مستقر در ماه

مستقر در ماه

من ایمان دارم که هیچ تلاشی بی نتیجه نمی مونه :)

یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود… یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش شخصی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد.
محمدعلی کلی

بایگانی

تا حالا ۷.۵ غروب تا ۹.۵ شب تایم امتحان پایان ترمم نبوده😐

فردا امتحان ریاضی این تایمه.

ساعت این کلاس ریاضی هم از ۶.۵ تا ۸ شب بود تمام ترم. کلا دهنم صاف شد.

ترم بعد همه کلاسام دو روز در هفته ست، از ۱۲ ظهر تا ۵ عصر. بهتره باز.

کاشکی فردا بیاد و بگذره تموم شه.

۱ نظر ۱۸ آذر ۰۰ ، ۰۲:۴۴
آی دا

دیروز یه پروژه رو سابمیت کردم. امروز ریاضی رو از میانترم به بعدشو خوندم. برای الکتروشیمی وقت نشد.

از اینکه تا ده روز دیگه این ترم تموم میشه ذوق زده ام.

دو تا ارایه ی دیگه مونده، و دو تا امتحان.

۱ نظر ۱۵ آذر ۰۰ ، ۰۹:۱۳
آی دا

استادم انتظار داشت شنبه و یکشنبه که تعظیلم برم ازمایشگاه کار کنم.

اما قضیه ایته که من چند تا ارائه و امتحان پایات ترم دارم. تو طی هفته که فرصت نمیشه، فقط یه اخر هفته ست.

الان اس ام اس داده که براتون هدیه کریمس گذاشتم تو ازمایشگاه. :( حس عذاب وحدان دارم. چون احتمالا انتظار داشته من لب باشم.

آخه خب چرا دوشنبه برامون نیاوردی :((

از ابتدا با استاد کار کردن هزار تا خوبی داره، اما خب بدی های خودشم داره. همش حس میکنی مدیونشی.

۱ نظر ۱۳ آذر ۰۰ ، ۲۰:۱۵
آی دا

ایتقدر گیجم، یک ساعت زودتر از شروع کلاس پاشدم اومدم سر کلاس :|

دوباره برنگشتم ازمایشگاه.

ارائه امروز رو که بدم، از لحاظ ذهنی خیلی ازاد میشم.

امروز برای بچه های ازمایشگاه ناهار اوردم. لازانیای مرغ و اسفناج.

خودم اولین بار بود میپخنم. اما خوب شد و دوسش داشتم. مخصوصا که برای اولین بار، لازانیا رو خشک چیدم تو ظرف. بعد فویل پیچیدم و بعد تو فر گذاشتم.

همیشه اول برگه ها رو میپختم، که در نهابت شیک برش نمیخورد.

 

اصلا زمان هم نمیگذره برم سر کلاس. :|

 

۰ نظر ۱۱ آذر ۰۰ ، ۲۳:۲۷
آی دا

سه چهار نفری هستن که دلم میخواد براشون کادوی کریسمس بگیرم.

دیروز، چهار تا جوراب پشمالوی خوشگل کریسمسی خریدم، یکی یه دونه براشون میذارم. همینطور، یه بسته شکلات خوشگل و یه بسته خوشگل چای سبز هم دارم که میره برای دو نفرشون.

برای یه نفرشون هیچ ایده ای ندارم چی بگیرم.

این کارا رو بیشتر بخاطر دل خودم میکنم. ذوق دارم کارت بنویسم و کاغذ کادو بگیرم.

 

این چند روز یه سری از کارا رو پیش بردم، یعنی بیشتر دیروز و امروز. کمی خیالم جمع شده. 

برای ترم اینده انتخاب واحد هم کردم.

۰ نظر ۰۹ آذر ۰۰ ، ۰۹:۲۵
آی دا

امروز یه دوست دیگه م که شهر کتاری دانشجوعه، دعوتم کرد برم پیشش برای تعطبلات کریسمس.

ظاهرا از وقتی اینجا اومدم مهارت های دوست یابی م ارتقا پیدا کرده :دی

فقط یه نگراتی دارم که 23 ام پرواز به خاطر شرایط جوی کنسل بشه. ایشالا نمیشه.

