مستقر در ماه

۱۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودم و خودم» ثبت شده است

هر روز که از خونه میزنم بیرون و به آدم های اطرافم نگاه می کنم....

نگران پیرزنی می شم که خم داره راه میره. بچه هاش ازش نگهداری می کنن؟

نگران پسر جوونی میشم که از کنارم میگذره. اگه کار پیدا نکنه چی. سربازی رفته؟

نگران بچه کوچیکی میشم که تو بغل مامانشه. مامان باباش اونقدری پول دارن که براش زندگی خوبی فراهم کنن؟

معمولا به ظاهر آدم ها نگاه می کنم و سعی می کنم بفهمم تو چه درجه ای از خوشحالی و رفاه هستن!! قضاوتشون نمی کنم اما برام جالبه داستان زندگیشونو بدونم.

راستشو بخواین گاهی حتی نگران کیت میدلتون هم میشم :)) که مثلا صبح ها که از خواب پا میشه فقط به فکر قر و فر ش هست یا نه برنامه داره واسه زندگیش :))

ذهن خیال پرداز من نگران همه ی آدم های غریبه و آشنای اطرافمه، نمی دونم چرا فکر می کنم فقط این منم که به تنهایی می تونم با کار و تلاش خودمو نجات بدم و بقیه فقط یه گوشه نشستن و تا خدا کمکشون نکنه نابود میشن :))


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۷
آی دا

هرچقدر که تو اینستا خوشحال و بشاشم، اینجا انگار محل غر زدنمه.

از خاصیت وبلاگه لابد.

این روزها خودمو کمتر دوست دارم. شدم غول ِ همیشه گوشی به دستِ کمتر توجه کن به بقیه.

ارشیا دیشب اومد پیشم. 

با فرم خجالت بهم گفت این کتاب رو تا اینجاش خونده؛ اما در مورد فهم ادامه ش به مشکل برخورده!!(میتونه یه کلماتی رو بخونه اما نه همه چیزو. اینطور میگفت که آبروداری کرده باشه که من فکر نکنم دلش میخواد براش کتاب بخونم)

من خسته بودم. به بهانه ی الکی که درس دارم و سرم شلوغه؛ و بهانه های واقعی ِ دیگه که متاسفانه فقط خودم دلیلشو میدونم؛ مثل چند شب گذشته، اخمام تو هم بود.

به انگشتای تپل ارشیا که داشت به اون قسمت کتابش که نقاشی سه تا پرنده بود نگاه کردم. داستان رو تند تند براش خوندم. تشکر کرد و رفت. ازم نخواست داستان بعدی رو بخونم. اصرار نکرد که توضیح بیشتری بدم.

دلم سوخت براش.

ارشیا می تونست عمه ی خیلی بهتری داشته باشه. که داستانای بیشتری براش بخونه و نقاشی بکشه. که محکم تر بغلش کنه و بیشتر بوسش بده.

مامانم می تونست دختر خیلی بهتری داشته باشه که با حوصله تر به حرفاش گوش بده.

خواهرم برادرم و حتی زنداداشم میتونستن آیدای بهتری برای خودشون داشته باشن.

اما متاسفانه این روزا فقط به دانشجوی خوبی بودن برای استادم و کارمند خوبی بودن برای شرکتم قناعت کردم.

برای ناراحتی های واقعی زندگیم چیکار باید کرد. چیکار باید کنم.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۲
آی دا

خوشحالی ها تا اونجاش خوبن که براشون انتظار میکشی

اما از ثانیه ای که شروع میشن، تا انتهاش، حتی اگه یک روز کامل هم باشه، فقط اندازه ی یک ثانیه میگذره!

نمایشگاه کتاب امسال منم تموم شد و حالا من موندم و کارایی که واقعا باید انجامشون بدم و دیگه واقعا باید انجامشون بدم!!

یه درس ِ باقیمونده ی ارشد و مقاله ای که باید نوشته بشه و بعدش انجام کارای پایان نامه از دغدغه ی این روزامه

اما خب اینا هم میگذره؛ همونطور که 26 سال ِ گذشته ؛ گذشته و من هاج و واجم که کِی 26 ساله شدم!!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۷
آی دا

دوباره برنامه ریزی کردم که روزانه فقط 1200 کالری بخورم. احتمالا واسه خیلی ها خنده داره. واسه خیلی ها هم ممکنه جای سوال باشه که چرا اینقدر حساسیت دارم.

