مستقر در ماه

بی همگان به سر شود...

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ب.ظ

از لحاظ تلاش کردن از خودم راضیم

حس میکنم مغزم با وضعیت جدید بیشتر کنار اومده و داره سعی میکنه اطلاعات جدیدی که بهش میدم رو راحت تر بپذیره

یادم میاد دوران دبیرستان کافی بود یک بار یک چیز رو ببینم تا همیشه تو ذهنم بمونه.

اما طی سال های دانشجویی؛ انگار که ذهنم تنبل شده باشه این قابلیتم به شدت افت پیدا کرد.

شاید روزی برای نوه هام تعریف کنم که دوران دانشجویی چه تبری به اطلاعات  و دانسته هام زد! که البته خودمم کم تقصیر نبودم

این روزها اگه بحث اقتصادی باشه نهایتا حرفو میکشونم به زبان خوندن

اگه علمی باشه دینی باشه در مورد آب و برق و گاز هم باشه تهش من یه جوری ربطش میدم که چه تاثیری میتونه در روند مطالعه زبانم داشته باشه!

در واقع اخلاقمه!

وقتی یه چیزی رو شروع کنم به حدی بهش فکر می کنم که تمام سلول های بدنمم ناخوداگاه به سمتش کشیده میشن.

در همین راستا هرچند همچنان آشپزی و فیلم دیدنم پابرجاست؛ اما متاسفانه رمان خوندنم تعطیل شده که از این بابت از خودم دلخورم.

چرا اینا رو مینویسم و همچنان هم دوست دارم این سطور رو ادامه بدم؟

چون هیچ دوستی نیست که باهاش حرف بزنم و به شدت احساس تنهایی می کنم.

خواهر و مادر و نامزد خب بحثشون جداست اما دوست چیزیه که این روزا خلا اش رو حسابی حس میکنم.


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۹

نظرات  (۴)

منم احساس میکنم دوران دانشجویی ذهنم تنبل شده و جالبه که با چند نفر دیگه هم که صحبت کردم این نظر رو داشتن.
بعضی وقتا فکر میکنم شاید یه دلیل بزرگش برای خود من اینترنت باشه، که دیگه با ندونستن چیزی به جای فکر کردن بیشتر سریع سرچش میکنم!
پاسخ:
بله همینطوره
و ناخوداگاه ادم با خودش میگه احتیاجی نیست به خاطر بسپرمش. هر وقت خواستم دوباره سرچ می کنم!
خط اخر 
نامزد کردی مبارک باشه عزیزم :)
به جاش من تو دوران دانشجویی واقعا از خودم راضی بودم ....
اما از باب زبان ..همیشه وقت نمیشه اونجور که باید زبان بخونم :((
پاسخ:
مرسی عزیزم
نه هنوز چیزی رسمی نشده عزیزم
زبان که دیگه دق داده ما رو...
۱۹ آذر ۹۶ ، ۲۲:۲۴ مصطفی موسوی
بحران جدا شدن دوستای قدیمی توی بازه ی ۲۵ تا ۳۰ که کم کم متاهل و شاغل و بچه دار و... میشن چیز غریبیه
پاسخ:
اوهوم
منم کلا برام کسی نمونده

سلام.

عوض شدی. خیلی هم عوض شدی. دیگه از اون دختر صورتی و شوخ و شنگی که قبلا میشناختم و عاشق فنجونای گل گلی و آشپزی بود خبری نیست.

خدا نکنه بی رفیق هم دل باشی. از شما بعیده. یادش به خیر...

نمیدونستم نامزد کردید. مبارک باشه.

سخت نگیر. سخت بگیری سخت میگیره.

خوش باشید.

پاسخ:
سلام
خوبین؟ اتفاقا امروز از وبلاگ مرزچهل سالگی اومدم وبلاگتون!!
حتی وبلاگ پسرتونم سر زدم!
پسر و خانمتون خوبن؟
راستش هنوز همونم منتها ناراحتی هامو فقط تو اینجا مینویسم و البته کمی هم بزرگ تر شدم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">