مستقر در ماه

من و بشقابم؛ ما و بشقاب هایمان

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۸:۴۲ ق.ظ
دختری مستقر در ماه - من و بشقابم؛ ما و بشقاب هایمان

برادرم در سرزنش خواهرزاده کوچیکه-که مراقب وسایلش نیست- انگشت اشاره اش را سمت من گرفت و گفت: ببین یه بشقابو 6 ساله دادیم دستش، لک نیفتاده روش.
که البته منظور از بشقاب، همان لپ تاپ من بود.
امروز سیستمم بس که هنگ میکرد، بس که کند بود، بس که بهم زبان درازی میکرد؛ یک لحظه تصمیم گرفتم با مشت بکوبم روش، بعد که داداش از اداره آمد، نشانش بدهم بگویم: ببین، بشقابمو شکوندم. اذیتم میکرد؛ لهش کردم که دلم خنک شود.
اما مشت نزدم روش. نتوانستم، دلم نیامد. خاطرات 6 ساله ی زیادی با هم داشتیم. انصاف نبود الان که اوضاع بهم ریخته است، ناک اوتش کنم. در ضمن، الان که من به عنوان یک اسوه ی "کسی که از همه چیز تا پای جان! مراقبت میکند"، به خانواده معرفی شده ام، نمی توانستم روی معروفیتم عملیات انتحاری انجام دهم.

بعضی اوقات تعاریف مخربند. مجبورت میکنند در چیزی که نمیخواهی باقی بمانی. مجبورت میکنند دیگر نتوانی تصمیمت را عوض کنی. گاهی مجبوری به خاطر چیزی که با آن شناخته شده ای، روی وضعیت ِ به بالانس رسیده ی خط ممتدت باقی بمانی. گاهی اوقات خوب نیست که با تعریف خاصی شناخته شوی، چون آن وقت مجبوری عذاب ِ از دست ندادن آن تعریف واهی را به جان بخری...


 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۰۸