اما راستش افزایش وزن چیزیه که به شدن ازش وحشت دارم و امیدوارم تا آخر عمر هیچ وقت دوباره دچارش نشم.

اصلا چه ایرادی داره که تا آخر عمر خوراکی هامو وزن کنم و مراقب باشم چی دارم میخورم.


هفته ی عجیب غریب و جالب و هیجان انگیزی بود. شاید متفاوت ترین تولد در طی سال های گذشته.

هرچند سه روزشو تقریبا همش درازکش بودم، اما باز هم دیشب با همکارام بیرون بودم و خیلی خوب بود همه چیز.

خیلی خنده داره قرصامو که میخورم به 15 دقیقه نمیکشه که چشام میاد روی هم... فکر کنم از فردا قرصامو قطع کنم...


فکر روسیه رفتن حسابی ذهنمو مشغول کرده. مثل اینکه نرخ پارسال 3550 بوده، و اون مبلغی هم که باید تو حساب باشه به عنوان وثیقه، فقط واسه سربازاست.

با این اوصاف فکر میکنم با همون 5 تومن بتونم برم و برگردم. اما همش دارم چرتکه میندازم که ارزش داره... نداره ...چیکار کنم چیکار نکنم.

متاسفانه اولویت هام تو زندگی شوهر و بچه نیست. وگرنه که مسلما فکر سفر رو نمیکردم. کاش خدا یه عناینی میکرد متناسب با الویت بندی هام جیبمو هم پر پول میکرد.

شما هم مثل من عقیده دارین سفر مجردی یه صفای دیگه ای داره؟ البته من به شخصه اهل خوش گذرونی نیستم. اما جدا فکر نمیکنم سفر کردن با همسر و بچه زیاد جذاب باشه. یا حداقل آدم باید تو دوران مجردیش چندین تا از این سفرا رفته باشه....

چقد حرف زدم

چشام رو هم اومد

واسه عاقب امور ما هم دعا کنین...

شب خوش

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۱
آی دا
26 سالگی عزیز، چطور قراره باشی؟
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۱۵
آی دا
خوشحالم تعطیلات داره تموم میشه!
همونطور که گفتم من فقط چند روز اول عیدو تعطیل بودم و بعدش مدام سر کار بودم.
اولین عیدی بود که نه مسافرتی درکار بود و نه گردشی.
خوشحالم تعطیلات داره تموم میشه چون همه چیز به روال عادیش برمیگرده و کارها از سر گرفته میشه.
با انرژی بیشتری کارای پایان نامه م رو پیگیری میکنم و صبح ها با انگیزه تر از خواب پامیشم( راستش این روزا خیلی از خواب پاشدن سخت بود، چون بقیه ی اعضای خانواده ردیف به ردیف خواب بودن و فقط تو باید کله ی سحر میرفتی سر کار!)
امروز یکی از دوستان برام پی امی فرستاده بود که سال 98 سیزده بدر و ... به چه صورته.
من آدم رویاپردازی هستم و توانایی اینو دارم که سریع خودمو به آینده پرت کنم. خودمو پرت کردم تو 98، اما نتونستم تصور کنم شغلم اون موقع چیه. تحصیلاتم چیه. و اوضاع زندگیم چجوریه.
اما ایرادی نداره خودم میسازمش. تا 98 فرصت زیادی دارم. همه چیزو اون جور که دلم میخواد می سازد.

از نکات خوب ِ این روزا، هیکل فوق العاده خوبمه، یه عالمه فیلم دیدنمه و دوچرخه سواریمه. خودمو دوست دارم که علایقم اینطوریه.
راستی چه جذاب که سال 96 قراره از این مقطع تحصیلی هم فارغ التحصیل بشم! هیجان انگیزه....
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۸
آی دا

روز پایانی سال 95 بانمک تموم شد.

با وجود اینکه تعطیل رسمی بود سرکار بودم. اما خانم ِ آقای مدیرعامل اومد و بهمون گوشواره عیدی داد و کلی برام جذاب بود. نه صرفا به علت طلا بودنش، اما خب اینکه یهویی همچین هدیه ای بگیری خیلی گوگولی بود.

غروبش هم دوچرخه سواری کردم.

تعطیلات من از دوشنبه تا جمعه بود و از شنبه سرکار میرم و تو ساعات کاری همش چشام خواب داره.

امروزم نخودی بودم بین کارخونه و دفتر.

روزای عجیب غریب و سختی رو میگذرونم.

بیشتر از سخت بودنش، عجیبه و تو حالات روحی متفاوت و ضد و نقیضی قرار میگیرم.


پایان نامه.....همه ی مطالبم پخشه تو لپ تاپ خودم، کامپیوتر کارخونه و کامپیوتر دفتر.

حتی گاهی نمیدونم کدوم ورژن آپدیت شده ی کدومه

کدوم ترجمه جدید تره.

خیلی به صورت روح وار دارم پایان نامه انجام میدم.

یه قسمت از کتابی رو تایپ میکنم و بعد میمونه و بعدش ممکنه دوباره برم همونو تایپ کنم.

اینو هم بگم که به هیچ وجه ولنگار نیستم. اما باور کنین کسی که همش بیرونه و مکانش نامشخصه و غروبا آش و لاش میرسه خونه، خیلی سخته هم ذهنش رو مدیریت کنه هم فایلای پایان نامه ش رو.

خلاصه که اینطور.

ما بریم بخوابیم فردا باز روز از نو روزی از نو.



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۷
آی دا

سال 95 داره تموم میشه. برام سال خنثایی بود. تو آخرای سال حتی احساس ضعف زیادی هم کردم-می کنم-.

مهترین اتفاق امسال کاهش وزن 8 کیلوییم بود که برام خیلی جالب و هیجان انگیزه.

به نظرم کسی که میتونه وزنشو کم کنه، توانایی انجام خیلی کارای دیگه رو داره! من توانایی انجام خیلی کارای دیگه رو دارم!

سال 95 برام بد نبوده.

اینو میدونم که رسیدن به موفقیت همیشه پیش زمینه می خواد. انجام یه سری مقدمات و بعد رسیدن به اون چیزی که آدم میخواد.

اینطور در نظر میگیرم که سال 95 برام سال تجربه بوده، و نتیجه ش رو قراره در 96 ببینم.

احتمالا 96 خیلی متفاوت باشه. تموم شده درسم، گشتن دنبال شغل جدید و شاید ازدواج احتمالا خیلی سخت و هیجان انگیز و متفاوت باشن. به امید هر چی که خیره.


انشاالله همه ی شما، چه خاموش ها چه روشن ها، سال خوبی داشته باشین:)

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۳
آی دا

هزارمین چای امروز رو دارم می نوشم.

غلیظ و عطری.

چای نوشیدن آرومم میکنه.

همینطور باعث میشه، با هر کام از چایم، بیشتر به زندگیم، آنچه که گذشت و آنچه که در آینده خواهید دید؛ فکر کنم.

و راستش اکثر اوقات همینطور که دارم فکر میکنم، به این نتیجه می رسم که چقدر عجیبه همیشه همینقدر سرسخت بودم! چقدر بهم نمیاد سرسخت بودن!.....بعد؟ خوشحال میشم و رنگم صورتی تر میشه..



+از خوشبختی های این روزام، شکمی که نسبتا صاف شده و هیکلی که کوچیک شده و اراده ای که تحسین میشه هست :)

+قبلا هم نوشته بودم که کاش همه ی اهداف مثل کاهش وزن بودن. قابل دسترس و آسون..


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۲
آی دا

تقریبا باورم نمیشه که این ترم تموم شده.

سه تا درس سخت، با کارای پایان نامه.

برنامه های زیادی برای بعد از امتحانا داشتم؛ اما الان که به خودم نگاه میکنم، حتی 5 درصدش رو هم دارم انجام نمیدم!

غروب ها بعد از کار، میرم خرید میکنم و خسته تر می رسم خونه

تا شروع ترم جدید باید سعی کنم فیلم های بیشتری ببینم و خوشحال تر باشم.

بیشتر آشپزی کنم و خوشحال تر باشم.

بیشتر به خودم برسم و خوشحال تر باشم.


نمی دونم چرا یادم میره این روزا که تندتند داره میگذره، روزهای جوونیمه. نمیدونم چرا دارم در حق خودم ظلم میکنم.


۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا