مستقر در ماه

مستقر در ماه

من ایمان دارم که هیچ تلاشی بی نتیجه نمی مونه :)

یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود… یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش شخصی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد.
محمدعلی کلی

بایگانی

۹۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

بارون شدیدی میباره. یک شب هست. خوابم نمیبره.

پس چرا چهار کیلویی که کم کردم هیچ خودشو نشون نمیده؟ تو عکسای دیشب شکل یه کوه خوشحال اون ته نشسته بودم! تف تو این ژن چاقی...

از صبح با استرس شروع شد. ایمیل استادمو گرفتم که فلانی یه سوال پرسیده بیا جواب بده. (در مورد پیپر جدیدمون یه استاد تو یه دانشگاه المان سوال پرسیده بود). بعد دم ظهری گفت زیاد براش وقت نذار یک خطی جواب بده😐 که من یه نفسی کشیدم.

بعد به آدریان کم محلی کردم. چون اخه شنبه روز تعطیل ۱۰ تا تکست زده که نمونه رو زیر میکروسکوپ نمیتونم ببینم. گفتم اخه اینقدر ضروریه که یه روز تعطیل من ورداشتی تکست زدی. هیچی خلاصه صبح رفتم چک کنم ببینم چیکار کرده در حالی که مطمین بودم قضیه ساده ست و این بس که عادت کرده من جواب سوالاشو بدم تنبل شده. و بله یه دکمه رو چک نکرده بود...دلم میخواست پاره پوره ش کنم. (ممکنه فکر کنین زیادی دارم بهش گیر میدم اما بدونین هر کی جای من تا حالا ترکونده بودتش بس که خاک بر سر شده)

بعد یه سری دیتا انالیز کردم ولی اعصابم خراب شد. رفتم چند تا تست گرفتم.

عصری دیگه دیدم آدریان یه کلمه دیگه حرف بزنه میپرم بهش بس که این چند روز چندش بازی در اورده. هندزفری گذاشتم نشنوم صداشو.

دیگه کمی بعد اومدم خونه. 

شب بعد افطار یک ساعتی برای میتینگ فردا کار کردم. ایشالا که استادم منو نمیشوره نمیذاره کنار فردا. هر چند فعلا دانشجوی نمونه شم و منو میزنه تو کله ی بقیه.

 

استادم گفته دو تا چکیده سابمیت کنیم برای کنفرانسی که میخواد من و ادریان رو ببره. (چه سرنوشتی بود با ادریان باید برم کنفرانس؟!). بعد تازه دوست هم نداریم بریم این کنفرانسو چون ما دلمون میخواست بریم کالیفرنیا کنفرانس! کلی هم براش نقشه چیده بودیم!! اما استادم قصد داره ما رو ببره کنفرانسی که هر سال خودش میره و تو ایالت کنتاکی هست :|| چرا واقعا بین کالیفرنیا و کنتاکی همچین انتخابی داره؟ :/ دیگه ما هم نالان و غر زنان میریم باهاش. البته کنفرانس اکتبره و سه چهار ماهی مونده. من همزمان که تو دلم غر میزنم من کنتاکی نمیام، تو امازون دنبال چمدون صورتی هم میگردم!!!

 

۱ نظر ۰۶ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۹:۴۶
آی دا

+حس میکنم تو یه فضای رقابتی قرار گرفتم که سال های زیادی بود تجربه ش نکرده بودم. شاید روزهای دبیرستان و یا روزهایی که برای کنکور لیسانس درس میخوندم، همچین وایب هایی از اطراف میگرفتم.

تفاوتش اینه که اون زمانا خودمم سرم درد میکرد برای رقابت و جلو زدن. الان تنها حسی که ندارم اینه که بخوام از بقیه سرتر باشم. همین که خودم از خودم احساس رضایت داشته باشم کافیه.

