مستقر در ماه

۱۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودم و خودم» ثبت شده است

تقریبا باورم نمیشه که این ترم تموم شده.

سه تا درس سخت، با کارای پایان نامه.

برنامه های زیادی برای بعد از امتحانا داشتم؛ اما الان که به خودم نگاه میکنم، حتی 5 درصدش رو هم دارم انجام نمیدم!

غروب ها بعد از کار، میرم خرید میکنم و خسته تر می رسم خونه

تا شروع ترم جدید باید سعی کنم فیلم های بیشتری ببینم و خوشحال تر باشم.

بیشتر آشپزی کنم و خوشحال تر باشم.

بیشتر به خودم برسم و خوشحال تر باشم.


نمی دونم چرا یادم میره این روزا که تندتند داره میگذره، روزهای جوونیمه. نمیدونم چرا دارم در حق خودم ظلم میکنم.


۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا

پایان نامه  تو ذهنم به جاهای خوبی رسیده

نمونه ها ساخته شدن، یه سری هاشو باید بفرستم که آزمایشات روش انجام بشه، بقیه ی آزمایشا رو خودم تو آزمایشگاه خودم انجام میدم.

امیدوارم نتایج خوب باشه و اذیت نشم.


پروسه ی لاغری هم خوب بوده. تو سه هفته دو کیلو لاغر شدم و تا عید انشاالله به چیزی که میخوام می رسم.

هوا هم یه ذره سرماش کم شه دوباره به دوچرخه سواریم بر میگردم.


فقط مونده امتحانات این ترم که واقعا امیدوارم خوب بگذره.

لطفا واسم دعا کنید. این ترم خیلی حیاتیه.

اگه این ترم رو خوب بگذرونم، دیگه با خیال راحت رو پایان نامه م کار می کنم.

فکر میکنم دیگه تعداد خیلی کمی اینجا رو می خونن، اما همین چند نفرتون هم فوق العاده برام عزیزین ^-^


۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۱
آی دا

من توی این یک سال و خورده ای که گذشته؛ یک میکروسکوپ در آزمایشگاهم داشتم و هیچ وقت هم درست کار کردن باهاش را یاد نگرفته بودم

بازرس های شرکت پیرمردهایی بودند که از میکروسکوپ می ترسیدند و تست هایش را نمی خواستند؛ و من جوان تنبلی بودم که از همان دوران ابتدایی، از کار کردن با چهار تا دانه عدسی واهمه داشتم[و خب لازم به ذکر است که تا وقت دانشگاه بیشتر از یک بار میکروسکوپ ندیده بودم، و در دانشگاه هم علاقه ای به یاد گرفتنش نداشتم و کلا نیازی هم نداشتیم].


حالا بخواهم یک مزیت از پایان نامه نوشتن بگویم این است که خیلی چیزها یاد گرفته ام

کار کردن با میکروسکوپ یک طرف قضیه است

وارد شدن به رشته هایی که تا حالا از آنها سر رشته نداشته ام یک طرف دیگر

خواندن مقاله به صورت خیلی سریع و اینکه در عرض پنج دقیقه بفهمم قضیه اش از چه قرار است یک طرف دیگر


و آخرین هنرم هم تحویل دادن یک مقاله در عرض یک روز :))

این آخری داستان زیاد دارد و بنده حوصله ی نوشتنم نیست و این ها.


هدف از نوشتن این پست گرفتن قلنج دستم بود صرفا و هیچ نتیگه گیری علمی مذهبی اجتماعی هم نداشت :))

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۲
آی دا

دیروز روز مهمی بود

مواد اولیه ی پایان نامه ام بعد از چندین ماه تلاش بی وقفه، تکمیل شد.

قرص های جدیدی به زندگیم اضافه شد.

آرزوی رنگی جدیدی در دلم جوانه زد.


امروز، جمعه

مقاله های جدید می خوانم

قرص هایم را خورده ام

هر بار به فکر می روم، رویاها من را به سمت آرزوی رنگی ام می برند.


نهایتا شاید بشود گفت: اوضاع خوب است.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۴:۰۸
آی دا

راستش من تو تابستون یه اشتباهی کردم، و یه برنامه ی زمانی برای روند پایان نامه م نوشتم.

