مستقر در ماه

مستقر در ماه

من ایمان دارم که هیچ تلاشی بی نتیجه نمی مونه :)

یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود… یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش شخصی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد.
محمدعلی کلی

بایگانی

۹۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

هفته ی پیش یه غلط اضافه کردم به استادم گفتم بیا رو فلان چیز کار کنیم. استادم دوباره پی قضیه رو نگرفته بود که من دوباره خواسته م رو تکرار کردم.

دختره ی بی مغز. چرا جو میگیرتت.

الان برو موضوع بزا.

دوشنبه براش میتینگ داریم گفته خودت باید موضوع بیاری.

نهایت با تمام خفت میرم میگم چیز قابل توجهی پیدا نکردم.

۰ نظر ۱۵ بهمن ۰۱ ، ۰۸:۳۹
آی دا

کلی نوشته بودم پرید.

از صبح از اتوبوس جا موندم، دو بار بدجور لیز خوردم اما نیفتادم، بعدم نوشته هام پرید.

خب نوشته بودم استادم تاکید داره من بزودی پروپوزال دفاع کنم در حالی که من هنوز سال دوم هستم. این یعنی میخواد من زودتر دفاع کنم، بابت همینه دلهره گرفتم. باید باهاش حرف بزنم چون عملا من باید ۲۰۲۶ فارغ التحصیل بشم نه ۲۰۲۴.

برم باهاش حرف بزنم ببینم چی میگه.

۰ نظر ۱۰ بهمن ۰۱ ، ۱۸:۱۴
آی دا

امروز با دوستم رفتیم بازار کمی خرید کردم. بازار محلی بود و خیلی قیمتا مناسب بود مخصوصا تو بعصی چیزا.

من لوبیا استانبولی، لیمو ترش، زردالو، و سیب زمینی گرفتم.

بعدش من ناهار فسنجون پخته بودم با دوستم اومدیم خونه ی من خوردیم. عصری رفت. هیج دلم نمیخواد عداهای اینطوری رو تنها بخورم.

 

چهارشتبه ی بعدی برای کسایی که امتحان کوالیفای رو پاس شدن داتشگاه یه مهمونی گرفته. من حالا میگم احیانا مگه وظیفه مون نبود پاس بشیم :))

استادم بهم ایمیل زد که اونم داره میاد تا منو همراهی کنه و ازین بابت خوشحاله. منم گفتم چاکریم :)) فک کنم یه هدیه ی کوچیک هم میخوان بدن :))

 

امروز که شنبه بود و اینطوری گذشت. دلم میخواد شب یه فیلم ببینم و فردا صبخ خوب بخوابم و بعدش پاشم کار کنم (همون ریویوی مقاله)، چونکه تو طول هفته دیگه فرصت نمی کنم.

دوشنبه ظهر میتینگ دارم و شبش دوباره خونه ی همین دوستم دعوتم چون برای یکی دیگه از دوستامون که دیگه دفاع میکنه دکتراشو، جشن گودبای پارتی گرفته. من وافعا تفریح وسط هفته دوست ندارم. دلم میخواد پنح روز هفته رو کاملا کار کنم، یه روزشو کاملا تفریح کنم، و یه روزشو نصف کار کنم نصف تفریح.

حالا ایراد تداره. این بار اینطوری پیش اومده.

 

 

شب ببینم لوبیاها رو میتونم پاک کنم.

۱ نظر ۲۳ مرداد ۰۱ ، ۰۵:۴۴
آی دا

هم اکنون یه خبر خوش دریافت کردم، اومدم بنویسم تا یادم بمونه.

برای اولین بار به عنوان ریویور برای یه ژورنال (مجله) دعوت شدم که مقاله ریویو (review) کنم.

حوزه ی کاریش تخصص خودمه.

اگه نمی دونین ریویور (reviewer) چیه:

همه ی ژورنال های علمی، برای اینکه مقالات علمی رو چاپ کنن، از نظر چند تا متخصص استفاده میکنن تا مطمئن بشن مقاله صلاحیت علمی داره.

تعداد متخصص ها معمولا کمتر از سه تا نیست. این افراد که معمولا اساتید دانشگاه، یا دانشجوهای سال آخر دکترا، یا پسا دکترا هستن، اون کار علمی رو بررسی میکنن و ایراد میگیرن و سوال میپرسن. هویت ریویورها برای نویسنگان مقاله همیشه مجهول میمونه، اما ریویور میتونه هویت اونا رو ببینه. ریویور میتونه مقاله رو فاقد صلاحیت علمی بدونه و ریجکتش کنه. یا میتونه ایراد بگیره و سوال بپرسه و از نویسندگان بخواد که بهبود بدن کار علمیشونو.

نهایتا ریویورها تصمیم میگیرن مقاله توی اون مجله چاپ بشه یا نه.

 

خب من الان یکی از کسانی هستم که برای سرنوشت یه مقاله تصمیم میگیرن.

 

 

نوشتن بسه، من برم بخوابم. فردا صبح میتینگ دارم.

۳ نظر ۲۰ مرداد ۰۱ ، ۰۷:۴۰
آی دا

هشت کیلو تا حالا لاغر شدم و خیلی ها میگن چقدر لاغر شدی. ۷ کیلو هم باید کم کنم. چون بیشتر با ورزش کم میکنم سرعتش کمه اما راضی ام.

امروز دارم نیم ساعت دیرتر میرم، گفتم یه پست قبلش بذارم.

دارم کارای پیپر سومم رو انجام میدم. تا کمتر از یک ماه دیگه سابمیتش میکنیم.

استادم گفت میتینگ بذاریم برای پروژه ی بعدی. اما نمی دونم چرا حس و حالش نیست. یه ذره هم میگم این کارا رو کش بده. اما من ادم کش دادن نیستم.

هفته های پیش اینقدر شدید کار کردم الان حس میکنم خیلی خسته ام. 

تا وقتی کارام نتیجه نمیداد یه جور ناله داشتم، الان یه جور دیگه.

بذارین کمی پز بدم. هیچ کدوم از بچه های دکترا سال اول و حتی دوم پیپر نمی دن. اخه کلا خیلی ها سال دوم تازه ریسرچ رو شروع میکنن و سال سوم نتیجه میده (من از روز اول شروع به کار کردم).

اینکه من به کسی بگم پیپر دارم و سومیش تو راهه، دو تا رویکرد داریم. 

یا با خودش میگه لابد کاره اسونه که را به راه پیپر میده بیرون.

یا خودش میدونه همچین چیزی مستلزم تلاش شبانه روزی و مداوم یا به قول اینا sacrifice هست.

اینا رو که مینویسم حس خوبی دارم. مذت هاست یاد گرفتم قرار نیست چیزی رو به کسی اثبات کنم،

وقتی پیپر اولم بیرون اومد و تو اینستا خوشحالی کردم، یه ریپلای منفی گرفتم. برای پیپر دومی، با اینکه کار بزرگی بود، دیگه چیزی ننوشتم. پژمان میگفت چرا ننوشتی، گفتم احتیاجی نیست کسی بدونه.

اینا رو اینجا مینویسم تا یادم بمونه که روزهای زیادی با چشم هایی که اشک توش حلقه زده بود و درد گردنم امانم رو بریده بود کار کردم.

امیدوارم خدا کمکم کنه برای بعد از این هم.

۰ نظر ۱۹ مرداد ۰۱ ، ۱۶:۳۱
آی دا

این پشت رو دیشب نوشتم اما هر کاری کردم پست نشد:

 

امروز در حالی که تن خسته مو داشتم از دانشگاه میاوردم خونه، ایمیلی از مسئول تحصیلات تکمیلی گرفتم که پاس شدنم تو امتحان کوالیفای رو تبریک گفته بود.

خیلی خیلی خوشحال شدم. هنوز باورم نمیشه این مرحله رو پشت سر گذاشتم. دوره ی سختی بود که گذشت. خداروشکر که خوب تموم شد.