و جالب میدونی چیه؟ طرف اصلا همکلاسی و یا همدانشگاهی نیست، اما اونقدری واکنش های عجیب میده که گیج میشی.

شاید فکر کنی که زیادی حساس شدم.

اما از تنهاییه. شبا فرصت زیادی دارم که رفتار همه ی آدما رو مانیتور کنم و ازشون نتیجه گیری کنم.

 

+حدود 4 کیلو وزن کم کردم. حدود 6 کیلوی دیکه حداقل و 10 کیلوی دیگه حداکثر باید کم کنم تا خیلی خوب بشم.

کاشکی یه روزی مثل استادم بشم. همه طوره.

 

+ توی لب آخرین نفری که میره مرخصی و آف منم همیشه. که البته راضی ام. الان استادم مسافرته. اون یکی پی اچ دی یک هفته رفت نیویورک سیتی با داداشش مسافرت. اون دو تا لیسانس ها هم بزودی میرن خونه هاشون 10 روزی استراحت کنن. من دارم فکر میکنم بعد از امتحان کوالیفای یک هفته مرخصی بگیرم. اما خب جایی ندارم برم! منظورم اینه خب تنهایی باحال نیست. بچه هایی که اینجا هستن اخیرا رفتن مسافرت توی تعطیلات بهاره. نمیدونم پایه ان برن مسافرت دوباره یا نه. خیلی دلم میخواد برم آشار نیاگارا. البته مسافرت محسوب نمیشه چون نزدیکه و با اتوبوسم میشه رفت! حالا به دوستم بگم ببینم نظرش چیه. نشد شایدم تنهایی رفتم! والا! حالا که مهر تنهایی خورده رو پیشونیم، دارم فکر میکنم چلاق نیستم که!

۱ نظر ۰۳ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۰:۳۹
آی دا

صبح ها ۹ پامیشم، ۱۰ کارمو شروع میکنم. تا عصر کاره. بعد غروبا کارای افطار و خونه. شب ورزش. و بعد فکر میکنین چی؟ ۲ شبه و هنوزم خوابم نمیبره. در واقع هر روز ۳ شب تا ۹ صبح میخوابم. 

اینقدر استرس دارم مقاله نمیخونم. یعنی میگم فایده نداره که (چون به هدف امتحان میخوندم).

اصلا باورم نمیشه این منم قراره امتحان بدم :((

۱ نظر ۰۲ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۰:۲۹
آی دا

میتینگ ه رو انجام دادم.

واقعا متنفرم از اینکه بگم کسی بهم ح س و د ی میکنه. چون واقعا در جایگاهی نیستم که همچین حرفی بزنم.

اما این دانشجو پی اچ دی، که قبلا خیلی دوستش داشتم، دقیقا از همون روز اخلاقش به کلی برگشته و یه آدم دیگه شده.

باز اگه دختر بود، قابل درک تر بود. اینکه پسره و همچین رفتار چیپی داره عجیبه.

میدونم همچین چیزایی تو همه ی محیط ها هست. من زیاد پروانه ای و صورتی میبینم همه چیزو.

۱ نظر ۳۰ فروردين ۰۱ ، ۱۷:۴۵
آی دا

امروز روز خوبی بود. بعد از اینکه دو روز الکی الکی خودمو حرص دادم، امروز با بچه ها رفتیم افطاری گرفتیم و بعد رفتیم کاسکو خرید کردیم.

شنبه مهمون دارم. دو تا از بچه هایی که از اوایل اومدنم باهاشون دوست شدم. میخوام قرمه سبزی بپزم. امروز سبزی هاشو گرفتم.

 

دو سه هفته ست شل شدم. یعنی نه که کار نکنم. تو ذهنم مدام دنبال راه حلم منتها نشون نمیدم. یعنی بیشتر نگران ازمون کوال هستم که حدود یک ماه دیگه دارمش. هی سعی میکنم براش مقاله بخونم.