اونم اینطور بود که، پیش بینی کرده بودم که تا مهرماه، نمونه هام ساخته شده و شروع کردم به اینکه تست های مورد نیاز رو روشون انجام بدم.

اما نه تنها اینطور نشده، بلکه هنوز لنگ پیدا کردن بعضی مواد اولیه هم هستم.

که البته به هیچ عنوان تقصیر من نیست، بلکه تقصیر کسایی هست که بهم بد قولی می کنند.

البته کسی برای اون برنامه ی زمانی منو بازخواست نکرده، اما خودم همش خودمو اذیت میکنم و فکر می کنم عقب افتادم.

یه حسی بهم میگه سرجام واستادم و دارم درجا میزنم.

از حق نمیشه گذشت که اطلاعاتم خیلی زیاد شده، اما اینکه عملا کاری از پیش برده باشم، خیر.

توی این یه هفته ی اخیر حتی هیچ مطالعه ای هم نکردم و این تعطیلی ها بیشتر باعث شد عقب بیفتم.

به پیشنهاد یکی از دوستان، تو این دوره ی زمانی بهتره رو مقالات بیشتر کار کنم. تلاش کردم، اما تمرکز ندارم متاسفانه.


سال گذشته، به خاطر اینکه کار و درسم رو همزمان شروع کردم و خب مسلما چون از طریق کارم هست که دارم نون در میارم، و کارم و تجربه م برام خیلی مهم تره، نتونستم اونقدر که باید رو درسم وقت بذارم و نتیجه چند تا مردودی بود و اینکه این ترم باز درس دارم.

خلاصه که اوضاع قاطی پاتیه، هم درس و هم پایان نامه و هم کار.

ناشکری نمی کنم.

فقط احتیاج به انگیزه دارم تا تلاشم بیشتر شه، و احتیاج دارم سلامت باشم.

تجربه نشون داده که هر وقت سرم گرم تر بوده، بهتر نتیجه دیدم. نمیدونم دوباره به کلاس خطم، به قصد انگیزه و آرامشی که استاد خطم بهم میده، برگردم یا نه.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۷
آی دا
+آلمانیه آمد شرکت. لابد از نژادهای فوق اصلاح شده شان بود. مدیر تولید و مدیر کارخانه، که کلی ادعای قد بلندی دارند، پیش او، مثل کوتوله ها، بپر بپر می کردند. موضوع حالا قد و هیکلش نیست. اما خب عادت ما ایرانی ها این است که آدم های کشورهای دیگر را خیلی به قول معروف شاخ میبینیم. موضوع خیلی ساده تمام شد: ایشان که از یک کشور فوق صنعتی آمده بود، نتوانست آنقدرها که باید به خط تولیدمان کمک کند :)

+از خوشبختی هایم، داشتن چند کتاب جدید است که در نمایشگاه کتاب گیلان خریدم. غرفه ها خیلی ضعیف بودند و از قوی ترینشان، میتوان به آموت اشاره کرد.
از نشر آموت کتاب "من، پیش از تو" را خریدم.
احتمالا خیلی هایتان خوانده اید این کتاب را.
من بس که مجذوب کتاب بودم، دو روزه تمامش کردم؛ برای اولین بار هم فیلم دانلود کردم و فیلمش را هم دیشب دیدم :)
طبق معلول کتاب بسیار عالی تر از فیلم بود؛ اما فیلمش را هم دوست داشتم. تقریبا دیالوگ ها را حفظ بودم.
حالا باید خیز بردارم سمت کتاب "پس از تو"، که ادامه اش است. البته با حقوق ماه بعد 


+کارهای زیاد ساده ای هستند که من انجامشان نداده ام. مثل همین فیلم دانلود کردن که از دیشب فهمیده ام خیلی روی روحیه ام تاثیر مثبت می گذارد.

+فیلم پشنهاد بدهید دانلود کنم. 

+نذر امسال محرمم را هم ادا کردم. لقمه های کوچک کوکو مرغ. خوشحالم.

+راستی، سایت جیم زحمت کشیده یکی از مطالب قبلی من را بازنشر کرده : جریان حیاتی نیتروژن





۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۸
آی دا

امروز تمام تلاشم را کردم که از واژه های نانو، رس، نانوکلی، پلی اتیلن، دوده و ........ دوری کنم.

