مستقر در ماه

۱۸۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودم و خودم» ثبت شده است

امروز همش به یاد پارسال تابستون میفتم.

چه روزای پر تب و تابی بود!

من می خواستم حتما چهار ترمه تموم کنم، پس می بایست شهریور دفاع می کردم...

پارسال سر کار هم می رفتم...یادمه حتی تو محل کار هم همه همراهی می کردن که من کارامو انجام بدم... از مرخصی دادن گرفته، تا پیشنهاد برای تم پاورپوینت دفاع، تا نظراتی که می دادن چطور باید باشه...تجارب خودشون و دوستاشون و ... حتی آدم بده های محل کار هم سعی می کردن  سنگ نندازن و اذیت نکنن...حتی بیشترِ بازرس ها هم می دونستن من قراره دفاع کنم و اذیت نمی کردن و گیر الکی نمی دادن!!

من مشکل دیسک گردن دارم و نباید بار بلند کنم اما هر روز لپ تاپ خیلی سنگینم رو صبح ها و عصرها به و از محل حمل میکردم.

توی اون گرمای وحشتناک که می رفتم سالن تولید (که خیلی گرم بود) و بعد دوباره به آزمایشگاه (که به خاطر شرایط تست ها خنک بود) برمی گشتم (کنترل کیفیت ها مدام باید به خط تولید هم سر بزنن)، گرما سرما می شدم و این باعث شد دوبار نزدیکای دفاع شدید مریض بشم و کلی سرم و آمپول و ..

به هر حال اون روزا گذشت، من با موفقیت دفاع کردم و هنوز یک ماه از دفاعم نگذشته بود که تصمیم گرفتم مسیر زندگیم رو 180 درجه تغییر بدم و این روزا دارم در جهت همون تغییر تلاش می کنم...محرم پارسال بود که تصمیمات جدیدی گرفتم و از خدا خواستم کمکم کنه.

الان دوباره هوا گرمه و هرچند من سر کار نمی رم، اما تو ذهنم اینقدر آشوبه که هر بار از شدت فکرای زیاد، زیر کولر هم صورتم پر از عرق میشه...


بعدها برای نوه هام می تونم خاطره های زیادی از اینکه چقدر زندگی پر پیچ و تابی داشتم تعریف کنم!


+سال بعد همین موقع دارم چیکار می کنم؟! احتمالا نزدیکای امتحانامه و دیگه دارم خودکشی میکنم از فرط استرس و لابد آقای محترم هم به طرز زجرآوری هی تکرار میکنه کاری نداره که آسونه که چیزی نیست که :|


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۶
آی دا

هر روز بین 7.5 تا 8 پا میشم، حتی اگه شب قبلش دیر خوابیده باشم (مثلا دیشب 3 خوابیدم) اما 8 پاشدم صبحانه آماده کردم. این در مقایسه با چند وقت پیش که 11.5 ظهر پامیشدم و دوباره عصر بعد از ناهار می خوابیدم، یه جرکت خیلی عالی محسوب میشه.

امروز هم فهمیدم که زبانم خیلی ضعیفه.

اما همونطور که همه میدونن و خودمم بهتر از همه، ممکنه یه چیزو دیر به دست بیارم، اما حتما بدست میارم. چیزی که منو میسازه هیچ وقت هوشم نبوده، پشتکارم بوده. من پشتکار دارم و به چیزی که می خوام می رسم. من برای نمره ی بالای 100 تلاش می کنم و امیدوارم حتما بدستش بیارم.


+این روزها رو می نویسم که بمونه. هرچند اگه برای همه یه سری روزمره نویسی فاقد ارزش مادی و معنوی باشه.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۸:۱۳
آی دا

این روزها شدیدا فکر کردم. خیلی فکر کردم و وقتی کاملا به این نتیجه رسیدم مسیرم درسته و بهترین کار همینه؛ سعی کردم بی تابی نکنم.


+ خبرهای عمده اینکه خانم سین داره ازدواج می کنه! اونم با کی؟ انباردار سابق. عجیبا غریبا. ایشالا خوشبخت باشن.

+امروز سومین روزی بود که ساعت 7.5 از خواب پاشدم و مطالعه و کارهام رو از سر گرفتم ( به پشنهاد آقای محترم، به علت بار منفی فعل درس خواندن، تصمیم گرفتم مطالعه کردن رو جایگزین کنم:||| ). از خودم راضیم.

+ حتی امروز خودمو ارتقا دادم و نونوایی هم رفتم.

+کتاب گرامری که گرفته بودم و داشت خاک می خورد و من رغبت نمیکردم بخونم رو مجددا شروع کردم. چی شد به این تحول شگرف دست یازیدم؟ :| بله چون شروع کردم به رایتینگ نوشتن و دیدم از گرامر فقط فرق she ، he یادم مونده. بعد بازم مقاومت کردم که نرم سمتش. اما دیدم حتی یه جمله ی صحیح رو بدون شک نمی تونم بنویسم و اوضاع اسف باره. این شد که روز خود را با گرامر آغاز می نمایم :|

+نوشتن 450 کلمه در نیم ساعت ماه پیش می تونست جز کابوس هام باشه. بسوزه پدر جبر. البته هنوزم به رویایی شیرین تبدیل نشده و هنوز مهارت پیدا نکردم که رایتینگم رو نیم ساعته تموم کنم، اما حداقل دیگه کابوس نیست و اگه مقداری گرامرم قوی تر بشه و لغات رو بتونم از فارسی به انگلیسی سریع به ذهنم بیارم، بهتر میشه.

+ میگن روزی حداقل دو تا رایتینگ بنویسین. ولی من کسی رو ندارم برام تصحیح کنه. آقای محترم خودش سرش شلوغه و کلا هم زیر بار نمیره. حتی چند باری دست به قهر و عملیات انتحاری زدم که بگیره رایتینگ هامو بخونه؛ اما چندان افاقه نکرده و میگه نه یکی باید باشه که این کاره باشه. خلاصه قرار شده تا آخر تابستون صبر کنم و وقتی اونم شروع به رایتینگ نوشتن کرد، بده به دوستاش برامون تصحیح کنن.

+ اما از اونجایی که کلمه ی صبر کردن در دایره لغات ذهنی من تعریف نشده هست، من همچنان دنبال کسی ام که بتونه راهنماییم کنه.

+چرا اینقدر عجولم؟ چرا کلا بی تابم؟ چرا حتی تو خواب هام هم دارم بدو بدو می کنم؟

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۵
آی دا
دارم فکر می کنم که
به دندان پزشکی نیاز دارم، هر دندان 230 تومن
به لیزر نیاز دارم جلسه ای 150 تومن
یه دکتر پوست و مو نیاز دارم با داروهایی که مینویسه حداقللللل 300 تومن 
به کلاس زبان احتیاج دارم هر جلسه 150 تومن
پیش دکتر خودم می بایست برم که این دیگه حداقل 300 رو شاخشه با آزمایش های چکاب که می نویسه
اگه بخوام همه ی اینا رو این ماه انجام بدم، از حقوق یک ماهم بیشتر میشه!!!
در حالی که هر کدوم در نوع خودش خیلی واجبه! و اصلا قرتی بازی و ولخرجی محسوب نمیشه!
پس این وسط پس انداز و خرج روزمره چی میشه...
بعد هر ماه تقریبا یه مناسبتی هست که آدم نمیتونه بابتش خرج نکنه... یا عروسیه یا تولده یا یه خرید واجب پیش میاد
خیلی به فکر راهی برای پس اندازم... اما چطور آخه
دندونایی که روز به روز دارن خراب تر میشه
امتحان زبانی که روز به روز داره نزدیک تر میشه
موهایی که اصلا مشخص نیست چرا اینقدر ریزش پیدا کردن
دکتر خودم هم حداقل هر 6 ماه باید منو ببینه. حالا باز من سالیانه میرم پیشش!

چند وقت پیش با یکی از دوستان صحبت می کردم، میگفت خرجای غیرواجب رو بذار کنار، بعد که پولاتو حسابی جمع کردی، میتونی با خیال راحت خرج کنی :( اما من هرچقدر نگاه می کنم اصلا بالانس نمیشه هزینه هام...

گاهی فکر میکنم همین زندگی که داریم شاید خود جهنمه. قبول ندارم که میگن همینو خداروشکر کن بقیه دارن از گشنگی میمیرن یا با آفریقایی ها و سوریه ای ها مقایسه میکنن و میگن ببین اونا چقدر بدبختن، پس قدر زندگی خودتو بگیر..
خب آدم با توجه به شرایط اجتماعی و تحصیلی و جایی که توش قرار داره، یک سری انتظارات حداقلی داره...و وقتی میبینه اونا هم برآورده نمیشن، یا سخت برآورده میشن، خیلی همه چیز دردناک و غم انگیز میشه...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۲:۱۸
آی دا

یه وبلاگو اتفاقی تو بلاگفا باز کردم، تقریبا هر 20 تا پست آخرش در مورد امتحانای این ترمش بود

بعد به طرز خفیفی زیر پوستم احساس خوشبختی کردم

بله از مزیت های پیر شدن اینه که امتحان خرداد ندارم (حداقل تا چند سال ندارم) :|

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
آی دا

دیگه فکر میکنم هرچی خوش بوده گذشته و هرچی شادی بوده انجام شده و هر چی خرید بوده کردم و هرچی سوسول بازی بوده انجام دادم و هرچقدرم نیاز بوده عکسای جشن دیشبو نگاه کردم و هرچقدرم نیاز بوده برای جشن خودم و آقای محترم خیال پردازی کردم

و از هرچه بگذریم، سخن کار و درس و مطالعه خوش تر است!!!