کاشکی اون روز رو ببینم که امتحانم رو دادم و پاس شدم و دارم پست میذارم. هفته ی اول جون امتحان دارم.

 

 

۲ نظر ۲۶ فروردين ۰۱ ، ۰۹:۵۵
آی دا

یکی از سابمیت هامو دیروز انجام دادم. به خودم افتخار میکنم :)) چون در واقع یک هفته براش وقت داشتم، اما ترجیح دادم زودتر کلکش رو بکنم بره پی کارش. امروز هم ارایه ش رو میدم و بعد تمام.

دیگه فقط میمونه یه درس دیگه سابمیت و ارایه ش، که اخر هفته انجام میدم.

 

یکشنبه مهمونی دعوتم برای افطار. بعد چون جفت خانواده ها خیلی مذهبی ان و مزدوج، من روم نمیشه تنها برم. بعد دارم فکر میکنم شال بذارم یا چی پیش شوهراشون. یا نمیدونم همون سربند خودمو ببندم. از گرفتاری های نبود شوهر.

 

دیشبم سحری نخوردم. از قصد. واقعا وقتی سحری میخورم شدیدا سنگین میشم و حالم خراب میشه.

مخصوصا وقتی که دیروز غروب آش خوردم و کل دیشب حالم خراااااب بود.

امروز تموم بشه برم خونه استراحت کنم دیشب کم خوابیدم.

۱ نظر ۲۳ فروردين ۰۱ ، ۲۰:۲۳
آی دا

قضیه ای که از هفته ی پیش تو ازمایشگاه درگیرش بودم رو امروز خلاصه تونستم انجام بدم، و خلاصه خیالم جمع شد. خواب شب رو ازم گرفته بودم!!! نذر کرده بودم براش!!! چون هی اروم اروم کارو داشت عقب مینداخت......

ایشالا از فردا یه نفس عمیییق و دوباره روال کار معمول...

اینقدری که من حرص و جوشی ام، فک نکنم زیاد عمر کنم!

 

۰ نظر ۲۱ دی ۰۰ ، ۰۸:۱۰
آی دا

هنوز یک هفته از تعطیلاتم نگذشته، که یهو حس می کنم به اندازه کافی مقاله ندادم :| 

استرس گرفتم وقتی برگشتم‌ ازمایشگاه، هر چه زودتر اون دو تا پروژه رو ببندم. 

خدایا یعنی میشه این دو تا پروژه تا قبل از اتمام ترم بهار تموم بشه؟ الهی امین.

 

فلانی ازم‌ امار مسافرت رفتن منو گرفت، اما خودش حرفی نزد. امروز عکسای تو ساحلشو‌ در فلان جا لایک کردم.

برخی اوقات از این حجم از بی شیله پیله بودن خودم و سیاست مدار بودن بقیه خوفم میگیره!

۰ نظر ۰۱ دی ۰۰ ، ۰۸:۱۶
آی دا

تا حالا ۷.۵ غروب تا ۹.۵ شب تایم امتحان پایان ترمم نبوده😐

فردا امتحان ریاضی این تایمه.

ساعت این کلاس ریاضی هم از ۶.۵ تا ۸ شب بود تمام ترم. کلا دهنم صاف شد.

ترم بعد همه کلاسام دو روز در هفته ست، از ۱۲ ظهر تا ۵ عصر. بهتره باز.

کاشکی فردا بیاد و بگذره تموم شه.

۱ نظر ۱۸ آذر ۰۰ ، ۰۲:۴۴
آی دا

دیروز یه پروژه رو سابمیت کردم. امروز ریاضی رو از میانترم به بعدشو خوندم. برای الکتروشیمی وقت نشد.

از اینکه تا ده روز دیگه این ترم تموم میشه ذوق زده ام.

دو تا ارایه ی دیگه مونده، و دو تا امتحان.

