مستقر در ماه

۱۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودم و خودم» ثبت شده است

روز پایانی سال 95 بانمک تموم شد.

با وجود اینکه تعطیل رسمی بود سرکار بودم. اما خانم ِ آقای مدیرعامل اومد و بهمون گوشواره عیدی داد و کلی برام جذاب بود. نه صرفا به علت طلا بودنش، اما خب اینکه یهویی همچین هدیه ای بگیری خیلی گوگولی بود.

غروبش هم دوچرخه سواری کردم.

تعطیلات من از دوشنبه تا جمعه بود و از شنبه سرکار میرم و تو ساعات کاری همش چشام خواب داره.

امروزم نخودی بودم بین کارخونه و دفتر.

روزای عجیب غریب و سختی رو میگذرونم.

بیشتر از سخت بودنش، عجیبه و تو حالات روحی متفاوت و ضد و نقیضی قرار میگیرم.


پایان نامه.....همه ی مطالبم پخشه تو لپ تاپ خودم، کامپیوتر کارخونه و کامپیوتر دفتر.

حتی گاهی نمیدونم کدوم ورژن آپدیت شده ی کدومه

کدوم ترجمه جدید تره.

خیلی به صورت روح وار دارم پایان نامه انجام میدم.

یه قسمت از کتابی رو تایپ میکنم و بعد میمونه و بعدش ممکنه دوباره برم همونو تایپ کنم.

اینو هم بگم که به هیچ وجه ولنگار نیستم. اما باور کنین کسی که همش بیرونه و مکانش نامشخصه و غروبا آش و لاش میرسه خونه، خیلی سخته هم ذهنش رو مدیریت کنه هم فایلای پایان نامه ش رو.

خلاصه که اینطور.

ما بریم بخوابیم فردا باز روز از نو روزی از نو.



۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۷
آی دا

سال 95 داره تموم میشه. برام سال خنثایی بود. تو آخرای سال حتی احساس ضعف زیادی هم کردم-می کنم-.

مهترین اتفاق امسال کاهش وزن 8 کیلوییم بود که برام خیلی جالب و هیجان انگیزه.

به نظرم کسی که میتونه وزنشو کم کنه، توانایی انجام خیلی کارای دیگه رو داره! من توانایی انجام خیلی کارای دیگه رو دارم!

سال 95 برام بد نبوده.

اینو میدونم که رسیدن به موفقیت همیشه پیش زمینه می خواد. انجام یه سری مقدمات و بعد رسیدن به اون چیزی که آدم میخواد.

اینطور در نظر میگیرم که سال 95 برام سال تجربه بوده، و نتیجه ش رو قراره در 96 ببینم.

احتمالا 96 خیلی متفاوت باشه. تموم شده درسم، گشتن دنبال شغل جدید و شاید ازدواج احتمالا خیلی سخت و هیجان انگیز و متفاوت باشن. به امید هر چی که خیره.


انشاالله همه ی شما، چه خاموش ها چه روشن ها، سال خوبی داشته باشین:)

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۳
آی دا

هزارمین چای امروز رو دارم می نوشم.

غلیظ و عطری.

چای نوشیدن آرومم میکنه.

همینطور باعث میشه، با هر کام از چایم، بیشتر به زندگیم، آنچه که گذشت و آنچه که در آینده خواهید دید؛ فکر کنم.

و راستش اکثر اوقات همینطور که دارم فکر میکنم، به این نتیجه می رسم که چقدر عجیبه همیشه همینقدر سرسخت بودم! چقدر بهم نمیاد سرسخت بودن!.....بعد؟ خوشحال میشم و رنگم صورتی تر میشه..



+از خوشبختی های این روزام، شکمی که نسبتا صاف شده و هیکلی که کوچیک شده و اراده ای که تحسین میشه هست :)

+قبلا هم نوشته بودم که کاش همه ی اهداف مثل کاهش وزن بودن. قابل دسترس و آسون..


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۲
آی دا

تقریبا باورم نمیشه که این ترم تموم شده.

سه تا درس سخت، با کارای پایان نامه.

برنامه های زیادی برای بعد از امتحانا داشتم؛ اما الان که به خودم نگاه میکنم، حتی 5 درصدش رو هم دارم انجام نمیدم!

غروب ها بعد از کار، میرم خرید میکنم و خسته تر می رسم خونه

تا شروع ترم جدید باید سعی کنم فیلم های بیشتری ببینم و خوشحال تر باشم.

بیشتر آشپزی کنم و خوشحال تر باشم.

بیشتر به خودم برسم و خوشحال تر باشم.


نمی دونم چرا یادم میره این روزا که تندتند داره میگذره، روزهای جوونیمه. نمیدونم چرا دارم در حق خودم ظلم میکنم.


۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا

پایان نامه  تو ذهنم به جاهای خوبی رسیده

نمونه ها ساخته شدن، یه سری هاشو باید بفرستم که آزمایشات روش انجام بشه، بقیه ی آزمایشا رو خودم تو آزمایشگاه خودم انجام میدم.

امیدوارم نتایج خوب باشه و اذیت نشم.


پروسه ی لاغری هم خوب بوده. تو سه هفته دو کیلو لاغر شدم و تا عید انشاالله به چیزی که میخوام می رسم.

هوا هم یه ذره سرماش کم شه دوباره به دوچرخه سواریم بر میگردم.


فقط مونده امتحانات این ترم که واقعا امیدوارم خوب بگذره.

لطفا واسم دعا کنید. این ترم خیلی حیاتیه.

اگه این ترم رو خوب بگذرونم، دیگه با خیال راحت رو پایان نامه م کار می کنم.

فکر میکنم دیگه تعداد خیلی کمی اینجا رو می خونن، اما همین چند نفرتون هم فوق العاده برام عزیزین ^-^


۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۱
آی دا

من توی این یک سال و خورده ای که گذشته؛ یک میکروسکوپ در آزمایشگاهم داشتم و هیچ وقت هم درست کار کردن باهاش را یاد نگرفته بودم

بازرس های شرکت پیرمردهایی بودند که از میکروسکوپ می ترسیدند و تست هایش را نمی خواستند؛ و من جوان تنبلی بودم که از همان دوران ابتدایی، از کار کردن با چهار تا دانه عدسی واهمه داشتم[و خب لازم به ذکر است که تا وقت دانشگاه بیشتر از یک بار میکروسکوپ ندیده بودم، و در دانشگاه هم علاقه ای به یاد گرفتنش نداشتم و کلا نیازی هم نداشتیم].


حالا بخواهم یک مزیت از پایان نامه نوشتن بگویم این است که خیلی چیزها یاد گرفته ام

کار کردن با میکروسکوپ یک طرف قضیه است

وارد شدن به رشته هایی که تا حالا از آنها سر رشته نداشته ام یک طرف دیگر

خواندن مقاله به صورت خیلی سریع و اینکه در عرض پنج دقیقه بفهمم قضیه اش از چه قرار است یک طرف دیگر


و آخرین هنرم هم تحویل دادن یک مقاله در عرض یک روز :))

این آخری داستان زیاد دارد و بنده حوصله ی نوشتنم نیست و این ها.


هدف از نوشتن این پست گرفتن قلنج دستم بود صرفا و هیچ نتیگه گیری علمی مذهبی اجتماعی هم نداشت :))

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۲
آی دا

دیروز روز مهمی بود

مواد اولیه ی پایان نامه ام بعد از چندین ماه تلاش بی وقفه، تکمیل شد.

قرص های جدیدی به زندگیم اضافه شد.

آرزوی رنگی جدیدی در دلم جوانه زد.


امروز، جمعه

مقاله های جدید می خوانم

قرص هایم را خورده ام

هر بار به فکر می روم، رویاها من را به سمت آرزوی رنگی ام می برند.


نهایتا شاید بشود گفت: اوضاع خوب است.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۴:۰۸
آی دا

راستش من تو تابستون یه اشتباهی کردم، و یه برنامه ی زمانی برای روند پایان نامه م نوشتم.

اونم اینطور بود که، پیش بینی کرده بودم که تا مهرماه، نمونه هام ساخته شده و شروع کردم به اینکه تست های مورد نیاز رو روشون انجام بدم.

اما نه تنها اینطور نشده، بلکه هنوز لنگ پیدا کردن بعضی مواد اولیه هم هستم.

که البته به هیچ عنوان تقصیر من نیست، بلکه تقصیر کسایی هست که بهم بد قولی می کنند.

البته کسی برای اون برنامه ی زمانی منو بازخواست نکرده، اما خودم همش خودمو اذیت میکنم و فکر می کنم عقب افتادم.

یه حسی بهم میگه سرجام واستادم و دارم درجا میزنم.

از حق نمیشه گذشت که اطلاعاتم خیلی زیاد شده، اما اینکه عملا کاری از پیش برده باشم، خیر.

توی این یه هفته ی اخیر حتی هیچ مطالعه ای هم نکردم و این تعطیلی ها بیشتر باعث شد عقب بیفتم.

به پیشنهاد یکی از دوستان، تو این دوره ی زمانی بهتره رو مقالات بیشتر کار کنم. تلاش کردم، اما تمرکز ندارم متاسفانه.