امروز اولین روز تابستونه و دیگه جدا باید تنبلی رو کنار بذارم.

راستش لپ تاپ باز کردم که کارامو انجام بدم و در واقع یه سری سرچا بازم انجام بدم در مورد زبان :| ( آن خسته نشونده از سرچ منم من) اما گفتم بیام بنویسم که دیشب خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت.

بعد همزمان دارم فکر میکنم که چقدر روحیه ی تطبیق پذیر بالایی دارم!

هرچند به ظاهرم نمیاد اما خودم فکر میکنم که خیلی خوب همه چیزو منیج میکنم!

من تا الانی که اینجام اتفاقات عجیب غریب و نادر زیادی برام افتاده

پدرمو از دست دادم، مریض شدم، به فاصله ی هفت سال مجددا مریض شدم، از لیسانس گرفتن نا امید شدم، مشروط شدم، مجددا به فاصله ی سه سال مریض شدم، از ارشد قبول شدن نا امید شدم،تا مرز افسردگی رفتم، تنها شدم، تنها شدم، هی ضعیف شدم و دکتر رفتنام مجددا تکرار شد و هزار تا اتفاق ریز و درشت دیگه

اما نهایتا خودم بودم که دوباره سرپا شدم، رو پام وایستادم و از نو شروع کردم

برادرم چند وقت پیش میگفت هزار بهانه داشتی تا بتونی دراز بکشی استراحت کنی، اون روز که تو خیابون افتاده بودی و نمیتونستی از جات پاشی رو یادته؟ اومدم بلندت کردم آوردمت خونه....اما همینطوری ادامه دادی و الان اینجایی...

خیلی با خودم فکر میکنم که تو موقعیت های خیلی سخت تر هم همین آدمم! دختر ِ مامانم هستم، دوباره پا میشم و خودمو سفت می کنم و ادامه میدم!

این روزها طوریه که حس خوشحالی و خوشبختیش خیلی می ارزه به سال های گذشته ی عمرم

اما با اطمینان اوقدر قوی هستم که اگه روزی این خوشبختی ها نباشه یا از بین بره، دوباره بجنگم و به چیزی که میخوام برسم...

اینا رو خواستم بنویسم و به خودم یادآوری کنم که آدم قوی ای هستم. به هرچی که خواستم تا الان رسیدم، منبعد هم می رسم :)



+جودی ابوت میگفت که اگه امروز بشنوم شوهرم و هفت تا بچه م تو زلزله از دست رفتن، فرداش با روحیه ای شاد دنبال یه شوهر تازه میگردم :)) آیدا هستم، نسخه ی دوم جودی ابوت :دی


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۳
آی دا

این شدت از خوش گذشتن و سرحال بودن تو زندگی من چیز عجیب و غریبی محسوب میشه!

دیروز رو به حدی دوست دارم که حد نداره!

و همش میگم کاش فردا شب، امشب بود!

پام از پیاده روی های زیادِ دیروز زخم و زیلی شده و به این فکرم که چطور فردا شب کفش پاشنه 12 سانتی بپوشم!

زبان خوندن؟ هه! اصلا تو فازش نیستم!!

حالا خوبه عروسی خودم نیست که دارم از ذوق پرپر میشم!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۱
آی دا

چند تا وبلاگ بودن که خیلی دوستشون داشتم و دارم، اما دیگه خیلی وقته نمی نویسن.

اما من هنوز گاهی میرم و مطالب قبلیشون رو میخونم!

مهم ترین هاش اینا هستن:

1- من و همسرم در اروپا (یه خانمی بودن که با همسر و دخترشون تو اروپا زندگی میکردن، همسرشون برای ادامه تحصیل رفته بودن و دیگه اونجا موندگار شده بودن. مطالب وبلاگش روزمره نویسی بود، اما من همونا رو هم خیلی دوست داشتم. از پارسال تصمیم گرفتن دیگه ننویسن. برای من که چندین سال مداوم میخوندمش، سخت بود دیگه ننویسه!)