۱ نظر ۱۵ آذر ۰۰ ، ۰۹:۱۳
آی دا

استادم انتظار داشت شنبه و یکشنبه که تعظیلم برم ازمایشگاه کار کنم.

اما قضیه ایته که من چند تا ارائه و امتحان پایات ترم دارم. تو طی هفته که فرصت نمیشه، فقط یه اخر هفته ست.

الان اس ام اس داده که براتون هدیه کریمس گذاشتم تو ازمایشگاه. :( حس عذاب وحدان دارم. چون احتمالا انتظار داشته من لب باشم.

آخه خب چرا دوشنبه برامون نیاوردی :((

از ابتدا با استاد کار کردن هزار تا خوبی داره، اما خب بدی های خودشم داره. همش حس میکنی مدیونشی.

۱ نظر ۱۳ آذر ۰۰ ، ۲۰:۱۵
آی دا

ایتقدر گیجم، یک ساعت زودتر از شروع کلاس پاشدم اومدم سر کلاس :|

دوباره برنگشتم ازمایشگاه.

ارائه امروز رو که بدم، از لحاظ ذهنی خیلی ازاد میشم.

امروز برای بچه های ازمایشگاه ناهار اوردم. لازانیای مرغ و اسفناج.

خودم اولین بار بود میپخنم. اما خوب شد و دوسش داشتم. مخصوصا که برای اولین بار، لازانیا رو خشک چیدم تو ظرف. بعد فویل پیچیدم و بعد تو فر گذاشتم.

همیشه اول برگه ها رو میپختم، که در نهابت شیک برش نمیخورد.

 

اصلا زمان هم نمیگذره برم سر کلاس. :|

 

۰ نظر ۱۱ آذر ۰۰ ، ۲۳:۲۷
آی دا

این هفته یه میان ترم دارم، و نگم که چقدر استادم کار سرم ریخته.

هوم ورک و پروژه و مابقی چیزا هم که به کنار...

کاشکی بشه ترم بعد فقط دو تا درس بردارم نه چهار تا!!!!

 

امروز هوا یکسره باریده، و من هم...

دلتنگ پژمانم.

اگه پژمان باشه، با دلتنگی مامان و داداش و خواهرم راحت تر کنار میام...

 

۴ نظر ۱۲ مهر ۰۰ ، ۰۶:۲۹
آی دا

بذار ایتقدر بدجنس نباشم و فقظ ناله نیارم اینحا.

مقاله ارشدم دو تا سایت خورده، و هرچند اوتقدری برای بقیه با اهمیت تباشه، برای خودم خیلی خیلی با اهمیته. مخصوصا که یه دونه ش رو یه کسی سایت کرده که اصلا نمی شتاسمش.

الان، یه مقاله سابمیت کردیم و یه ریویژن خورده. ایشالا دوباره ریویژن نمیخوره و دیگه تا 2022 چاپ میشه.

یه مقاله دیگه هم در شرف سابمیت شدنه. ایشالا که بتونیم اونجایی که مد نظرمونه چاپش کنیم. هر چند کار خیلی سختیه. اگه نشد، انتظارات رو باید پایین بیاریم.

 

کورس ها سخت نیستن. اما اینقدری هوم ورک و پروژه و کوییز میدن که ادم سرگیجه میگیره. ایشالا تا سال بعد کورس ها رو ببندم دیگه فقط تمرکز کنم رو ریسرچ.

میدونم که برام دعا میکنین!

 

۱ نظر ۰۷ مهر ۰۰ ، ۱۸:۳۲
آی دا

تقریبا کل تعطیلات هفته پیش رو سرگرم کار و تکلیف بودم. در حالیکه وقتی رسیدم به دوشنبه اصلا این حسو نداشتم که تعطیلات داشتم.

این هفته گفتم امروزو هیچ کار درسی نمیکنم و به کارای خونه میرسم و میرم خرید و ... . اما همش دلم پیش کارامه!