 

۰ نظر ۰۸ آذر ۰۰ ، ۰۴:۳۳
آی دا

یه حرکتی زدم که نمی دونم ازش پشیمون میشم یا نه.

یه دوستم که بوستون درس میخونه، پیشنهاد داد برای تعطیلات کریسمس برم پیشش چون تنهاست. این در حالی بود که من کاملا از صرافت مسافرت تو کریسمس افتاده بودم.

خلاصه اینو گفت و من وسوسه شدم شدیدا.

پروازا رو نگاه کردم و یه پرواز قیمت مناسب پیدا کردم و خریدمش :|||

این در حالی ه که اصلا دوستم خبر نداره من تو ذهنم قطعی شده رفتنم :|

نمی دونم واقعا چی میشه؛ اما دیگه بلیط رفت و برگشت رو طوری گرفتم که روز کریسمس رو هم اونجا باشم.

اگه همه چی اوکی باشه و پروازا کنسل نشه، 23 دسامبر پرواز دارم به سمت بوستون، و 27 دسامبر برمیگردم. هر پرواز 1 ساعت و 20 دقیقه هست.

ایشالا که خیره و پولم سوخت نمیشه :||

۱ نظر ۰۷ آذر ۰۰ ، ۰۳:۲۱
آی دا

خب امروز سعی کردم خرید هام در راستای خوشگل شدن باشه.

یه بسته مولتی ویتامین گرفتم که ۵۰۰ تا قرص توشه😆 ایشالا که هر روز بخورمش.

رنگ مو گرفتم و موهامو ازین حالت فاجعه خلاص کردم :))

و چیزی که خلاصه خریدمش ازین سشوارهایی هست که شبیه شونه ان^_^ خیلی خوشحالم خلاصه خریدمش.

من الان هشت نه ماه هست که اینجام، و تو این مدت اصصصصلا سشوار و اتو نکشیدم به موهام.

دو تا دلیل داشت. اول اینکه سشوار و اتوی مویی که از ایران اوردم اینجا کار نمی کردن. باید مبدل میزدم و با مبدل هم قدرتشون خیلی کم میشد.

دوم اینکه، خودمم نمیخواستم زودتر بخرم چون که موهام دقیقا بعد از عقدم هی شروع کرد به ضعیف شدن. و اون اواخر که داشتم میرفتم ترکیه، دیگه عملا پایین موهام از فرط سوختگی زرد شده بود! 

فک می کنین چیکار کردم؟ اولین روزی که رسیدم امریکا خودم موهامو زدم!!!! چون تحمل اون حجم از سوختگی و موخوره رو نداشتم!

الان بعد از چندین ماه، خلاصه ازین سشوارها گرفتم تا بعد حموم شکل گوسفند نشم :))

یه اسپری ضد حرارت هم باید بگیرم، تا خدای نکرده دوباره موهام به اون فلاکت نیفته.

این بود گزارش من از موهام و سشوار جدیدم.

راستی قیمت سشوارم تو امازون ۶۲ دلار بود، و تو فروشگاه های دیگه ۵۰. من اما ۴۵ خریدم و حس میکنم خوب گرفتم ^_^

۰ نظر ۳۰ آبان ۰۰ ، ۰۵:۰۴
آی دا

استادم گفته فردا که روز تعطیله هم بایذ برم دانشگاه و تست بگیرم. شت.

۱ نظر ۲۱ آبان ۰۰ ، ۲۱:۳۹
آی دا

واقعیت اینه که دخترم تو یه نقطه از دنیا هستی که اگه اتفاقی برات بیفته، هیچکس نیست اب دستت بده. هیچکس.

بقیه هم حرف مفتن. تو خوشی ها ترجیح میدن باشن. و یا وقتایی که دل خودشون گرفته و افسرده ان!

جز خانواده واقعا کی دلسوز آدمه؟ هیچکس. هیچکس!

۲ نظر ۱۹ آبان ۰۰ ، ۱۸:۵۷
آی دا

امروز اخرین روز هفته ست و حتی اگه دوستم حوصله بیرون اومدن نداشته باشه، من "باید" برم و تو مغازه ها دور بزنم حتی اگه کولاک بباره.