2- مزه ی زندگی یک دانشجوی دکترا (این دخترخانم، دانشجوی دکترا بود و یک دوره فرصت مطالعاتی میره سیاتل آمریکا و بعد برمیگرده. از روزمرگی هاش می نوشت و در این بین من با خیلی از اصطلاحات محققانه در وبلاگ ایشون آشنا شدم. مثل لاتکس و دراپ باکس و ... . ایشون رو هم از خیلی سال پیش می خوندم و بعد حتی بدون خداحافظی دیگه ننوشت :( )

3- فرانچسکا در آینه (البته مهشید جان رو در اینستاگرام دارم، ولی خیلی دیر به دیر آپ می کنه و من خیلی دلم برای نوشته هاش تنگ میشه. امیدوارم تصمیم بگیره و زود به زود بنویسه....فرانچسکا روزمرگی های کار و شرکت و زبان و کلاس های متنوعی که می رفت رو مینوشت/می نویسه)

4- چهارمیش وبلاگ دوست جان خودمه، دوست جانم، سمیه خانم ِ مهربونم که آخرای دوره دکترا دانشگاه شریف هستن، و با هم در تلگرام در ارتباطیم، ایشون رو هم از سااااال ها پیش می شناسم. دوست جان وبلاگش رو غیرفعال کرد. امیدوارم ایشون هم تصمیم بگیرن هرچه زودتر بنویسن دوباره.



چهار تا وبلاگ بالا، یه سری خصوصیات مشترک دارن :) اولا اینکه به ادامه تحصیل و درس خوندن علاقه داشتن. دوما اینکه یا عاشق زبان خوندن بودن، یا در معرضش. سوم اینکه یا خارج از کشور ادامه تحصیل میدادن، یا دوست داشتن که اونجا باشن.

من همه ی این وبلاگا رو از سال ها پیش می خوندم، از وقتی 20-19 ساله بودم. الان 27 سالمه، و حالا که خودمو نگاه می کنم، ناخودآگاه شدم ترکیبی از شخصیت ها و موقعیت های بالا!!

البته منظورم تقلید یا الگوبرداری کورکورانه نیست. منظورم اینه که انگار ذهنم ناخودآگاه به این سبک زندگی کردن ها علاقه نشون داده و اونو دنبال کرده و داره تلاش میکنه در همین مسیر بمونه!!

برای خودم خیلی جالبه که یهو سر برگردوندم و دیدم شخصیتم و زندگیم، قسمت زیادیش، شده وبلاگ هایی که سال ها خوندم و بهشون علاقه داشتم!!

نظر شما چیه؟ فکر میکنین چیزی مثل وبلاگ یا شخصیت های وبلاگی در دراز مدت تو زندگی ماها تاثیر میذارن؟



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۹
آی دا
یه یخچال خیلی بزرگ میخوام
که یک طبقه ی کاملش انواع پنیرها رو توش بذارم
یک طبقه ی کاملش انواع مرغ و گوشت
یک طبقه ش سبزی سرخ کرده و سبزی آشی و پیاز سرخ کرده و سیر سرخ کرده
یک طبقه ش آلبالو یخ زده هامو
یک طبقه ش هم بستنی های حنا توش باشه

یه کابینت خیلی بزرگ میخوام که یه قفسه ش انواع پاستا و ماکارونی توش بذارم
یه قفسه ش انواع ادویه جات
یه کمدش لوازم شیرینی پزی و قنادیمو
یه طبقه ش مخصوص دیگه و ماهیتابه و بقیه ظروفم و میتونم بگم که خیلی ظرف و ظروف دارم، خیلی
در کابینتا رو یه جوری بذارم که حنا نتونه بازشون کنه و بهم بریزه

میخ میخوام
یه عالمه
که بشقابامو که جون ِ دلم هستن رو بچسبونم هر جا که میخوام
همه جا رو باید پر از بشقابام کنم


اینا همه ی چیزایی هستن که هر روز، روزی هزار مرتبه تو ذهنم میگذرن و خیلی میخوامشون.
چی شد که اینقدر مسیر دوری رو برای ساده ترین آرزوهام انتخاب کردم؟
نمی دونم.
اما پشیمونم؟ نه.
شایدم کم کم به این معتقد شدم که چیز خوب دیر به عمل میاد....
چقدر عجیب. من آدم ِ سال ِ پیشم؟ باور نمیشه.
پشیمونم؟ نه.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۸
آی دا

خلاصه بعد از دوندگی های نسبتا زیاد و خوردن به چند تا گره؛ خلاصه که کارای بیمه بیکاریم قطعی شد و امروز کاراش تموم شد.

راستش دیگه ناامید بودم و میگفتم شنبه هم که تعطیل رسمیه.

برای این ماه دیگه نمیرسه و باز کارم میمونه

اما خداروشکر شرکت قبلیم باز به دادم رسید و کمک کرد و کارم امروز انجام شد

خلاصه که به مدت ۱.۵ سال میتونم ازش استفاده کنم و بعدش هم اگه طبق برنامه ریزی درست پیش بریم، دیگه ببینیم خدا چی میخواد...

بعد از چندین ماه امروز حس اسوده خاطری داشتم


برای منبعد به یه برنامه درس خوندن، یه برنامه غذایی درست و یه برنامه برای ذخیره کردن احتیاج دارم.


دیگه اینکه عیدتون هم مباااارکااا باشه ^-^

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۷
آی دا