چه اخلاقیه من دارم! هیچ وقت کاملا نمی تونم از چیزی لذت ببرم...

 

امروز رفتم معازه ی 1 دلاری و یه سری وسیله خریدم.

دمپایی، چاقوی بزرگ برای خورد کردن سبزی، شیشه پاک کن، یه ظرف سس که البته ازش برای درست کردن رشته خشکار میخوام استفاده کنم، یه سری مغزیجات و زیتون، شکر و وانیل (بکینگ پودر نداشت یا حداقل من پیدا نکردم)، زیرپایی و یه ظرف کوچیک برای زعفران و .... .

کلا 25 آیتم بود که شد 25 دلار.

واقعا خدا خیر بده باعث و باتی این فروشگاه ها رو. خیلی به درد دانشچوها میخوره. واقعا هم من از خوراکی هاش راضی ام و حتی وسیله های دیگه ش.

دقیقا همون بسته شکلات تو فروشگاه عادی 3 دلاره، اینجا 1 دلار. یا زیتون مثلا. یا رنده ای که من دیروز تو یه فروشگاه عادی خریده خدود 3.5 دلار شد، اینجا امروز دیدم همون 1 دلار.

خلاضه اینطوری.

کلی لباس خونه احتیاج دارم و کتونی و اینا. اما باز میرم وسیله خونه میخرم :(

امشب میخوام یه فیلم ببینم. فردا دیگه بشینم کمی کارامو بکنم.

 

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۷:۵۳
آی دا

ما به یه آزمایشگاه کمکی احتیاج داریم یه بخش از کارمونو اونجا میسازیم. در واقع قالب هامونو.

مسئول اونجا یه آقایی هست که آدم سخت گیریه. من مشکلی با سخت گیریش ندارم.

کلا قضیه اینجوریه که باید دو تا آزمون تستی و یه ازمون عملی رو قبول بشی تا مجوز ورود به ازمایشگاه بگیری و بتونی کار کنی. (این روزا من با نیکول میرم اونجاُ تنهایی اجازه ندارم تا وقتی که مجوز بگیرم)

اما این وسط این یارو یه مسخره بازی هایی داره.

مثلا اول باید کلی ایمیل بزنی خواهش و منت که لینک ازمون اول رو برات بفرسته. ازمونه رو دادی و مثلا بالای ۸۵ درصد شدی ایمیل میزنی که که میشه اینو بازبینی کنی؟ بعد جواب نمیده:| تو مجدد ایمیل میزنی که میشه بری نگاه کنی ارواح جدت؟؟ بعد جواب میده به زودی نگاه میکنم. بعد برات میفرسته و دور جواب های اشتباهت حالا خط کشیده. بعد تو فکر میکنی قضیه تموم شده دیگه.

دوباره میری ازمون بعدی رو شرکت میکنی و همون مراحل بالا.

بهش ایمیل زدم که من این یکی ازمونو هم دادم میشه بازبینی کنین فیدبک بدین؟؟

جواب داده کارمون با ازمون قبلی تموم نشده:|| 

آخه لعنتی چی از جونم میخوای هر چی هستو یهو بگو بره ‍‍‍‍‍ی کارش دیگه من هزار تا گرفتاری و نکلیف و کار دارم تو هم هی ناز و ادا میریزی مردک گنده بک.

یعنی من ۵ سال باید با همین یارو سر و کله بزنم؟؟؟؟

خیلی ادم مزخرفیه.

هر چی هستو یه باره تموم کن دیگه برادر من. 

نیکول به زودی من باید زودتر مجوزمو داشته باشه بتونم قالب بسازم اگه احتیاج شد....

یعنی من هر جا میرم یه دیوونه هست...

۲ نظر ۱۳ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۷:۲۲
آی دا

در مورد نذر باید نوشت؟

البته من اکثر اوقات نذرامو زودتر از بر آورده شدن خواسته م ادا می کنم.

منتظر ویزاییم و تا الان هر چقدر کارا سخت بود، این پروسه ی انتظار از همه ش سخت تره.

ما اگه خدا بخواد ویزا میشیم منتها مشکل اینجاست که اگه چند روز بیشتر طول بکشه با توجه به اون قانون 14 روز خارج از ایران، به این ترم نمی رسیم.

اینطوری نیست هر زمان ویزات اومد دستت پاشی یا علی بری.

تاریخ ورود از شروع کلاسا نباید گذشته باشه وگرنه تو فرودگاه مقصد گیر میدن که اوغور بخیر کجا میری :|||

در هر حال خدا خودش می دونه چیکار داره می کنه و میدونم که حواسش هست. هیچ چیزی رو نصفه نیمه که نمیده.

تا الانش جور شده. یا به این ترم می رسیم، یا اگه نرسیم هم لابد مصلحت اینطور بوده.

 

 

+امروز دانشگاه لیسانس و فوق لیسانسم فرز شده بود مدارکو سریع ایمیل کرده دانشگاه مقصد. به به. چی میشد ما دانشجو هم بودیم ما رو دق نمی دادین.

+امیدوارم وسوسه ی خرید یه ساعت جدید توی قلب و مغز و ذهنم خورد و خمیر بشه. بچه چرا تو رو هول و ولا گرفته؟ مگه بیش از اینکه که بیشتر از 30 کیلو بار نمیخوای ببری؟ چیکار کنیم این خرت و پرت هاتو؟

 

۴ نظر ۲۱ دی ۹۹ ، ۱۹:۲۵
آی دا

دیروز اون دختری که بهش پی ام زده بودم جوابمو داد.

قرار شد هر سوالی داشتم ازش بپرسم.

ظاهرا روال دکترا تو اون دانشگاه خیلی فرق میکنه با دانشگاه های ایران.

گفت یه سری دروس هست مثل روش نوشتن مقاله و قوانین ثبت اختراع در اون کشور و ... که همه ی دانشجوها باید پاس کنن.

یه سری سمینار و اینام هست که هیچی.

همینطور یه سری دروس ریاضی.

اما  جالبش اینجا بود که بقیه درسا رو با نظر استاد برمیداری! نمی دونم تو ایرانم اینطور هست یا نه؛ اما برادرم مثلا همچین چیزی تابحال نگفته. بعد از هر دانشکده ای دلت بخواد درس برمیداری.

 

بعد که قضیه خیلی برام جالب شده بود، پرسیدم ازمون جامع بعد چطور میشه!! (ازمون جامع رو دانشجویان دکترا در سال اول یا دوم دکتراشون میدن و شامل یه سری دروس مهم رشته شون از لیسانس تا ارشده. دوبار اجازه دارن این امتحانو بدن)

گفت امتحان جامع مثل ایران نیست. به این شکله که سه تا مقاله بهت میدن، یکیشو انتخاب میکنی، و یک ماه وقت داری تا براش critical review  بنویسی!

بعد هم گفت که یک بار اینو افتاده و مجددا باید امتحان بده!

خلاصه من از دیروز خیلی ذوق زده ام که چقدر باحال که همه چیز فرق میکنه :)) 

 

 

+ ترجمه م رو تموم کردم و دیگه میخوام برنامه بریزم به صورت منظم زبان بخونم ^-^

۰ نظر ۳۱ شهریور ۹۹ ، ۱۱:۴۸
آی دا

امروز برداشتم به دختری تلگرام زدم. 

قبلا از روی ایمیلایی که دانشگاه میداد، از روی بخش رونوشت ایمیل چند نفر رو پیدا کرده بودم و همونجوری با دختری به اسم مهسا دوست شدم. یادم نمیاد گفته بودم یا نه.

بعد اون مهسا مهندسی برق بود، ادرس تلگرام یه دختری به اسم فاطمه رو داد که اون هم رشته ی منه و ترم اولی نیست بلکه سال دومشه.

