مستقر در ماه

مارمولک ِ آرزوها

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۳۶ ب.ظ
6 سال پیش که تمام خوشبختی را در قبول شدن در یک رشته ی مهندسی روزانه می دیدم و فکر میکردم اگر این اتفاق بفتد دیگر غمی نخواهم داشت؛ مارمولک سبز/قهوه ای چاقی را دیده بودم. ازش ترسیده بودم و چند قدم رفته بودم عقب تر. اما مارمولک گفت که نترسم. گفت که بر خلاف اینکه خیلی ها فکر میکنند چندش است و موجودی ترسناک، گاهی حاوی نشانه های خوب، خبرهای خوب و برآورده شدن ارزوها هم هست. من اما آنقدر که از چشمان دایره ای مارمولک ِ مهربان ترسیده بودم، خوب به حرف هایش گوش ندادم و همانطور که خشکم زده بود، مارمولک کوچولو در چشم بهم زدنی ناپدید شد. من آن سال به چیزی که میخواستم رسیدم و فکر میکردم دیگر غمی نیست و آرزویی نیست که بهش نرسیده باشم. اما نمی دانستم که ادمیزاد است و مشکلات زندگی، آدمیزاد است و آرزوهای ریز و درشت و رنگی رنگی اش. ادمیزاد است و خودخواهی هایش. در ان 6 سالی که گذشت و هیچ وقت مارمولک را ندیدم، هر چند به آرزویم رسیده بودم اما زندگی یکنواخت میگذشت و خوشی های اولیه زایل شده بود. در این میان فهمیده بودم باید آرزوهای بیشتری داشته باشم، اما نمیدانستم آیا اگر هم آرزوی دیگری داشته باشم بر آورده خواهد شد یا نه. غمگین بودم و زندگی یکنواخت بود در تمام این 6 سال، و حتی چاله چوله هایش به مراتب بیشتر از اوج هایش بود. چند وقت پیش که برای اوردن پیاز به انباری رفته بودم؛ متوجه شدم دو تا چشم گرد به من زل زده است، رنگ سبز/قهوه ای متفاوتی هم نظرم را جلب کرد. مارمولک چاق و مهربانم بود که بعد از 6 سال دوباره به دیدنم آمده بود. هر چند اولش دوباره ترسیدم، اما وقتی یادم افتاد مارمولک ها آرزوها را هم برآورده میکنند، لبخندی به لبم نشست. چشمانم را بستم و آرزوهایم را که حالا از یکی به 100 تا رسیده بود در ذهنم مرور کردم. با لبخند چشم باز کردم که از مارممولک مهربان بابت 6 سال پیش تشکر کنم؛ اما دیدم باز هم به چشم بهم زدنی رفته است. میدانید، نمی شود به مارمولک ها ایراد گرفت. عادتشان است که تند حرکت می کنند و مجال برای سلام و احوال پرسی نمیدهند. به هر حال مارمولک مهربانم رفته و فکر می کنم در تدارک آرزوهای جدیدم است. امیدوارم منبعد زود به زود به دیدنم بیاید، نه شش سال به شش سال.

نظرات  (۹)

الهی آمین  :)

اینبار اگر دیدیش و گفت فقط حق یک آرزو داری، بگو مارمولک آن یک آرزویم این است که بی نهایت آرزویم برآورده شود.

باشد که هویا ما را نیز داشته باشی :)
پاسخ:
کلک رشتی بزنم یعنی؟:دی باشه:دی
اگه قرار باشه هر مارمولک یه آرزو براورده کنه. اونوقت صدتا آرزو. فکرشو بکنه چقدر وحشتناک میشه. من که الفرار...
پاسخ:
نه,هر کسی فقط یه مارمولک داره^_^
۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۱۱ مصطفی موسوی
این مارمولکا اهل قرار ملاقات و هی سر زدن و اینا نیستن . مرد عملن! میرن ولی کاری که ازشون خواستی رو انجام میدن. کاش ما هم از اینا یاد بگیریم!
پاسخ:
اصلن کشته مرده ی چیزی شدم که تو گفتی و فقط من فهمیدم:?| 
۲۶ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۵۸ خانم انـــــار
:((((( به من کمک کن لطفا :((((( من این قالبای خنک زشت بیانو دوس ندارممم :((
کمممممککککککککککک.....:((
پاسخ:
سلام عزیزم:)
وبلاگ نو مبارک
چشم,ب محض اینکه با لپتاپ اومدم میام کمکت
قبلش چند پست پایینی در مورد قالب رو بخون ببین چطوره:)
:-)
آرزوهات برآورده به خیر دوست جان
بعضی جاها میگن مارمولکا فرشته‌ان :D به همین خاطر اگر حتی تو اتاقشونم باشه نمیکشنشون. البته فکر کنم این عقاید بیشتر واسه حفظ مارمولکا بوده هه هه
موجودات باحالی‌ان :P
:* :*
پاسخ:
مرسی دوست جان:*نمیدونستم همچین عقیده ای هست!احتمالا همینطوره ک شما میگیرن:**
۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۵ نیمه سیب سقراطی
خودمم درست نمیدونم چرا ! ولی یاد سمندون افتادم :|
پاسخ:
یا امامزاده بیژن:|
امیدوارم زود زود آرزوهات رو برآورده کنه و برگرده : )
پاسخ:
مرسی راضیه جان:*
۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۵۵ مستر نیمــا .
دوباره مارمولکو دیدی بگو یه سرم به ما بزنه
پاسخ:
نه این مال منه,مارمولک هرکی منحصر به فرده^_^
بش میگن کلک رشتی؟ نمی دونستم :))
پاسخ:
کلا گیلک ها به کلک زدن و راه در رو معروفن :))
و معمولا به این نوع کلک ها میگن کلک رشتی :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">