مستقر در ماه

منحصر به فردها

پنجشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۱ ق.ظ

چون از همان کودکی, اصرار داشتم که حتما در مراسم های سحری حضور داشته باشم و اگر بیدارم نمیکردند فردایش روزگارشان را سیاه میکردم; خاطرات زیادی در ذهنم مانده.

من ان سحری که وقتی از خواب پاشدم و برف می بارید را یادم است.همانطور همان سحری را که برادرم با دیدن گربه ای در حباط وحشت کرده و فریاد زده بود و تا ماه ها سوژه ی خانواده بود را. و همانطور همان سحری را که روز قبلش زیر سرم بودم, اما مامان اینا چون میدانستند علاقه دارم بیدار باشم; صدایمم کردند. و هرچند نتوانسته بودم چیزی بخورم اما با صدای قران خوابم برده بود. علاوه بر همه ی این ها, مگر می شود که خاطرات خنده دار خواب ماندن سحر; حداقل دو شب در این ماه را یادم برود. که همه انگار که کورس گذاشته باشند, برای اینکه قبل از اذان به مقصد برسند; تندتند اب و غذا و حتی یک قلپ چایی هم ان بین میخورند!

همه ی این ها را گفتم تا برسم به اینکه حیف است بدون سحر روزه بگیریم; حیف است که وعده ی شام را جایگزین سحر کنیم. با بحث ثوابش کاری ندارم ها; فقط میخواهم بگویم بعضی خاطرات مثل خاطرات سحر; منحصر به فرد و تکرارناپذیرند. از دستشان ندهیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۸

نظرات  (۱۲)

۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۳:۴۲ آناهیتا طـــ
و قیافه ی اعضای خانواده موقع سحری :))))
پاسخ:
دقیقا:))))
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۵:۰۰ مستر نیمــا .
من خیلی سحرا فکم کار میکرده چشمام نه
قیافم ته خنده بوده :))))))
پاسخ:
منم اگه قبل سحر بخوام بخوابم همینطوری میشم:)))
فعلا ک کارم جدی شروع نشده تا سحر بیدار می مونم:دی که دیگگه ببینم چی می‌خورم:)))
سلام.
آره...حیفه.با وجود اینکه همیشه با کتک بلند میشم از خواب ، ولی واقعا سحری یه کیف دیگه ای داره.اینجوری با یه تیر دو تا نشون میزنیم...مخصوصا اگه مفصل هم باشه و جمعمونم جمع باشه! 
اولین روزتون قبول باشه.
گوشیتونو دی جی کالا اورد؟
پاسخ:
سلام عزیزم
مرسی
طاعات و عبادات تو هم قبول:)
بله دوروز بعد از سفارش بهم رسید:)
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۶ خانم انـــــار
خیلی خوبی :))))
دمت گرم بعد امتحانم میشینم درستش می کنم :)))
مرسی:)))))
پاسخ:
فداتت,قابلی نداشت:)
باشه عزیزم:)
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۴ خانم گلآبی
پارسال ماه رمضون نصفشو خوابگاه بودم .... بهترین روزای عمرم بودن اصن انقدر که دم سحر می خندیدیم وقت نمی شد سحری بخوریم :دی
پاسخ:
خوشبحالت! من تا حالا ماه رمضون خوابگاه نبودم!
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۴۲ نیمه سیب سقراطی
آر ه ه ه خیلی باحاله ، خیلی خوش میگذره !
مثلاً دیشب مدام به منو برادرم میگفتن : هیس هیس ! یواش تر بخندین ملت خوابه !!! :))))
پاسخ:
مامانمم دیشب بهم همینو میگفت:))))
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۵۷ مصطفی موسوی
شدیدا موافقم و چون خانواده ی پر جمعیتی بودیم از سحری خاطره زیاد دارم.
 دو سال پیش هم که ماه رمضون  با خانواده نبودیم خونه دانشجویی بودیم و چون دانشگاهمون تابستونا غذا نمیداد ( و ما هم مونده بودیم برای کنکور بخونیم) افطار و سحری هم با خودمون بود و کلی خاطره ساخته شد!
پاسخ:
فکر میکنم سحرهای خوابِگاه خیلی جذاب باشن:)

من عاشق سحر بیدار شدم همیشه تا خود سحر بیدار میمانم

خاطرت قشنگی از سحری دارم

اگه با تبادل لینک موافق هستین خبر کنید

پاسخ:
از خاطرات تکرار نشدنی:)
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۵ ریحان ِ . میم
یاد سحری های کودکی بخیر ^__^
پاسخ:
^___^
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۳ اقای روانی
به شدت موافقم ، تصویر سازی خوبی از بیدار شدن یه کودک و بر سر میز رفتن تو ذهنم اومد از حرفای شما
پاسخ:
خوش اومدین :)
خوشحالم که موافقین با پستم :)
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۲ کروکودیل پیر
واقعا حیفه.
من که یادم نمیاد جای سحری تاحالا توی این چندین سال شام خورده باشیم.
لذت به اون داد زدن هاشه. بدو اذون شد...
اذونو گفتن؟!
میتونم یه قلپ دیگه اب بخورم؟!
:)))
پاسخ:
وای اره :))))
گاهی اوقات هم داره الله اکبر میگه و یک قلپ آب رو هنوز پایین ندادیم :))
:-)
آره خیلی کیف داره :-) خیلی التماس دعا :-*
پاسخ:
مچکرم دوست جان :*
محتاجیم به دعا :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">