم که برآورده شده.

من پایان نامه م رو مرتبط با کارم برداشتم تا بتونم رفت و آمدم به دانشگاه رو کمتر کنم و راحت تر کار کنم، و علاوه بر این تو کار خودم مسلط تر بشم.

منتها وقتی وارد وادی پایان نامه نویسیم شدم، متوجه شدم که خدای من، چقدر گسترده ست. از طرفی کسی هم نبود که بخوام ازش کمک بگیرم.

آدمایی که اطرافم بودن، سوادشون تجربی و عملی بود، و نمیتونستن بهم کمک چندانی بکن.

تا اینکه یکی از آدم خوب های اطرافم، منو با یک گروه علمی آشنا کرد و بهم اطمینان داد که تمام سوالاتم رو، میتونم از مدیر گروه، که سابقه ی کاری و علمی و آکادمیک فراوانی دارن بپرسم. اول باورم نمیشد. اما وقتی مجبور شدم اولین سوالم رو بپرسم، و با ترس و لرز منتظر بودم تا "جوابی نشنوم" ؛ دیدم باهام تماس گرفته شد، و مفصلا به سوالاتم جوابگویی شد.

من هنوز توی شوک بودم که آیا  همچین آدم هایی پیدا میشن که اینقدر خوب و مهربان باشن و علمشون رو به راحتی در اختیار بقیه قرار بدن؟ باورش سخت بود، اما وقتی سوالاتم در روزهای آتی چند بار دیگه تکرار شد و جواب های مفصل ایشون هم دوباره؛ واقعا باورم شد که نسل آدم های خوب هنوز منقرض نشده.

پیشرفتم به جایی رسید که می بایست صحت کارم رو دقیقا با کسی بررسی می کردم و نگران بودم که اگه بخوام به تنهایی برم جلو، منجر به شکست بشه.

آقای دکتری که تا الان شده بود فرشته ی نجات، شغلشون طوری بود که به استان های مختلف سفر میکردن و کلاس های آموزشی میذاشتن...من تو دلم میگفتم خدایا میشه ایشون یه بار بیاد استان ما؟ اون وقت هرجور شده تو کلاساش شرکت میکنم..

تا اینکه خیلی اتفاقی متوجه شدم که شنبه ایشون به استان ما میان و من میتونم تو یه بازدید همراه گروه ایشون باشم، و هم عملیات بازرسی رو از نزدیک ببینم و هم سوالاتم رو تکمیل کنم( من به طرز وحشتناکی زیاد سوال میپرسم:| )

دیگه خلاصه کنم که شنبه به چه جون کندنی مرخصی گرفتم و چه حرص ها که نخوردم و چطور خودمو رسوندم و ................. اما خلاصه منجر به این شد که یه عالمه از سوالام از حالت معما در اومد و از سردرگمی نجات پیدا کردم.

امیدوارم این همکاری به جاهای خوبی منجر بشه و من در جایگاه شاگردی ایشون، بتونم یه عالمه با سواد بشم و با هم مقاله های زیادی بدیم.

خب، از خوشبختی هام همیشه این بوده خدا آدم های خوب رو جلوی راهم قرار داده.

امیدوارم لیاقتش رو داشته باشم و اینقدر سوالای ناشیانه نپرسم که طرف فرار کنه بره :|


+با تچکر از استاد راهنمام که اصن حالمو هم نمیپرسه :دی


نظرات  (۵)

برای منم تو زندگی تجربیاتی بدست اومد که متوجه شدم که اکثر افراد کاری رو بدون منفعت شخصی خودشون انجام نمیدن... البته یک سری افرادم هستن که به جمله معروف '' تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز'' اعتقاد دارن.. که وجود این آدما اطراف آدم مثل تنفس یک هوای تازه ست..
امیدوارم با اراده مصمم شما غیرممکن همیشه ممکن باشه براتون. انشالله
پاسخ:
خیلی ممنونم :)
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۴۷ مصطفی موسوی
بفرما دیدی گفتم تلخ و شیرین داره پستات :)
پاسخ:
بعله :)
ُسلام
این تشکر از استاد راهنما رو خوب اومدی.کلا فاز این اساتید راهنما چیه؟؟
الآن شما منو از اینستا آنفالو کردین و بلاک؟؟!!!!
چون دیشب که اینستا رو چک کردم از لیست فالوهای من حذف شده بودین،چرا؟؟؟
پاسخ:
سلام
راستش آره
بس که کامنتاتون عجیب غریب بود
هر کی منو میدید میگفت فلانی کیه
حالا بیا اثبات کن بابا من اصن نمیشناسم طرفو

خیلی خوبه.
من مدت هاست (بعد از اون تذکری که دادن)کامنت عجیب غریبی نذاشتم ولی امثال شما هیچ وقت نظر مخالف رو نمیپذیرین.همیشه دوست دارین نظرات همسو و به نفعتون باشه.درضمن نظراتی که خودتون بدین مهم نیست اما پاسخی نباید بشنوید.ولی خب میتونستین محترمانه بگین خودم آنفالوتون کنم.
ایام به کام.
خدانگهدار
پاسخ:
شما هم موفق باشید

سلام.

تاثیر خوبی داشت؟ خب سعی کن خوتم اینطور باشی که میدونم هستی.

 

پاسخ:
سلام
متاسفانه اونقدرام باسواد نیستم..