مستقر در ماه

با این تفاوت که..

سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۰۳:۵۵ ب.ظ

پنجم ابتدایی که بودم واسه ترم دوم علوم رو بهم نوزده و نیم داده بودن.منم گریه و غش و کولی بازی که نه من بیست میشم. بعد از برگشت به خونه موقع ناهار; اعضای خانواده فکر کرده بودن که من از غصه نمیام ناهار بخورم و به این فکر بودن که چطور راضیم کنن; که میبینن خودم با چشای پف کرده اومدم و بشقابم رو آوردم جلو و ازشون میخوام که سینه ی مرغ رو برام بکشن.

امروز که اومدم خونه;دیگه گریه نکردم;حس کردم واسه کولی بازی هم دیگه پیر شدم. در جواب خانواده یه لبخند زدم و شیشه ی آبو همراه قرصام سر کشیدم. یه چایی دم کردم و وقتی طعم تلخش از گلوم پایین می رفت به این فکر کردم که کاش مثل 13 سال پیش; همونطور که نمره ی علومو بهم دادن; بازم حقمو بهم بدن; هرچند که دیگه غذا به سختی از گلوم پایین میره.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۶

نظرات  (۹)

۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۷:۵۷ اقای روانی
خدا رو شکر که هنوز پایین میره
پاسخ:
به سختی :(
13سال پیش زرنگ تر بودی....
چون خاستی و حقتو گرفتی....
الانم اگه یه ذره مقاومت میکردی میگرفتی...
پاسخ:
البته دست من نیست
قانونیه
و خوشبختانه هنوز میشه براش تلاش کرد
۱۷ تیر ۹۴ ، ۲۰:۰۷ آرامیس بانوی هزار فصل
هرچی که سنت بیشتر میشه،خیلی چیزا برات کمرنگ میشه و خیلی چیزا جذابیتشو برات از دست میده و خیلی کارها واست لوس میشه.وقتی که سنت زیاد میشه حال و هوای خیلی چیزارو از دست میدی،ذوق و شوق ها،عشوه و نازها،انگاری کسی هم دیگه ازت توقع این کارهارو نداره :(
پاسخ:
اوهوم:(
تا حدی همینطوره:(
۱۸ تیر ۹۴ ، ۰۳:۵۵ مصطفی موسوی
ایشالا که خیره :)
پاسخ:
ممنونم:)
۱۸ تیر ۹۴ ، ۰۶:۱۵ بندانگشتی
:-*
پاسخ:
:*
گذر زمان خیلی چیزارو عوض میکنه ..خیلی چیزا واسمون بی معنی میشن و ما سعی می کنیم غصه هامونو رو نکنیم !

پاسخ:
دقیقا همینطوره...
همین احساس بهم دست دادِ..
۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۲ نیمه سیب سقراطی
یه وقتا هی نمیشه ، هی ... بعد آدم می بُره ... :(
پاسخ:
آدم می بره:(
۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۵:۲۶ آلبرت کبیر
سلام ... دقیقا ماجرا چی بوده ؟؟؟ من چن وقت نبودما :|
پاسخ:
سلام به البرت کبیییر
خوش اومدی:)
چیزی نیست ایشالا درست میشه:)
۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۱ آلبرت کبیر
این کبییییری که گفتی کمی کشدار بود :))
ایشالا ^_^
پاسخ:
ممنون:))