مستقر در ماه

ما جوجه ماشینی ها

يكشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۴۳ ب.ظ

مامانم که بزرگ شده ی روستا است، تعریف میکند که آن موقع ها، بچه که بودند، همراه با دایی ها، در همان وقت ها که با تور عنکبوت سنجاقک شکار می کرده اند؛ و مامان که در این کار مهارت داشته دایی ها از لجش به او می گفته اند جغد چشم درشت( اشاره به درشتی چشمان مادرم)؛ اینقدر درد و مریضی زیاد نبود و زندگی ها راحت تر و آسوده تر می گذشت. مامان تعریف میکند که نه مواد ضد عفونی کننده ای بود، نه هیچ چیز دیگری که بخواهند میوه و سبزی ها را باهاش بشویند. می گوید میوه را همینطوری از درخت میچیده اند و میخورده اند و هیچیشان هم نمیشده، گاهی وقت ها هم دور از چشم مادرشان میوه ای را که روی زمین، زیر درخت افتاده بوده می خورده اند. مامان می گوید آن موقع ها، مرغ ماشینی نبود، فقط غذایشان مرغ محلی بوده، و هنوز هم که هنوزه وقتی میبیند که ما به مرغ های ِ ماشینی ِ آمپولی علاقه ی بیشتری نشان میدهیم؛ غصه اش میگیرد. مامان میگوید که از تخم مرغ هایی استفاده میکردند که همان لحظه از زیر مرغ برداشته بودند و از تخم مرغ های دو زرده ی دستکاری شده خبری نبود. مامان میگوید آن زمان ها که بچه ها سالم و قوی بودند و از شیر گاو خودشان تغذیه میکردند، و هیچ لوله کشی آبی هم نبود؛ بدون هیچ نگرانی از آب چشمه مینوشیدند. مامان به بچه های امروزی میگوید جوجه ماشینی. که اینقدر ضعیف و ناتوانیم که با یک سرماخوردگی دمار از روزگارمان در می آید، که با وجود این همه پیشرفت علم پزشکی، باز هم هر کسی به نوعی مریض و ناتوان است؛ بعضی ها آشکارتر، بعضی ها پنهان تر. ما جوجه ماشینی هستیم که باید نگران گوشت استفاده شده در سوسیس ها باشیم، نگران کود ِ مصرفی میوه ها و سبزی جاتمان باشیم، نگران روغن های پالم ماستمان و درصد چربی شیرمان، و اینکه آیا شیرمان وایتکسی است یا نه، باشیم. ما جوجه ماشینی های ضعیف و ناتوانی هستیم که حتی نان مصرفی روزانه مان آنقدر مقوی نیست که نیاز روزانه مان را برطرف کند و باز هم نگران استفاده ی نانوایی ها از آردسفید(آرد مخصوص کیک) هستیم؛ نگران منبع آب شهرمان هستیم که چی ها داخلش هست و نیست، که وقتی لوله کشی آب را باز میکنیم، تا چند دقیقه دلواپسیم نکند از آن گل و لای در بیارد. از قرار معلوم همراه با پیشرفت تکنولوژی و علم پزشکی؛ درد و مریضی ها به صورت هم راستا پیشرفت کرده اند و نمیخواهند در این رقابت عقب بمانند. بیچاره ما جوجه ماشینی ها.

نظرات  (۳)

۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۴۷ آبجی خانوم
سلام

یک لحظه احساس کردم مامان خانم خودم دارن حرف می زنند

واقعا که امان از دست ما جوجه ماشینی ها و زندگی پاستوریزه مان
پاسخ:
زندگی ِ پاستوریزه ی پر از خطر ..
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۶ مصطفی موسوی
اگه تغذیه همون تغذیه قدیم و علم پزشکی همین جدیده بود خوب بود!
پاسخ:
نه اونطوری دیگه هیچکس نمی مرد عزرائیل بیکار میموند و خلاصه عده ی زیادی بیکار میشدن و ...
بلاخره نمیشه هر خر رو خواست هم خرما
اره واقعا :)
اما ما جوجه ماشینیا خیلیییییییی باحالیم :D
پاسخ:
:)))))))