مستقر در ماه

مستقر در ماه

من ایمان دارم که هیچ تلاشی بی نتیجه نمی مونه :)

یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود… یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش شخصی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد.
محمدعلی کلی

بایگانی

دلم میخواد یه نذری بدم برای چندین نشون.

برای چاپ شدن مقاله م

برای اومدن پژمان

برای پاس شدن امتحان کوال بدون دردسر

برای لاغر شدنم

 

 

دلم میخواد امتحان کوال رو‌ که دادم و نتیجه ش اومد، یه مسافرت برم.

همینطور امیدوارم که این مقاله که چاپ بشه تا اخر تابستون بتونم یه کنفرانس برم، که هزینه ش رو دانشگاه میده و میشه دومین مسافرت.

یعنی میشه تابستون دو بار مسافرت برم؟

 

پنج روز مدام پشت هم باشگاه رفتم که این تو زندگیم بی سابقه بوده. از خودم راضی ام! 

۲ نظر ۲۰ اسفند ۰۰ ، ۲۲:۲۸
آی دا

لیزر صورتم رو که گفته بودم

کرم اب رسان برای صورتم گرفتم که خیلی دوسش دارم. به نسبت حجمش قیمتش کمی گرون شد که می ارزه به نظرم.

سرم زیر چشمم که استفاده میکنم

اب هم که می خورم

مولتی ویتامین رو هم باید منظم تر بخورم.

اگه بتونم یه برنامه ورزشی هم تو برنامه بذارم عالی میشه.

شواهد نشون میده که دارم به جنگ ۳۱ سالگی میرم!

۰ نظر ۱۵ اسفند ۰۰ ، ۰۹:۳۳
آی دا

امروز برای اولین بار تو زمان ویدیو کال با مامانم گریه کردم.

از دلتنگی یا همچین چیزی نبود.

مامان فکر کرد از تنهایی ه، اما از تنهایی هم نبود.

فقط ازش خواستم که دیگه حال هیچ احدی رو از من نپرسن و منو با مدل روابطم با ادما تنها بذارن.

اینقدر برخی روزا یه جوریه که فک میکنم نکنه مردم و خبر ندارم.

خدایا شکرت.

۲ نظر ۰۹ اسفند ۰۰ ، ۰۹:۲۵
آی دا

فکر میکردم این ترم از جانب کورس داشتن کارم سبک تره، اما واقعا از سه شنبه ها و پنج شنبه ها متنفرم!

بابت سه تا کورس مزخرف این دو روزم خراب میشه.

امیدوارم تابستون و پاییز همه چی بهتر باشه.

نمی دونم چرا اینقدر دلهره دارم :(

 

 

دیروز دستگاه لیزرم رسید و صورتمو خودم لیزر کردم و صبح الکی الکی حس بهتری داشتم :دی

هفته ای یه بار باید انجام بدم.

۱ نظر ۰۵ اسفند ۰۰ ، ۲۰:۰۵
آی دا

یه دستگاه لیزر خانگی خریدم که امروز رسید.

بابتش ذوق دارم.

امشبم رو صورتم تستش کردم. و هفته ای یه بار میخوام بزنم.

ایشالا که جواب بده. 

لیزر ایران که جواب نداده بود...

۰ نظر ۰۵ اسفند ۰۰ ، ۰۸:۳۱
آی دا

تا حدود یک ماه دیگه میشه یک سال که من اینجام.

امروز رفتم و خونه ام رو تمدید کردم تا سال بعد هم اینجا باشم.

یک ساله که شوهرم‌ رو ندیدم.

دوستم بعد از اتفاقی که براش افتاده حاضر نیست باهام حرف بزنه و من قیافه ش رو یادم رفته. و راستش دیگه تلاش بیخودی هم نمی کنم که همه چیز مثل سابق شه و برام مهم هم نیست.

قطع شدن ادما، تموم شدن روابط، کمرنگ شدن خاطره ها، همه ی اینا برام اتفاق افتاده، و حس می کنم تبدیل به ادمی شدم که منبعد هیچی برای از دست دادن نداره.

