مستقر در ماه

خوشبختی در یک غروب بهاری

شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۴، ۰۳:۴۶ ب.ظ
دختری مستقر در ماه - خوشبختی در یک غروب بهاری

یک موجود ریقوی دماغو ، که بلوز باب اسفنجی پوشیده، دارد در خانه مان می پلکد. رفیق ِ ارشیاست. همسن او هم هست، حدودا سه سال و هشت ماهه. در طبقه ی بالا زندگی میکنند. صبح ها حوالی 10، 11 بدون دعوت می آید با ارشیای چاق ِ ما بازی میکند. الان هم سرش را انداخته پایین آمده داخل پذیرایی. بهش گفتم که ارشیا نیست. آمده پیش من. خدا خودش با 14 معصومش میدانند که من حوصله ی بچه ندارم. مخصوصا از نوع پسربچه اش. خودم تا به این سن شاهد رشد و نمو 4 تایشان بوده ام و اکنون که برای خودشان خرسی هستند، و پنجمی هم هر روز از 7 صبح الی 4 عصر، لحظاتم را مزین به عطر وجودش! میکند. اما...بالا غیرتا حوصله ی رفیق هایشان را دیگر ندارم. مخصوصا اینکه 3 سال و هشت ماهه باشد. بچه ی ریقوی دماغوی سبز پوش امده کنارم نشسته و می پرسد دارم چکار میکنم؟ و به پوست پفکی که کنارم است زل زده. یک پروانه ی دهاتی هم، از آن ها که 20 سال پیش مُد بود می زدند روی یخچال هایشان هم بهم هدیه کرد، الان.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۹
آی دا