من اوایل تابستون که نگران بودم دانشگاه موافقت نکنه ژانویه برم، همش پیگیر بودم که برای بقیه چطوره و اینا. اما اون زمان به این دختر یعنی فاطمه پی ام نزدم.

 

حالا چند وقتیه که دارم فکر میکنم که عناوین دروس چیه برای ترم اول و دوم من. توی سایت دانشگاه چارت رو زده، اما عناوین خیلی کلی هستن.

گفتم از فاطمه بپرسم که چه درسایی باید خوند و چجوریاست کلا.

ته دلم قیلی ویلی میره.

هر چند الان اونجا شبه و خب جواب نداده هنوز.

به خودم قول دادم که وقتی رفتم در حد شاگرد اول ظاهر بشم و خیلی خوب درس بخونم.

من باید تمام کم کاری های خواسته یا ناخواسته ای رو که برای لیسانس و ارشد انجام دادم رو اینجا جبران کنم.

چون نه دیگه مریضم، نه سر کار میرم.

از روی فرم آی توئنی نگاه کردم، شروع ترمم از 18 دی و شروع کلاس هام از 22 دی هست. بعد تو تقویم چشمم به تاریخ 28 ام دی خورد که قرمزه، نگاه کردم دیدم وفات خانم فاطمه ی زهراست. قسمش دادم به پاکیش و مظلومیتش، که کمکم کنه بتونم برای زمستون درسمو شروع کنم.

 

دیگه همین. بهتره آبغوره هام رو پاک کنم بشینم ادامه ی ترجمه رو انجام بدم.

 

 

 

۰ نظر ۳۰ شهریور ۹۹ ، ۱۳:۰۶
آی دا

این روزا با اقای محترم برنامه ریزی میکنیم و هر بار با لذت در موردش حرف میزنیم.

که اگه رفتیم؛ که اگه بتونیم بریم؛ خونه ی اصلی رو تو شهر دانشگاهی من بگیریم چون خونه ها اونجا ارزون تره. و پژمان تو شهر خودش یه اتاق بگیره که کمتر فرمت خونه داشته باشه؛ اما طوری هم باشه که من بتونم برخی اوقات برم پیشش بمونم.

با همدیگه در مورد اینکه شهر من کنار دریاچه هست حرف میزنیم و به شوخی میگیم که من میتونم اونجا کلی ماهی بخورم، یا کنار ساحل کلی دوچرخه سواری کنم.

فاصله ی دانشگاه هامون تا فرودگاه و و محله هایی که قراره خونه بگیریم رو پیدا میکنیم و توی گوگل مپ داخل خیابوناش پرسه میزنیم.

توی امازون قیمت دیگ و قابلمه و همزن درمیاریم و حساب کتاب میکنیم که چطور کم کم وسایل مورد نیازو بخریم.

قیمت پروازها بین دو شهر رو چک میکنیم و اینکه نیازه چقدر صرفه جویی کنیم تا بتونیم بیشتر پیش هم باشیم.

نزدیک ترین فست فودها و رستوران های ایرانی رو پیدا میکنیم و پیجشون تو اینستاگرام رو فالو میکنیم و نظر کاربرا رو میخونیم.

ما میخوایم روزای زیادی کنار هم درس بخونیم، کار کنیم، گردش کنیم، و پیاده مسیرهای زیادی رو گز کنیم، همونطور که این سال ها دوش به دوش هم اومدیم.

 

ما این روزا تخیل میکنیم که اگه بتونیم بریم، کارهای زیادی برای انجام دادن داریم و از تصورش دلمون غنج میره.

میون فشارها و سختی های این روزا، ما دلمون به هم خوشه، و به اهداف مشترکی که داریم.

 

۵ نظر ۲۴ شهریور ۹۹ ، ۰۲:۰۰
آی دا