همون جمله که ادمی که از طوفان بیرون میاد، دیگه همون ادمی نیست که بهش ورود کرده بود.

۱ نظر ۰۱ اسفند ۰۰ ، ۰۳:۴۳
آی دا

پژمان برام حدود ده کیلو بار پست کرده.

نمی دونم میرسه یا نه. بسته های پستی دوستام که میرسه ایشالا مال منم برسه.

یه سری ظرف هام. یه کاپشنم. سه تا رومیزی سنتی. یه مقدار چوچاق خشک. دو تا کتاب فارسی. نبات. زعفران. و یه سری چیزای دیگه فرستاده. ایشالا که قبل عید بهم برسه. یکی از دلخوشی های این روزام رسیدن همین بسته ست.

 

نمی دونم سرماخوردگیه یا چی. بینی م سمت چپش کاملا زخمه تا بالا. ازون ور نفس نمیشه کشید. عطسه. سردرد.

این روزا چون همه چیز قاطی شده دقیقا نمی دونم کدوم به کدوم مربوطه!

۲ نظر ۲۷ بهمن ۰۰ ، ۰۸:۲۵
آی دا

حدود دو ماه و ده روز دیگه تولدمه.

دلم میخواد یه لباس قشنگ بگیرم. دلم میخواد لاغرتر بشم. دلم میخواد عکس های قشنگ بگیرم. دلم میخواد یه چیز به خصوص به خودم هدیه بدم.

اگه مقاله مم که تا اون موقع اکسپت شده باشه، دیگه هدیه مم از خدا گرفتم!

اگه تا تولدم زنده موندم، دومین سالیه که برای تولدم تنهام.

۲ نظر ۱۳ بهمن ۰۰ ، ۰۸:۵۱
آی دا

دانشجوی لیسانسم رو انتخاب کردم.

از هفته ی اینده تعلیمش میدم، تا توی تابستون بهم تو کارا کمک کنه.

امریکاییه. البته خب دانشجوهای لیسانس اینجا تا ۹۹ درصد همینجایی هستن. از بین چهار نفری که اومده بودن انتخابش کردم. ایشالا پشیمونم نکنه.

 

دارم فکر میکنم اینو اگه اینستا بذارم، یکی میاد ریپلای میزنه: ما که میدونیم رییس دانشگاه اشناته :))))

۳ نظر ۰۶ بهمن ۰۰ ، ۲۰:۱۳
آی دا

ما تابستون دو تا مقاله سایمیت کرده بودیم.

هر دو تاش پاییز برگشت خورد. اولیش رفت برای دور دوم ادیت، که دقیقا مصادف با میان ترم هام شد. کل مقاله رو کوبیدیم و دوباره ساختیم و جواب ریوور ها رو دادیم و ال و بل. نهایت نسخه ی رسمیش اوایل سال جدید، چاپ شد. 

دومیش که دوباره کاری هاش مصادف شد با پایان ترمم، قبل سال تموم نشد. در واقع مقالهه ریجکت شده بود. یه ریویور ریجکت کرده بود. قرار شد مجدد سابمیت کنیم.

یه قول استادم تونز آو ورکز انجام دادیم. دوباره هفته ی پیش سابمیتش کردیم تا ببینیم این بار قبول میکنن یا نه. 8 ماه خالص کار کردیم فقط روی یه short communication.

جالا تازه آیا جاپ بشود یا خیر.

همه ی این ها در حالی ه که وقتی به اصرار پژمان خبر چاپ مقاله و اینا رو گذاشتم، یکی اومد ریپلای زد ادیتور حتما اشنات بوده :|

حالا اینکه چه میزان ابلهه کار ندارم. اما مسحره ست مردم اینقدر عقلشون کوجیکه. 

حالا به اینم کار ندارم طرف چقدر خنگ بوده، که چطور لو رفت که کی میتونسته باشه.

می خوام بگم تا دنیا دنیاست همینه و مردم براشون راحت تره تصور کنن که تو اگه چیزی رو به دست میاری حقت نیوده و اتفاقی به دستش اوردی. چرا؟ مشخصه چون اینطوری عدم موفقیت های خودشون رو التیام میبخشن...

۲ نظر ۰۵ بهمن ۰۰ ، ۰۷:۱۵
آی دا

پس من چرا حالم خوب نمیشه؟ چرا اینقدر غمگینم؟ فقط مشکلم تنهایی ه؟

من چمه؟

چرا خوشحال نیستم؟ چرا غم دارم؟

چرا یه چیز انگار ناقصه؟

میخوام همه چیزو تموم کنم. یعنی دلم میخواد. اما چرا نمیشه؟

۲ نظر ۲۸ دی ۰۰ ، ۱۹:۴۷
آی دا

صبح با یه میتینگ شروع شد. بعد ازمایشگاه و تست. بعد از ۱۲ ظهر تا ۵ عصر کلاس.

ادریان از مکزیک برگشته. کلی حرف زدیم دلم باز شد. دلم براش تنگ شده بود.

کمر درد تموم شد گردن درد شروع شد.

حس می کنم قیافه م شاداب نیست. با اینکه خب هر شب صورتمو میشورم. سرم زیر چشم میزنم. صدافتاب پ مرطوب کننده میزنم. اما انگار کدر شدم.

هر چند دخترای محقق دیگه رو هم اطرافم میبینم اونام بهتر نیستن همچین.

چه کنم خوشگل تر شم.

اها یادم اومد اب نمی خورم زیاد.

۳ نظر ۲۲ دی ۰۰ ، ۰۷:۰۶
آی دا

قضیه ای که از هفته ی پیش تو ازمایشگاه درگیرش بودم رو امروز خلاصه تونستم انجام بدم، و خلاصه خیالم جمع شد. خواب شب رو ازم گرفته بودم!!! نذر کرده بودم براش!!! چون هی اروم اروم کارو داشت عقب مینداخت......

ایشالا از فردا یه نفس عمیییق و دوباره روال کار معمول...

اینقدری که من حرص و جوشی ام، فک نکنم زیاد عمر کنم!

 

۰ نظر ۲۱ دی ۰۰ ، ۰۸:۱۰
آی دا

تنهام

تنهام

تنهای تنها.

پژمان تلاش میکنه روزهام رو پوشش بده. اما مگه تماس تصویری و صوتی به پای حضور میرسه؟

همینکه هست و حرفامو میشنوه خداروشکر.

اما از لحظات مسمومی که هیچکی نیست یه اب دستم بده نگم برات. لحظاتی که وارد خونه میشم و همه جا تاریک تاریک ه. لحظاتی که یه فقط یه حضور برام کافیه، حتی اگه یه گوشه بشینه و حرف نزنه...حس می کنم اسم این روزام تلاش برای بقا باشه.

این روزها همش ناخوش بودم. دارم تلاش میکنم اتاقمو تبدیل به یه جای دوست داشتنی کنم که تنهایی تو روزای سخت و طاقت فرسای مریضی اذیتم نکنه.

حس می کنم روحی ضعیف شدم.

زیر چشام گود شده و خدایا، حس می کنم دیگه نمی تونم ادامه بدم....

۲ نظر ۱۹ دی ۰۰ ، ۰۷:۳۰
آی دا

تو جام نشستم. کمر دردی که بعد از سفر بوستون گرفتارش شدم به علاوه درد پریودی، قشنگ حالمو زار کرده.

قرار بود امروز دانشگاه برم تا کار مهمی رو انجام بدم. اما صبح دیدم نمی تونم. حتی نمی تونم تمرکز کنم مقاله بخونم. 

این ترم علاوه بر ریسرچ و کورس، منتورشیپ یه دانشجوی لیسانسو بر عهده دارم. اولین تجربه م هست. ظاهرا اینجا تو رزومه خیلی مهمه که با یه دانشجوی لیسانس کار کرده باشی. 

واقعا نمی دونم چطور میتونم از پس حجم این همه کار بربیام.

فعلا از پس درد امروز بربیام کلاهمو بندازم هوا.

فردا میرم دُز سوم رو بزنم. این بار مدرنا.

هفته ی اینده هم نوبت دکتر گرفتم که تیروییدم چک بشه، چون قرص های تیروییدم از ایران تموم شده.

استادم کرونا گرفته بود و من شدیدا نگرانش بودم. دیروز باهاش میتینگ رفتم و دیدم حالش بهتره خداروشکر.

چقدر خوبه که حرفای ذهنمو مینویسم. تخلیه میشم. حتی حس میکنم دردمم بهتر شده.

جالبه که برخی چیزا رو فقط تو کانال مینویسم. برخی چیزا اینستاگرام، اما واقعی ترین چیزا رو اینجا.

 

۱ نظر ۱۶ دی ۰۰ ، ۱۹:۴۷
آی دا

برف داره با شدت هر چه بیشتر میباره و من نگرانم پرواز کنسل شه!! ایشالا نمیشه....

۰ نظر ۰۲ دی ۰۰ ، ۰۳:۳۴
آی دا

هنوز یک هفته از تعطیلاتم نگذشته، که یهو حس می کنم به اندازه کافی مقاله ندادم :| 

استرس گرفتم وقتی برگشتم‌ ازمایشگاه، هر چه زودتر اون دو تا پروژه رو ببندم. 

خدایا یعنی میشه این دو تا پروژه تا قبل از اتمام ترم بهار تموم بشه؟ الهی امین.

 

فلانی ازم‌ امار مسافرت رفتن منو گرفت، اما خودش حرفی نزد. امروز عکسای تو ساحلشو‌ در فلان جا لایک کردم.

برخی اوقات از این حجم از بی شیله پیله بودن خودم و سیاست مدار بودن بقیه خوفم میگیره!

۰ نظر ۰۱ دی ۰۰ ، ۰۸:۱۶
آی دا

.

سریال نگاه مبکنم خربد میرم و بار سفر میبندم. مقدار غذامو کم کردم. به پوستم بیشتر میرسم.

دیگه پیج اینستامو دوست ندارم

کاش ببندم

که چی هی میام گزارش لحظه به لحظه میدم؟

۰ نظر ۲۹ آذر ۰۰ ، ۰۹:۳۳
آی دا

امروز روز سختی داشتم که نمی خوام بهش بپردازم.

اصولا باید خیلی خوشحال باشم، چون از فردا به مدت دو هفته تعطیلم. اما خب دیگه.

فک میکنم باید خودمو بخوابونم. اینطوری فردا صبح احتمالا خوشحال ترم. 

امیدوارم وقتی خوابیدم همه ی حس های بد امروز هم باهاش پاک بشه. الهی امین.

۰ نظر ۲۵ آذر ۰۰ ، ۰۸:۰۴
آی دا

این روزها تبخال زدم تب کردم، پریود شدم. امتحان و ارایه هم همزمان داشتم.

یه امتحان سه شنبه دارم و یه ارایه چهارشنبه صبح. چهارشنبه عصر که ادریان رو باید ببرم ترینینگ، و بعدش فقط میخوام بیام خونه بخوابم🥲

تبخالم خیلی اذیتم کرد. هنوز هم کامل خوب نشده. در واقع ویروسش رو دارم و هر بار که فشار روم زیاد میشه یا میترسم، میزنه بیرون.

تو یکی از ایالتا تورنادو اومده و ۸۰ کشته داده.

تمام امروز اینجا هم طوفان بوده و من همش ترسیدم و لرزیدم. هی درخت جلو خونه رو نگاه میکنم که باد نبرده باشدش.

دلم گرفته و دلم داداشمو میخواد تا بغلش کنم. کاشکی داداشم میتونست بیاد پیشم. داداشم باشه من از هیچی نمیترسم.

امیدوارم فردا صبح تبخالم بهتر شده باشه. الان بهتره لامای تک شاخم رو بغل کنم و بخوابم.

۰ نظر ۲۱ آذر ۰۰ ، ۰۹:۴۱
آی دا