مستقر در ماه

hard works

يكشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۶:۴۸ ب.ظ

مامان کارهای سخت دنیا را به من واگذار میکند.

مثلا مواقعی که عینکش همراهش نیست; در مغازه موقع خرید; جنس را می دهد دست من و اصرار دارد تاریخ انقضایش را پیدا کنم. تاریخ انقضاها موجوداتی هستند که همیشه با من سر جنگ دارند و رخ نمایی نمی کنند تا من پیش مامان شرمنده شوم. در نهایت مامان با یک چشم غره ی علنی; که پشیمانی از آن می بارد که چرا من را به مکتب فرستاده تا خواندن نوشتن یاد بگیرم; ابراز خشم می کند. اما با تمام تلاش هایم موفق نشده ام مکان فیکس تاریخ انقضاها را پیدا کنم; یا اگر هم پیدا کرده ام; رنگشان پریده بوده. از ترس من لابد.

از دیگر کارهای سخت دنیا محاسبه ی اعداد به صورت ذهنی است که مامان انتظار دارد چون دبیرستان ریاضی خوانده ام; بتوانم عدد یک میلیون و دویست و سی و هفت هزار را در عدد چهارهزارو پانصدوشصت وپنج; به صورت ذهنی ضرب کنم. که در این امر هم هیچگاه موفقیت کسب نکرده ام و با آه های جان گداز مامان رو به رو شده ام.

الان وانتی آمده بود و در محله قر میداد. من؟حواسم به قول مامان به این بی صاحاب مانده(اسم دیگر گوشیم) بود. وانتی چند تا عر زد که فلان چیز داریم بسارچیز داریم و آی خونه دار بیا و بردار و ببر. که هر کس نداند فکر میکند مفتی جنس می دهند. مامان خانه دار پرسید چی گفت چی گفت آیدا؟ آیدا حواسش به بی صاحاب مانده بود و گفت: خیار تازه خربزه تازه:| وانتیه ملعون اما همان لحظه تکرار کرد سبزی تازه شویت تازه:| ...امیدوارم انتظار نداشته باشید بقیه ی ماجرا را مبتنی بر اینکه مامان عقیده دارد گوش هایم...تا داستانی دیگر شما را به خداوند بزرگ می سپارم; قبلش هم به عکس های پست قبلی من لایک بزنید. خداوند یار و نگهدارتان:|


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۲۱
آی دا

مامان

نظرات  (۱۳)

۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۱ آلبرت کبیر
غر نزن !!! برو رو محاسبات ذهنی کار کن :)))
پاسخ:
باشه :)))
بدبختی وسعادت..بیماری وسلامت..فقروغناساخته ذهن شماست..اسپنسر...شمابه هرانچه بیندیشیدهمان میشود
۲۱ تیر ۹۴ ، ۱۹:۱۴ شیمیست خط خطی
:))
این تاریخ انقضا رو خوب اومدی :))) البته من خودم اصرار به چک کردن تاریخ انقضا دارم!
پاسخ:
آره خب تاگریخ انقضا مهمه :))
اما من معمولا پیداش نمیکنم :|
فکر میکنم از قصد ناخوانا مینویسنش
دقیقا همین کارارو بابام به من میسپاره و وای که اون نگاه نا امید چه کابوسیه!

تازه من چون رشته ام مرتبطه معمولا چندتا کار مرتبط با معماری و شهرسازی هم بهم سپرده میشه که بدلیل عدم تجربه کار معمولا خراب می کنم:))) خودت حساب کن احساس پدر را!
ا
پاسخ:
درکت میکنم :دی
همدرد زیاد دارم :)))
یعنی من مامانتو عاشقم آیدا :-)) از طرف من هی ماچش کن :-))
من با بابام این مشکلاتو دارم واااااااااااای ... سر همین چیزا هم یک ماه و نیم به طور کامل قهر بودیم و سه روز پیش خود بابام اومد آشتی کرد
نه من درست بشو هستم نه اون 

از این به بعد تا صدای وانتی اومد بپر ببین چی میفروشه تا گیر نیفتی :-)
پاسخ:
ای بابا؛ بابای شما دیگه خیلی جدی گرفته بوده ماجرا رو ها :)))
باشه :دی
۲۲ تیر ۹۴ ، ۰۹:۰۰ بندانگشتی
:))
اون تاریخ انقضاها واقعن میرن رو اعصاب :D بعضیهاشون که حدس بزن من چی‌امن :\
پاسخ:
:)))) آره :دی
مادر است دیگر !
همه مامانا یه سری کارای سخت رو از بچه های مستعدشون !انتظار دارن 
پاسخ:
:)))) دقیقا :دی
واقعا؟
ای حرص میدید ادمو....یعنی چی؟
اولی هیچ قت تجربه نکردم ولی این وانتی رو خوب اومدی....فقط افی یه اوایی به گوشم بخوره بگم مامان خیار گوجه نمیخای؟مامانم میه کو؟میگم تا بری جلو در اومده
از بس که فل فور میرن به ناکجا اباد این وانتی ها
پاسخ:
آره خیلی تند میان و میرن :))

در حال حاضر همه ما به نوعی درگیر معظلی هستیم به نام گوشی های هوشمند. خدایا عاقبتمان را خیر کن.

پاسخ:
معضل هم نیست
مواقع بیکاری آدم دست میگیره دیگه اکثرا
وگرنه کسی بدونه نون شبش داره کساد میشه که دیگه گوشی دست نمیگیره :)
سلام سلام
من این مشکلات رو با ارجمند بابا دارم... گویا قرار بوده این چندسال دانشگاه، مرا در خواندن نسخه های پزشکی و شناخت داروها... کلیه دست نوشته های حقوقی و تفسیرشان ... و ... توانمند سازد که نساخته :((
پاسخ:
سلام :)
رشته ات چی بوده مگه همطاف؟
من یک نقاش هستم
برای پست بالا
شاید بهتر بود نقاش هارو از اون خط اول بر میداشتی
نقاش ها
هیچ وقت
به خط خطی های خودشون
نمی خندند
بلکه
پرواز می کنند.
من یک بلاگر هستم
بلاگ قدیمی ندارم
من خطاط نیستم
من چیزی برای خندیدن ندارم جز
چهره ی خودم!
سلام آی دا!
پاسخ:
سلام خوش اومدی به اینجا:)
البته منظورم از خنده، خنده ی تمسخر آمیز نبود
خنده ای بود که از سر رضایت و به نوعی از سر تعجبه :)
موفق باشی نقاش عزیز :)
۲۳ تیر ۹۴ ، ۰۳:۵۱ اسقف اعظم
wow
واقعا مسولیت های سختی به عهده ی شماس! از خداوند برای شما طلب صبر و اجر و یاری را دارم.

پاسخ:
بعله دیگه زندگی سخته :))
۲۴ تیر ۹۴ ، ۰۱:۵۷ دیوونه مهربون
اجازه استاد؟
یعنی که چی نظرات بالا رو بستین...من میخواستم در مورد خط کلی به به چه چه کنم...
یک عدد دیوونه تو ذوق خورده:(
پاسخ:
آخی عزیزم...
استاد چیه؟؟
من واقعا مبتدی هستم و اوایل کارمه..
مرسی از اینکه خیلی به من لطف داری^_^