مستقر در ماه

برای بابا؛ که ارث برده ام ازش دیدن زیبایی ها را

يكشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۲۰ ق.ظ
دختری مستقر در ماه - برای بابا؛ که ارث برده ام ازش دیدن زیبایی ها را

دیروز در روستای مادری

 

هوا خیلی خیلی خوشبو است. شاید فقط باید در اینجا زندگی کنید که بدانید هوای خوشبو، چه معنی ای دارد. اینکه برای خواب عصر، زیر پنجره جاگیری کنی و یکهو، در اوج خواب، یک عطر غلیظ ِ رنگین کمانی؛ هشیارت کند؛ بهترین حس های دنیا در وجودت تزریق می شود؛ انگار. اینکه هنگام مطالعه، به خاطر آن عطر غلیظ، حواست از چند سطری که خوانده/نخوانده ای پرت شود؛ یعنی اوج خوشبختی. اینکه وسط این همه کار ِ انجام نداده، بنشینی روی پله ی ایوان و هوا را عطر کنی؛ می شود اوج بی خیالی و حس ِ لطافت را حس کردن! می دانید؟ این روزها هوا زیادی خوب است، برای این همه نگرانی ام و این همه سردرگمی ام، زیادی خوب است. شاید نباید اینقدر خوب باشد.

+اولین بار مادرمتوجهم رابه این گل های ریزِ کوچولوی آبی؛ جلب کرد. وقتی که هنوز، دختر بچه بودم. گفت بابا همیشه فصل بهار، به اولین چیزهایی که دقت میکرده، همین گل کوچولوهای فسقلی بوده. گفت بابا لذت میبرده از این همه نظم در آفرینش...حالا هر سال بهار، وقتی که این گُل فسقلی ها را می بینم، بیشتر از همیشه یاد ِ بابا می افتم. امیدوارم آن بالا بالاها؛ جایش یک جایی میان همین گل ها باشد، و از عطر غلیظ رنگین کمانی شان لذت ببرد.

 

 

دیروز در روستای مادری

 

 


,
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۱۳