عصرایی که زود میرم خونه، دلم میگیره. مثل دیروز. و ادم مگه چقدر میتونه فیلم ببینه؟ یا اشپزی و کارای خونه کنه؟

امروز تنها هم شده میرم دور میزنم که شب دیرتر برم خونه.

 

+این روزها همش با دوستم رفتم بیرون. این حس وابستگی رو دوست ندارم!

 

+چند وقت پیش یه چتر خریدم که رنگیه. حالا هر کی میبینه میگه در حمایت از همجنسگراها؟ گرفتاری شدیم:|

 

۲ نظر ۳۰ مهر ۰۰ ، ۱۸:۱۹
آی دا

این حجم از استرس و حال بد، از اول هر روز تا اخر هر شب.

حتی دیروزم که ویکند بود از هشت صبح کار کردم تا ظهرش. و دوباره غروبش تا شبش🤕

اینقدر کارای ریسرچ زیاده، که اصلا به درسا نمیرسم خدایا کمکم کن🥺🤕

۰ نظر ۱۹ مهر ۰۰ ، ۱۵:۲۰
آی دا

نمی دونم چی میشه، چطور میشه، اما یهو میبینی روزهای زیادی میگذره که برای کسی که همیشه درد و دل میکردی، دیگه حرف خاصی نداری.

یه لبخند. یه سلام خوبم. یه نقاب، و دیگه هیچی مثل ده سال پیش پونزده سال پیش نمیشه. هیچی.

۰ نظر ۱۶ مهر ۰۰ ، ۱۵:۳۶
آی دا

من همیشه رو راست و راست گو و صادق بودم.

چرا بقیه با من نه؟

دلم گرفته.

 

امیدوارم کسایی که دوسشون دارم رو خدا از بند دروغگویی و مخفی کاری و دو رویی دور نگه داره. به حق همین روزهای عزیز. آمین.

۰ نظر ۱۵ مهر ۰۰ ، ۰۵:۰۵
آی دا

این هفته یه میان ترم دارم، و نگم که چقدر استادم کار سرم ریخته.

هوم ورک و پروژه و مابقی چیزا هم که به کنار...

کاشکی بشه ترم بعد فقط دو تا درس بردارم نه چهار تا!!!!

 

امروز هوا یکسره باریده، و من هم...

دلتنگ پژمانم.

اگه پژمان باشه، با دلتنگی مامان و داداش و خواهرم راحت تر کنار میام...

 

۴ نظر ۱۲ مهر ۰۰ ، ۰۶:۲۹
آی دا

بذار ایتقدر بدجنس نباشم و فقظ ناله نیارم اینحا.

مقاله ارشدم دو تا سایت خورده، و هرچند اوتقدری برای بقیه با اهمیت تباشه، برای خودم خیلی خیلی با اهمیته. مخصوصا که یه دونه ش رو یه کسی سایت کرده که اصلا نمی شتاسمش.

الان، یه مقاله سابمیت کردیم و یه ریویژن خورده. ایشالا دوباره ریویژن نمیخوره و دیگه تا 2022 چاپ میشه.

یه مقاله دیگه هم در شرف سابمیت شدنه. ایشالا که بتونیم اونجایی که مد نظرمونه چاپش کنیم. هر چند کار خیلی سختیه. اگه نشد، انتظارات رو باید پایین بیاریم.

 

کورس ها سخت نیستن. اما اینقدری هوم ورک و پروژه و کوییز میدن که ادم سرگیجه میگیره. ایشالا تا سال بعد کورس ها رو ببندم دیگه فقط تمرکز کنم رو ریسرچ.

میدونم که برام دعا میکنین!

 

۱ نظر ۰۷ مهر ۰۰ ، ۱۸:۳۲
آی دا

صیح گفتم برای یک لخظه زنگ بزنم مامانم . همون بین خواهرم هزار بار پرسید چرا خونه ای پس؟

بابا خونه ام دیگه. دلرم تفریح نمیکنم که. حالا سختمه براتون توضیح بدم که یه کلاسم آنلاینه و از طریق ریموت دسکتاپ وصل میشم به دانشگاه، کارمو انحام میدم. اخه من توضیحم بدم، دفعه بعد دوباره میپرسن.

من زیادی حساس و مسخره شدم؟؟ تمیدونم.