راستش شب ها خوابشان را می بینم

صبح ها با این فکر از خواب بیدار می شوم که به کجاها زنگ بزنم و چطوری پیدایشان کنم

روزها از بی اینترنتی غصه میخورم و به خانه هم که می آیم اینترنت قطع و وصلی دارم

از اینکه هی برای تهیه ی مواد اولیه ام، باید به این و آن رو بیندازم خجالت می کشم. اینکه باید همه چیز را یادآوری کنم و از جواب ندادنشان احساس خجالت نکنم.

بعد یادم می آید این ترم یک عالمه درس دارم و برای مرخصی، باید سعی کنم در محیط کارم رام تر و حرف شنو تر باشم.


....اما مگر نه اینکه همه ی این ها نشانه ای این است که من آدم فعال و باهوشی هستم؟

مگر نشانه ی این نیست که خدا آنقدر به من سواد و توانایی داده که بتوانم تلاش کنم؟ که خودم میتوانم از پس کارهای خودم بر بیایم؟

خیلی آدم ها را دیده ام که تلاش کردن بلد نیستند. بلد نیستند و تمام زندگیشان را به یک روال تکراری صبحانه ناهار شام و گردش محدود کرده اند.

گاهی باید خدا را به خاطر اینکه دغدغه های مهم و حل شدنی داریم شکر کنیم.

درست است که هوا خیلی پاییز است، روزها زود شب می شود، گردش و تفریح درست و حسابی ندارم و دُز نگرانی ام خیلی بالا است، اما اگر همه ی این ها را بخاطر آینده باید تحمل کنم؛ حرفی ندارم :)



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۹
آی دا
عصرها، بعد از اینکه کارم تمام می شود و داخل ماشین به سمت خانه می نشینم، برای چند لحظه نفسم می گیرد.
نکند گوشی ام را جا گذاشته باشم؟
همه ی نقشه های موجود سریعا از ذهنم می گذرند: شماره اش را از حفظ چند بار در ذهنم مرور می کنم و بعد برای اطمینان در دفترچه ام می نویسم که تا رسیدن به خانه یادم نرود؛ با گوشی نزدیک شخص برایش پیغام میگذارم که نگران نشود و بعد-سخت ترین قسمت نقشه- تا رسیدن صبح فردا که دوباره به محل کارم برگشته ام ، تا بتوانم گوشی ام را -او را- در آغوش بگیرم صبر می کنم.
می دانی؟ من دیگر این راه ها را از بر شده ام. همه ی نبودن ها، نداشتن ها، کم بودن ها را در ذهنم مرور و برایشان راه حلی پیدا کرده ام.
پس؛ من را از نبودنت نترسان، عزیزم.


+ مثلا یه نوشته ی ذهنی :)


+کارای پایان نامه به اونجاهاش رسیده که...پووووف....بهتره بگم هنوز به هیچ جا نرسیده ...
+واقعا چرا بانک اطلاعاتی فارسی تو رشته های فنی مهندسی اینقدر کمه ... برای کوچک ترین موضوعات مجبورم به انگلیسی سرچ کنم و نمیگم که بده، اما کاش به همون اندازه منابع فارسی هم داشتیم.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۸
آی دا

من به معجزه ی نوشتن اعتقاد دارم، قبلا معجزه ش رو دیدم و هنوز هم بهش پابندم

شاید واسه همینه که هنوز، با وجود اینکه زیاد رمقی واسه نوشتن نیست، باز هم تلاش میکنم، که حتی اگه روزنگاری هم شده بنویسم.

وقتی خودمو با پارسال این موقع مقایسه می کنم، خیلی چیزا - و نه همه چیز- بهتر شده...

تو کارم یه مهارت نسبی پیدا کردم و حداقل می دونم تو هر حالتی بلاخره درسمم تموم میشه


تو یه گروه علمی عضو هستم که مرتبط با کارمه. اعضای گروه، اکثریت جز رده بالاهای تخصص ما هستن و شاید بیست درصدی مثل من تازه کار باشن.

مثل اینکه یه نمایشگاه مرتبط با شغل ما داره تو فرانسه و سوییس برگزار میشه و واسه ش تور گذاشتن.

خدا میدونه که وقتی اطلاعیه ش رو دیدم، واسه چند لحظه قلبم ایست کرد

از ته قلبم دلم خواست کاش منم میتونستم برم.