سال گذشته، به خاطر اینکه کار و درسم رو همزمان شروع کردم و خب مسلما چون از طریق کارم هست که دارم نون در میارم، و کارم و تجربه م برام خیلی مهم تره، نتونستم اونقدر که باید رو درسم وقت بذارم و نتیجه چند تا مردودی بود و اینکه این ترم باز درس دارم.

خلاصه که اوضاع قاطی پاتیه، هم درس و هم پایان نامه و هم کار.

ناشکری نمی کنم.

فقط احتیاج به انگیزه دارم تا تلاشم بیشتر شه، و احتیاج دارم سلامت باشم.

تجربه نشون داده که هر وقت سرم گرم تر بوده، بهتر نتیجه دیدم. نمیدونم دوباره به کلاس خطم، به قصد انگیزه و آرامشی که استاد خطم بهم میده، برگردم یا نه.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۷
آی دا
+آلمانیه آمد شرکت. لابد از نژادهای فوق اصلاح شده شان بود. مدیر تولید و مدیر کارخانه، که کلی ادعای قد بلندی دارند، پیش او، مثل کوتوله ها، بپر بپر می کردند. موضوع حالا قد و هیکلش نیست. اما خب عادت ما ایرانی ها این است که آدم های کشورهای دیگر را خیلی به قول معروف شاخ میبینیم. موضوع خیلی ساده تمام شد: ایشان که از یک کشور فوق صنعتی آمده بود، نتوانست آنقدرها که باید به خط تولیدمان کمک کند :)

+از خوشبختی هایم، داشتن چند کتاب جدید است که در نمایشگاه کتاب گیلان خریدم. غرفه ها خیلی ضعیف بودند و از قوی ترینشان، میتوان به آموت اشاره کرد.
از نشر آموت کتاب "من، پیش از تو" را خریدم.
احتمالا خیلی هایتان خوانده اید این کتاب را.
من بس که مجذوب کتاب بودم، دو روزه تمامش کردم؛ برای اولین بار هم فیلم دانلود کردم و فیلمش را هم دیشب دیدم :)
طبق معلول کتاب بسیار عالی تر از فیلم بود؛ اما فیلمش را هم دوست داشتم. تقریبا دیالوگ ها را حفظ بودم.
حالا باید خیز بردارم سمت کتاب "پس از تو"، که ادامه اش است. البته با حقوق ماه بعد 


+کارهای زیاد ساده ای هستند که من انجامشان نداده ام. مثل همین فیلم دانلود کردن که از دیشب فهمیده ام خیلی روی روحیه ام تاثیر مثبت می گذارد.

+فیلم پشنهاد بدهید دانلود کنم. 

+نذر امسال محرمم را هم ادا کردم. لقمه های کوچک کوکو مرغ. خوشحالم.

+راستی، سایت جیم زحمت کشیده یکی از مطالب قبلی من را بازنشر کرده : جریان حیاتی نیتروژن





۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۸
آی دا

امروز تمام تلاشم را کردم که از واژه های نانو، رس، نانوکلی، پلی اتیلن، دوده و ........ دوری کنم.

راستش شب ها خوابشان را می بینم

صبح ها با این فکر از خواب بیدار می شوم که به کجاها زنگ بزنم و چطوری پیدایشان کنم

روزها از بی اینترنتی غصه میخورم و به خانه هم که می آیم اینترنت قطع و وصلی دارم

از اینکه هی برای تهیه ی مواد اولیه ام، باید به این و آن رو بیندازم خجالت می کشم. اینکه باید همه چیز را یادآوری کنم و از جواب ندادنشان احساس خجالت نکنم.

بعد یادم می آید این ترم یک عالمه درس دارم و برای مرخصی، باید سعی کنم در محیط کارم رام تر و حرف شنو تر باشم.


....اما مگر نه اینکه همه ی این ها نشانه ای این است که من آدم فعال و باهوشی هستم؟

مگر نشانه ی این نیست که خدا آنقدر به من سواد و توانایی داده که بتوانم تلاش کنم؟ که خودم میتوانم از پس کارهای خودم بر بیایم؟

خیلی آدم ها را دیده ام که تلاش کردن بلد نیستند. بلد نیستند و تمام زندگیشان را به یک روال تکراری صبحانه ناهار شام و گردش محدود کرده اند.

گاهی باید خدا را به خاطر اینکه دغدغه های مهم و حل شدنی داریم شکر کنیم.

درست است که هوا خیلی پاییز است، روزها زود شب می شود، گردش و تفریح درست و حسابی ندارم و دُز نگرانی ام خیلی بالا است، اما اگر همه ی این ها را بخاطر آینده باید تحمل کنم؛ حرفی ندارم :)



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۹
آی دا