متاسفانه آدریان مردود شده. خیلی براش ناراحت شدم. مجدد میتونه امتحان بده، منتها 7 ماه آینده (زمستون آینده). اگه اونم پاس میشد، خوشحالیم بیشتر میشد.

قول داده بودم در مورد امتحان بنویسم. امتحان کوالیفای در اکثر رشته های مهندسی در بیشتر دانشگاه های امریکا به این شکله:

برات سه تا مفاله میفرستن. تو 1.5 روز فرصت داری یکیش رو انتخاب کنی.

بعد از اون حدود 3 هفته فرصت داری که مقاله رو مورد نقد تحلیلی قرار بدی. باید همه ش رو از جهات مختلف بررسی کنی و همه چیز رو مورد سوال قرار بدی. ایراد گرفتن از مفاله باید با رفرنس دهی باشه. تو نمیتونی فقط خشک و خالی ایراد بگیری. باید منابغ مختلف بیاری که به چه دلیل کارشون اشتباه بوده. و حالا که کار اشتباه بوده تو چه پیشنهادی برای بهتر شدن کار میدی؟

لازم به ذکره که مقالات همه شون مفالات خیلی خفن با ایمپکت فکتورهای بالا هستن. یعنی گزوه های علمی قوی اونا رو انجام دادن و همین موجب سخت شدن کار میشه.

بعد از اینکه ایراد گرفتی، حالا باید برای مقاله future direction ارائه بدی. یعنی تز بدی که بهتره مسیر ریسرچ به کدوم سمت پیش بره. باید مراحل اول چیزی که ارائه میدی رو تا حدودی انجام بدی. برای مثال من 3 تا تز دادم. برای مورد اول مدل سازی آماری انجام دادم با مینی تب، برای مورد دوم شبیه سازی 2 بعدی با کامسول اتجام دادم، و برای مورد سوم چون تجهیزات نداشتم، فقط تز رو مطالعه کردم براشون (یه مدل 3 بعدی پیشنهاد داده بودم.)

همه ی این قضایا رو باید تو 15 صفحه ریپورت ارائه کنی به علاوه ی اسلاید. من ددلاینم 31 می بود و باید سابمیت می کردم فایل ها رو.

امتحان شفاهیم دو روز بعد بود یعتی 2 جون.

45 دقیقه باید ارایه شفاهی می دادم، و بعد داورهام که همه شون پروفسور بودن، اندازه ی 1 ساعت و ربع ازم سوال پرسیدن.

همین امتحان شفاهی سخت ترین بخش کاره. چون باید رو موضوعات زیادی احاطه داشته باشی. من محبور شدم یه سری درس لیسانسم رو مرور کنم برای امتحان شفاهی. مخصوصا مکانیک سیالات رو.

نهایتا نمره به شکل pass یا fail  میاد.

راستی حق نداری در مورد موضوعات علمی امتحان با کسی صحبت کنی. نباید برای کسی ارائه ش بدی. نباید ایده هاتو از کسی بگیری و ... .

دانشگاه های ما عقیده دارن که به جای امتحان خالی از مباحث و حفظ فرمول، دانشجوی دکترا باید بتونه قدرت تجزیه و تحلیل مباحث علمی رو داشته باشه و خودش بتونه مستقلا فکر کنه.

چون PhD یعنی The doctor of philosophy ، پس باید بتونی مسائل رو از چند پله بالاتر بررسی و نقد کنی.

امیدوارم کامل توضیح داده باشم!

آقا من دلم هنوز پیش اسمارت واچ ه. خودمو کنترل کردم امشب خرید نزدم....

۹ نظر ۱۸ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۰۶
آی دا

و خلاصه امروز امتحان رو دادم و تموم شد.

صبح لحظات سختی بود. هیچ نتونستم صبحانه بخورم. ساعت ۹ امتحان شروع میشد و من ساعت ۸ اونجا بودم. یک ساعتی اونجا لپ تاپ وا کردم و اسلایدها رو نگاه کردم.

ده دقیقه مونده به امتحان استادم اومد. حالمو پرسید و گفت نگران نباشم.

بعد کمی از خاطرات امتحان خودشو (حدود ۲۲ سال پیش!) تعریف کرد. بعد graduate director  اومد و سر زد و گفت اگه چیزی میخواین اطلاع بدین.

دو تا از داورا اومدن. داور سوم انلاین جوین شد.

حدود ۴۵ دقیقه ارایه دادم. و اصلا تپق نزدم و همه چیزایی که میخواستم رو گفتم. بعد پنج دقیقه استراحت. بعدش ۱ ساعت و یک ربع، داورا ازم سوال پرسیدن. خودم فکر میکنم خوب بودم با سوالاشون. یعنی خب بعضی جاها رو خوب نمیدونستم که طبیعی بود. 

مجموعا به سوالای دوتاشون بهتر جواب دادم.

نهایتا کمی از ارایه م تعریف کرد یکیشون، و گفتن دیگه برو، ما باید در موردت جلسه بذاریم و صحبت کنیم. بعد میری توی پروسه ای که کل اساتید گروه باید تایید کنن. و هفته ی اینده نتیجه رو بهت اطلاع میدیم.

من پرسیدم یعنی امروز میتونم خوشحال باشم؟ گفت قانونه ما نمی تونیم در مورد نتیجه صحبت کنیم.

بعد استادم گفت ریلکس کن و برو استراحت کن و یه ناهار خوب بخور. اینا رو که گفت خوشحال شدم.

دیگه حالا ایشالا خیره. حالا یه مدتم باید عین دیوونه ها باشم تا جواب نهایی بیاد :|
اما خوشحالم که امروز گذشته. انگار یه بار بزرگو زمین گذاشتم.

عصر با دوستم رفتیم ناهار خوردیم.

 

دیگه همین. 

۳ نظر ۱۳ خرداد ۰۱ ، ۰۷:۳۸
آی دا

بچه ها، ممنون بابت کامنت هاتون در پست قبل. دوسشون داشتم و چند بار خوندم.

.

فایل های امتحان رو تا امروز فرصت داشتیم سابمیت کنیم، ولی من دیشب سابمیت کردم. لحظات قبل و بعدش خیلی دقایق مسمومی بود. 

به پیشنهاد ادریان زودتر سابمیت کردیم تا بعد بتونیم بیشتر برای ارایه تمرین کنیم.

ارایه ی من پنج شنبه صبحه و مال ادریان جمعه صبح.

الان فقط فردا رو‌ دارم که تمرین کنم. 

فقط میخوام بگذره. کاش اصلا ارایه فردا صبح بود.

قبلنا فقط میشنیدم امتحان جامع دکترا، هیچ درکی نداشتم فشارش چطوریه. نمی دونم برای بچه های ایران چطوره فشار امتحانش.

امیدوارم بعد امتحان زندگی زیبا بشه!! زیباتر منظورمه...

 

 

.

امروزم یه سوتی دادم. از graduate director سوال داشتم. دیدم تو یه کلاس نشسته. و خب الانم که ترم تموم شده. گفتم عه این اینجاست برم سوالو بپرسم. پشت در واستم هی اشاره زدم که یعنی میتونم بیام داخل؟ محل نداد:|| بعد هی بازم بال بال زدم. باز محل نکرد. خلاصه کله مو کردم تو کلاس، گفت سوال داری؟ گفتم اره ببخشید تو جلسه این؟ گفت اره ده دقیقه دیگه بیا. 

حالا من ده دقیقه دیگه رفتم، و فکر میکنی چی؟ چه طایفه ادم از کلاسه خارج شد:||| از جمله دو تا از دوستای ایرانیم:/ 

بعد هی منبعدش حس خنگی دارم. که چه کاری بود من کردم. اخه مگه استاد الکی میره تو کلاس میشینه لابد جلسه ای چیزیه :/

ازش معذرت خواهی کردم گفت ایراد نداره.

۱ نظر ۱۱ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۰۱
آی دا

این چتد روز که ننوشتم مشغول امتحانم بودم. فایل ریپورت تقریبا آماده ست و ماکزیمم صفحات رو نوشتم. بیش از 70 تا رفرنس زدم. باید چند دور دیگه هم البته ادیت کنم.

فایل اسلاید هم، بیش از 40 تا اسلاید درست کردم، فقط دونه دونه باید رفرنسا رو بزنم توش.

سه شنبه باید سابیمت کنم فایلا رو و پنجشتبه صبح امتحان شفاهی دارم. 3 تا داور دارم و استادم ناظر هست.

خوبیش اینه که دوشنبه اینجا تعطبل رسمیه، و استادمم میتینگ ها رو تعطیل کرد.

اما راستش دیروز و امروز هم نرفتم لب. فقط اتلاف وقت میشد. حالا با این چند روز رفتن کار تحقیقاتی جلو نمیره. 

اصلا به خونه نگفتم امتحان جامع دکترا دارم. فقط پژمان میدونه و اینحا نوشتم.

خیلی خسته ام و این نفسای اخرو دیگه کلافه ام.خدا کنه یه انرژی بگیرم، رفرنس های پاورپوینت رو امشب بزنم، که فردا و پس فردا ارائه رو تمرین کنم.

خداروشکر اونظوری نشد که دست خالی باشم. خودم حس میکنم کارم با کیفیت شده. ایشالا داورا سوالایی نمیپرسن که منو بسوزونن. 

 

اون استاد المانیه بود که گفتم از مقاله ی اخیرم سوال پرسیده بود؟ دوباره این هفته هی سوال پرسیده. کلافه م کرد.

استادم دیروز پیغام گذاشته که وقتای خالیت رو بگو که با اون دانشگاه آلمانی (همون دانشگاهی که اون استاده توشه)؛ میتینگ بذاریم برای collaboration .

نمی دونم ایشالا خیره. توضیح بیشتری نداده.

 شایدم قضیه اصلا همکاری تحقیقاتی نیست. اما تا جایی که میدونم اون کلمهه همکاری بین دو تا آزمایشگاهه برای کار تحقیقاتی.

۰ نظر ۰۷ خرداد ۰۱ ، ۰۴:۲۱
آی دا

چه روزهایی. 

فقط به این دلخوشم که بعد از امتحان احتمالا دغدغه ی درسی دیگه ای ندارم. یعنی همون روتین ازمایشگاه میمونه.

یادم نمیاد اخرین بار کی اینطوری تخت فشار بودم.

اما به قول ایتا گفتنی It shall pass!

۰ نظر ۰۱ خرداد ۰۱ ، ۰۶:۰۹
آی دا

خیلی استرس دارم. نمی تونم خوب روی کار ریسرچ تمرکز کنم.

خدایا این امتحانه بیاد و به خیری بگذره.

 

+امروز خبر رسید دو تا از بجه هامون که تابستون دفاع دارن، برای پست داک تو دانشگاه هاروارد پذیرش گرفتن.

اول خواستم بنویسم ایشالا منم بعد دکترام بتونم همچین کاری بکنم. بعد به خودم گفتم دخترم تو اول این امتحان جامع ت رو پاس بشو.

۲ نظر ۲۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۲:۳۷
آی دا

امروز 8 صیخ دانشگاه بودم. 8.5 تا 9 میتیگ داشتیم، بعد تا 1 یکسره کار کردم و بعدش ناهار خوردم و ادریان اومد و کمی حرف زدیم. بعد دیگه 2 و خورده ای پاشدم رفتم خرید برای رژیمم.

دیگه اولیویا از امروز رسما اومد تا به پروژه های من و آدریان کمک کنه.

پنج شنبه استادم قراره ما رو ببره یه رستوران هندی. من که به فلفل حساسم. اما الان منوش رو سرج کردم، دیدم نوشته میتونی بگی برات mild بیارن.

رستورانه نزدیک دانشگاست.

خوشحالم با استادم میرم رستوران؟ هووووم. ببین خب چیز بدی که نیستو تنوعی هست. طبق تجربه ی دفعه ی پیش زیاد دیگه فرصتی نمیمونه من حرف بزنم. این بار زیاد تلاش مذبوحانه نمی کنم. غذامو میخورم و به صحبت های بقیه گوش میدم.

 

بعد از خرید تا رسیدم خونه ساعت 4 یود. به حدی خسته و کلافه بودم که بیهوش شدم از 5 تا 7.

دیگه بعدش خریدا رو مرتب کردم، 500 لیوان چایی خوردم. شام پختم و ناهار فردا رو گذاشتم.

الان باید بشینم رو امتحانم کار کنم اما واقعا حسش نیست.

فردا دوباره باید برم دانشگاه تست بگیرم.

دو هفته ی دیگه برای امتحانم فرصت دارم.

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۱۳
آی دا

نمی دونم این درد کشاله ی ران که به کمر میزنه بابت چیه. از ورزش و فعالیت نیست هر چی هست. نمیدونم شاید جاییم عفونت کرده. سرج کردم هزار تا نتیجه بهم داد.

الان از فرط درد و بی تابی اومدم نشستم اینا رو دارم می نویسم.

دیروز با دوستم رفتیم پیاده روی. چند بار گفت تو از خوش شانسیته نمره کامل شدی:| گفتم باشه :| راستش اینجا بابت هر حرفی بخوای با هر کی بجنگی، دیگه کسی برات نمیمونه.

و خب این دوستم چون مدل اخلاقش اینطوریه به دل نمیگیرم. خیلی ها تو دلشون میگن، این حداقل رو در رو میگه.

اون دوستم که بوستونه پی ام داد که برنامه داره بیاد اینحا. گفتم باشه اما من بعد از 17 جون ازاد هستم. اخه تا هفته ی اول جون که درگیر امتحانمم. بعد میخوام یه ذره رو ریسرچم کار کنم. 17 جون هم جواب امتحان میاد.

اوه ببین قرص اثر کرد. یه ادویل خورده بودم نیم ساعت پیش. اینجا به استامینوفن میگن ادویل.

صبح از 8 بیدارم، درد نذاشت بیشتر استراحت کنم. الان دیگه داره 11 میشه، برم یه مقدار رو امتحانم کار کنم.

نمی دونم چند نفر اینجا رو مداوم می خونن. اما در هر حال انرژی مثبت بفرستین.

 

 

۸ نظر ۲۴ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۹:۱۴
آی دا

از دوشنبه که امتحانم شروع شده درست جسابی ورزش نکردم.

فقط همون روز اول یه دور دوچرخه سواری کردم و همون.

دیروز که چهارشتبه بود رو رفتم دانشگاه، اما بازم رو امتحانم کار کردم.

امروز خونه موندم. از 7 صبخ بیدار شدم دیدم کمردرد شدیدی دارم. تا 8 باز موندم تو جام، دیدم بهتر نشد، دیگه پاشدم.

از یه طرف دلم تنگ میشه که مامانم اگه بود هی ازم مراقبت می کرد و چایی میاورد و غذا می پخت وقتایی که امتحان سنگین داشتم. اما بعد وضع آشفته ی ایرانو میبینم، میگم بیخود، دلت تنگ نشه. چون اگه اونجا بودی هم عصه میخوردی.

صیح قیمت های گوشت و مرغ و ماهی و پنیر و... ایتا رو دیدم قلبم فشرده شد...بگذریم...

من برم رو امتحانم کار کنم.

بعدا امتحانم تموم شد در موردش توضیخ میدم.

۳ نظر ۲۲ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۸:۰۱
آی دا

روتین پوستیمو سریع انجام دادم اومدم بخوابم. گفتم قبلش از امروز بنویسم.

اول اینکه فهمیدم بچه ها نمراتشون اصن خوب نشده. پژمان میگه چون خودت نمره کامل میگیری فک میکنی برای همه اسونه؟

نه که از کم گرفتن نمره ی اونا خوشحال بشم، اما از اینکه عملکرد خودم خوب شده خوشحالم.

.

امروز اولین روز شروع امتحان کوالیفای بود. تقریبا تمام امروزو روش کار کردم. سه هفته ی دیگه براش وقت دارم. ایشالا میترکونم اینو.

تابستون سال بعد هم فک کنم امتحان کاندیدیسی دارم احتمالا (کاندید دکترا).

یه توک پا اومده بودیم یه دکترا بگیریم، شرحه شرحه مون کردن بس که امتحان گرفتن.

.

فردا میرم که به ازمایشگاه هم سر بزنم. نمی دونم شایدم نرم.

دوچرخه سواری میرم و رژیم رو دارم.

۱ نظر ۲۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۷:۵۴
آی دا

امروز نمره ها کامل اومد.

3 تا درس داشتم.

اون دوتایی که 3 واحدی بودن رو A شدم

اون یه دونه ای که یه واحدی بود (سمینار) اونو B شدم

 

از صیح به بهانه های مختلف میشینم گریه میکنم براش!! من برنامه داشتم این ترم معدلم 4 بشه (معدلا اینحا از 4 نمره هست) و الان بابت یه درس مزخرف 1 واحده شده 3.8.

صیح حتی پنیک زده بودم که نکنه اون یکی درسم نمره ش A نشه و معدلم کلا افت کنه، وقتی نمره ی اون درس اومد یه ذره نفسم بالا اومد.

بیشتر غصه م از این بود که برداشتم به استاده ایمیل زدم، که میشه نمره م رو دوباره چک کنی فکر میکنم اشتباه شده. که بد حواب داد و تازه برگشت گفت برمیدارم تمرینا رو برای استادت میفرستم ببینم اون بهت چند میده :|||| آخه مگه من بچه مهدکودکم مرد! با 31 سال سن و یه لیسانس و یه فوق لیسانس، تو سال دوم دکترام بهم همچین حرفی میزنی؟

آره علت ناراحتیم بیشتر همینه. این استاده که متاسفاته graduate director هم هست رو اصلا دوسش ندارم.

واحدهای باقیمونده رو سعی میکنم با این ور ندارم.

 

یادمه تو ایران که بودم، به جز سال اول لیسانس، دیگه اصصصصصلا برام مهم نبود جند میشم :))) همین که میدیدم 10 شدم و پاسم خوشحااااال می شدم یه وضعی :)) یکی دو تا درسم بالای 16 می گرفتم، که خطر مشروطی نباشه، بعد به زندگی جذابم ادامه می دادم :))

حتی یادمه یه درس 4 واحدی داشتیم، اونو افتادم :)))) بعد یه ذره غصه خوردم، بعد نشستم ادامه ی رمان م رو خوندم  :دی

حالا الان برای یه B از یه درس 1 واحده، چه گریه ها که نمیکنم :| برای اینکه شور قضیه رو بیشتر کنم، برداشتم عکسای ترکیه و پاکستان رو نگاه کردم و هی باورم نشد منم یه روزی برای مدت کوتاهی شوهر داشتم و بیشتر زاااار زدم :|

 

 

الان که اینا رو نوشتم کمی سبک تر شدم. البته یه قرص سردرد هم خوردم و کم کم احتمالا بگیرتم.

 

۲ نظر ۱۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۰:۱۱
آی دا

سه روزه تلاش می کنم رژیم کتوژنیک بگیرم. البته تازه فهمیدم خیلی بیشتر از اینا باید رعایت کنم و ظاهرا فقط حذف نون و برنج و حبوبات و میوه جات کافی نیست.

این چند روز درد پریودی همراه با سختی رژیم اذیتم کرده خیلی.

میگن کسایی که کم کاری تیرویید دارن، که منم دارم، سخت تر وزن کم میکنن. حالا ببینیم چطور میشه.

 

امروز ولی رفتم رو تردمیل و حس کردم بهتر شدم.

آدریان‌ کرونا گرفته بچه. ایشالا زنده میمونه برمیگرده آزمایشگاه بازم با هم جنگ کنیم :)) چون خودمم اوضاع روحی جسمیم خوب نبود، نشد براش سوپ بپزم. همیشه ارزو میکنه مریض بشه تا براش غذا ببرم :||||

 

از هفت صبح تقریبا بیدارم. کاش خوابم ببره.

۰ نظر ۱۴ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۱۳
آی دا

امروز چیکار کردم؟

صبح یه سری کارای ازمایشگاهو انجام دادم. بعد تشستم رو کامسول وقت گذاشتم که یه سری معادلات دو بعدیش یعنی چی. که راضی بودم از خودم.

بعد اسم خودمو تو گوگل سرچ کردم :)))

بعد دوباره رفتم تو گوگل اسکولار خودم :دی

بعد استرس گرفتم که من این مقاله ی اخیرم اینقدر خوب بوده، استادم دیگه کار پایین تر قبول نمیکنه ازم :( و نکنه خیلی طول بکشه بخوام کار بعدی رو چاپ کنم :(

عصری نشستم پروژه درسمو یه دور نگاه کردم و هر چی بودو دیگه سابمیت کردم.

بعد گفتم برم ببینم صندل خوشگل اوردن یا نه برای تابستون بخرم. حالا هوا چند درجه ست؟ 6 درجه! بیشتر میخواستم حال و هوام عوض بشه.

فکر میکنین چی شد؟

دقیقا امروز سیستم آف کمپس دانشگاه (اتوبوسایی که میرن خارج داتشگاه) به اختلال خورده بود!! و من یک ساعت موندم منتظر اتوبوس بعدی!

بعد دیگه دیدم خیلی دیر شده و سرده، یه بسته خیار و یه بسته نون گرفتم اومدم خونه!

شام نون پنیر خوردم و بعد رفتم ورزش. 400 کالری سوزوندم، اما هی خودمو سرزنش میکنم که چرا پس لاغر نمیشم :(( یعنی اونقدری که من خودمو اذیت میکنم، کسی نمیکنه!

لیزر صورتم تقریبا تموم شده. فقط یکی دو نقطه مونده که ظاهرا خوب ندیدم از دستم در رفته. اما همچنان ادامه ش میدم رو همون نقاط فقظ. باید اتدازه ی من پشمالو باشین تا بفهمین چقدر خوشحالم ازین بابت.

دیک همین. فردا اخرین روز هفته ست.

برای پایان هفته برنامه ای ندارم.

۱ نظر ۰۹ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۹:۲۸
آی دا

حس میکنم ورم و پف کردم که خب میدونم برای چیه. امروز اینقدر حالم عجیب بود که ورزش نرفتم.

فردا صبح احتمالا صبحانه میخورم بعد میرم دانشگاه. دیگه روزه داری بیش از این اذیتم داره میکنه.

امروز ادریان اومد و ازم پرسید که ایا حالم خوبه؟ و چرا ناراحتم. براش توضیح دادم که چرا از دستش ناراحتم. بهم حق داد و خیلی معذرت خواهی کرد. گفت بهتره منبعد ایراداتش رو بهش بگم تا بتونه خودشو بهبود ببخشه. منم گفتم برام سخت بود بیام مستقیم ایراداتت رو توضیح بدم. خلاصه اینم از این بچه ی ما.

امروز اونقدرا روز مفیدی نبود. ایشالا فردا بهتر میشه.

از فردا بهتر کالری شماری میکنم و مراقبم چیزای شیرین زیاد نخورم.

 

*اینقدر پف کردم که حلقه هام که هیچی، حتی انگشترامم دیگه تو دستم نمیره!

۰ نظر ۰۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۱:۴۹
آی دا

میتینگ ها تموم شد. حوشبختانه زودتر از چیزی که فکرش رو میکردم.

میتینگ های بدی نبود.

اما هرچقدر تلاش میکنم همه چیز عالی باشه، بازم نمیشه.

و هر بارم استادم یه دستی میزنه، من در مورد یه چیز یه عالمه مطلب اماده میکنم، استادم در مورد یه چیز دیگه میپرسه بعد من تا چتد لحظه اصلا منگم.

نمی دونم. شاید واقعا خیلی باید اماده تر باشم. حس میکنم تمرکزم خیلی پایین اومده خیلی.

۲ نظر ۰۶ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۹:۱۷
آی دا