مستقر در ماه

خاطره باز بر وزن قمار باز

پنجشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۳۴ ب.ظ

واقعیتش هم اینه که آدم دل کندن نیستم، آدم فراموش کردن هم. آدم خاطره درست کردنم به نوعی. برای هر چیزی نشونه ای میذارم، نمادی میذارم که بعدها بتونم ازشون استفاده کنم و خاطرات دلخواهم رو کنار خودم نگه دارم. اما موضوع اینه که همیشه هم خاطرات دلخواه نیستن و بعضی هاشون دلخواه+دلخراش هستن، اما انگار بهشون تعهدی دارم که باید حفظ بشن.چه بد. چه بد که اینطورم.

این که عادت دارم اولین برگ همه ی کتابا تاریخ میزنم. اینکه معمولا کاغذ کادوهای هدیه هام رو نگه میدارم. اینکه لابه لای کتابام و دفترهام پر از برگ خشک و گل خشکه. اینکه یه عالمه مخروطهای خشک نگه میدارم....خوب نیستن اینا. چه بد که اینطورم.

به نظرم آدم از هر روزی که رد میشه باید توانایی داشته باشه ازش بگذره و فراموشش کنه. نه اینکه تا اخر عمرش درگیر روزهای گذشته، خاطرات تلخ یا شیرینش باشه.

من از خیلی وقت پیش تصمیم گرفته بودم که نوشتن رو در جای جدیدی شروع کنم، اما هربار به یه بهانه ای این کارو نمیکردم. حس میکردم یه برهه ی جدید از زندگیم در حال شکل گرفتنه که باید از قبلی جدا بشه و بهتره منبعد نوشتن رو در جای جدید شروع کنم.اما دلم نمیومد خاطراتم رو در وبلاگ قبلی رها کنم. تا اینکه خود بلاگفا مشکل دار شد و من برای اینکه نوشتن یادم نره، مجبور به این کار شدم.

اما امروز که دوباره رفتم و وبلاگ قبلیم و تنها وبلاگم در طی این سالها رو دیدم، دلم گرفت. دلم گرفت و گفتم کاش دوباره بتونم همونجا بنویسم. چه بد که آدم خاطره بازی هستم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۰۷

نظرات  (۵)

 سلام.
===
بحثی را در وبلاگم شروع کردم با عنوان "'اگر آفریقا، آسیا و اروپا بر علیه آمریکا اعلان جنگ کنند برنده نبرد چه کسی خواهد بود؟" وشحال میشم بیای و نظرت را بیان کنی.
۰۸ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۹ کروکودیل پیر
امان از این خاطره ساز بودن....
چقدر بد که آدم های خاطره بازی هستیم. در همه ی زمینه ها

انگار خودمون رو با دست خودمون رنده می کنیم. ریز ریز. له له.
پاسخ:
خیلی ناراحت کننده ست.‏_‏.
سلام سلام باروووون خورده و عطر خاکی به آیدا جونی:)*
خونه نو هرچند گفتی خاطره بازی و دلت پیش تنها وبت مونده ،اما بازم مبارک.
من حستو درک میکنم،سر جدا شدن از وبی که خیلی دوستش داشتم و با اینکه ازش جدا شدم اما هنوز فراموشش نکردم(تا حدودی) یکم پوستم کلفت شده. راحت ترم انگار الان که جایی برای دل بستن نداشته باشم. خلاصه آدمیه دیگه (چشمک) هر دفعه یه جور
خلاصه مبارکا.هرچند حس راحتی بلاگفا یه چی دیگه بود الحق :)))
پاسخ:
سلام الهام جونم ^_^
مرسی عزیزم
خونه ی جدید تو هم مبارک
خودم دلم میخواد همینجا بمونم... حالا ببینم چی پیش میاد ...
واقعا تو بلاگفا خیلی راحت بودیم. یکیش همین که میفهمیدیم که کی آپ کرده..اینجا نداره اون ابزار رو. البته خیلی چیزای دیگه هم داره که بلاگفا نداشت...
سلام آی دا نمیدونی چقد ناراحت شدم به خاطر بلایی که سر بلاگفا اومد
به خاطر بلاگفا نه ها. به خاطر وبلاگت و نوشته هات
دلم واست خیلی تنگ شده بود
چقد خوشحال شدم اینجارو پیدا کردم و خوش حال ترم شدم که دیدم کتاب آنشرلی رو باهم تو این روزا داریم میخونیم
جلد یکش فوق العادس
انگار دارم کارتونش یا سریالش که شبکه یک میدادو نگاه میکنم، یادت میاد رویای سبز؟
چقد بازیگر نقش انشرلی رو دوس داشتم و دارم
الان دارم جلد3 کتاب رو میخونم
اینقد این خانم مونتگمری زیبا مینویسه که کتاب خود به خود جلو میره و زودم تموم میشه

پاسخ:
سلام عزیزم ^_^
مرسی که اینقدر به من لطف داری ^_^
وای خیلی عالی مینویسیه ال ام مونتمگری ...
شبکه ی دو کارتونش رو نشون میداد، به اسم همون انه شرلی؛ اما شبکه ی یک سریالش رو نشون میداد به اسم رویای سبز :)
راستش من کارتونش رو بیشتر دوست داشتم و واقعا هم طبق داستان ساخته شده..
حالا که گفتی جلدای بعدیش قشنگن مشتاق شدم زودتر بخرمش!!
۰۸ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۲۹ مصطفی موسوی
ای بابا اول دم از مهاجرت دائم میزنی بعد میگی اینجوریه؟!
منم البته وبلاگم رو دوست دارم و اگه درست شه شاید برگردم همونجا. شایدم هر بار که اینجا پست بذارم لینکش رو اونجا هم میذارم که مخاطبینم رو از دست ندم :)
پاسخ:
فکر کنم یه مدت اینجا بنویسیم و بقیه پیدامون کنن، دیگه اینجا هم احساس راحتی کنیم :)) و اصن بلاگفا رو یادمون بره :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">