 

 

ایت روزا همش این حسو دارم که خوب و کافی نیستم :(

 

 

۰ نظر ۰۷ مهر ۰۰ ، ۱۶:۴۸
آی دا

لوبیا پلو پختم. برای چند وعده که روزهای اینده بتوانم به دانشگاه هم ببرم.

دعوت پیک نیک امروز بچه ها را قبول نکردم چون رمقی برای جواب دادن به اینکه پژمان چرا هنوز نیامده را ندارم.

یک نفر توی اینستا دایرکت زده ببخشید فضولی نباشه.... بعد در مورد نیامدن پژمان پرسیده. 

برایش ننوشتم که چرا اتفاقا فضولی است.

می خواستم برایش بنویسم وقتی خودم چندین جا تریبون دارم و حرفی ازش نمیزنم و تو میپرسی فضولی است.

اما ننوشتم. فقط پیغامش را سین نکردم.

دیگری نوشته همسرت دلتنگی نمیکند؟

میخواستم بگویم نه! چون ما از هم متنفریم لابد و از هم بدمان می اید!

اما ننوشتم. فقط گفتم مگر میشود دلتنگی نکرد.

از میزان کنجکاوی بقیه در زندگی ام متنفرم.

من هیچ وقت از فلانی نپرسیده ام چرا بچه دار نمیشوی. هیچ وقت از بساری نپرسیده ام شغل شوهرت چی هست دارید چکار میکنید؟ هیچ وقت از فلانی نپرسیده ام کی ازدواج میکنی یا حقوقت چند است؟

من همیشه مراقب بوده ام سوالاتم کسی را نرنجاند.

و بعد ادم هایی که هیچ اطلاعاتی ازشان ندارم (یا خودم نپرسیده ام، یا خودشان انقدری سکرت هستند که حتی اسمشان هم مجازی است!!) از من همه ی اطلاعات زندگی ام را می خواهند!!!

هنر ایگنور کردن را باید به مابقی هنرهایم اضافه کنم!

۴ نظر ۰۷ شهریور ۰۰ ، ۰۰:۵۳
آی دا

تا کمتر از یک ماه دیگه اولین مقاله م رو سابمیت می کنم و بابتش ذوف زده ام.

همینطور تا حدود دو هفته دیگه سرم خلوت تر میشه و اونم برام جالبه.

تو ذهنمه به استادم بگم یه پروژه ی دیگه رو هم بهم بده، بعد میگم زیاد جوگیر نشم بهتره، همین دوتای فعلی رو زودتر تموم کنم!

 

با این کیبوردی که کلش انگلیسیه باز فکر کنم خوب تند تند تایپ میکنم!

+دلم میخواد گوشی بخرم اما حداقل 3 ماه دیگه باید براش صبر کنم...

 

 

فرض رو بر این گذاشتم که اگه تا اخر عمرمم دیگه پژمانو نبینم، اونقدری قوی هستم که بتونم تنهایی هم زندگی کتم...

۱ نظر ۱۴ تیر ۰۰ ، ۰۱:۵۶
آی دا

خوبی این روزا اینه که قبل از رسیدن به پیری، معنی چشم انتظاری رو درک کردم.

مخصوصا روزای تعطیل همش منتظرم که کسی حالی بپرسه یا زنگی بزنه بدون اینکه خودم تقاضا کنم.

البته اینم بگم که به شدت حساس شدم. سوالای تکراری میرن رو مخم: پژمان نمی تونه زودتر بیاد؟ دلسوزی های بیجا عصبیم میکنه: آخی فلان چیز اونحا نیست بخوری... عادی جلوه دادن قضایا هم عاصیم میکنه: خوب کردی رفتی اینجا میموندی چیکار، دلتنگ چی هستی.

در عین ایتکه حوصله هیچکس رو ندارم، منتظر هم هستم. حالت عجیبیه.

تنها کسی که حرف زدن باهاش خوشحالم می کنه و منطقی به قضایا نگاه میکنه مامانمه که اونم دو هفته ست نتش قطعه و هزار تا آدم گنده اونجان و نمی تونن درستش کنن. خجالت آوره این حجم از بدردنخور بودن.

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

چقدر دیگه هیچ کسو دوست ندارم!!

۲ نظر ۲۴ خرداد ۰۰ ، ۰۰:۱۵
آی دا