همه ی کسایی که دارن میرن، چندین سال سابقه ی کاری دارن و احتمالا درآمدشون اونقدر بالا هست که از پس این سفر علمی بربیان(بعید بدونم کسی با پول باباش بخواد همچین سفری رو بره)

یهویی چشامو بستم و از خدا خواستم که علم و سوادمو اونقدر بالا ببره، که بتونم با سواد و تخصصم پول در بیارم و به آرزوهام برسم.

به قول میم، اینقدر باید تو کارم حرفه ای بشم که سر خواستن من بجنگن، نه اینکه من از امنیت شغلیم بترسم...

خدایا به همه ی کسایی که تلاش میکنن کمک کن.

الهی آمین


+بعد از نوشتن این پست مبلغ تورهای گردشگری رو نگاه کردم و یه ذره امیدوارم شدم؛ نمیدونم مبلغ این تور علمی رو چرا اینقدر بالا زده بودن...



۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۲
آی دا

ما قبل از عید تو واحدمون تعدادمون خیلی زیاد بود.

بعد از عید مدیر عامل تصمیمی گرفت و تعدادمون رو به نصف، تعدیل کرد...و یکی از آقایون همکار هم که دیگه جز تعدیل شده ها بود، بعد از عید نیومد.

 حتی اون دوران هم به هیچ وجه ازش خوشم نمیومد به دلیل اخلاقای خاصش( مثلا با سی سال سن می گفت میترسم فلان چیزو بابام بفهمه دعوام کنه :| یا مثلا خیلی حسابرس بود و روی هزار تومنش هم برنامه میریخت به طوری که مضحکه ی همه شده بود و یا اینکه به خاطر چاپلوسی، کارهایی که حتی وظیفه ش نبود رو هم انجام میداد به طوری که سرپرست از بقیه هم انتظار داشت همون کارها رو انجام بدن و...)

بعد از اینکه دیگه نیومد شرکت، یکی دوباری تو تلگرام اوضاع شرکت رو پرسید.

من بخاطر اینکه قبلا همکار بوده، سعی میکردم تا حد یکی دوکلمه جوابشو بدم.

تا اینکه دیروز، دیدم سلام و احوالپرسی کرده و اوضاع شرکت رو میپرسه. باز هم طبق معمول پاسخ دادم که ممنون و الحمدالله.

دیدم داره ادامه میده و میگه که منم بجای برادرتون و این حرفا، یه چیزی میخوم بگم ناراحت نشین :| و اصلا منتظر هم نموند که من اجازه بدم بگم باشه بگو چی شده،

برگشت گفت اون عکسی که کنار ساحل گذاشتینو از عکسای تلگرامتون بردارین :||||

شما نمیتونین درک کنین که من اون لحظه چقدددددررررر ناراحت شدم.

چون اولا اینکه من ته زمینه ی فکرم یه آدم مذهبی هستم و به هیچ وجه آدم بی حجابی نیستم که بخوام عکس بدی بذارم

دوما، حالا من هر چی هم گذاشته باشم، ایشون چطور به خودش اجازه داده که دخالت کنه و همچین چیزی رو عنوان کنه؟!


خلاصه اینکه خیلی سرد جوابشو دادم و باز هم که دیدم خیلی گستاخانه داره ادامه میده، دیگه جوابشو ندادم و الان دیدم که منو بلاک کرده :||||

میخوام بگم سطح شعور آدما به هیچ وجه به سنشون و میزان تحصیلاتشون نیست.

انسانیت هم به این چیزا برنمگیرده.

مخصوصا که این روزا با رواج اینستاگرام و تلگرام، آدما راحت به خودشون اجازه میدن که به بقیه توهین کنن، دخالت کنن و بدون فکر، حرف های بیهوده بزنن.

تا جایی هم که من میدونم گزینه ی بلاک مخصوص این هست که آدم های مزاحم بلاک بشن، نه اینکه آدمایی که سلیقه شون با آدم جور در نمیاد یا آدمایی که نمیخوان باهات حرف بزنن!

خدایا عاقبت هممون رو به خیر کن واقعا..........


*عنوان از "مورد عجیب بنجامین باتن"


+تصمیم گرفتم این روزا بهتر زندگی کنم. میخوام فردا صبح زودتر از خواب پاشم و قبل از رفتن به سر کار، نیم ساعتی دوچرخه سواری کنم. شاید از خودم راضی تر شدم...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا