مستقر در ماه

مستقر در ماه

من ایمان دارم که هیچ تلاشی بی نتیجه نمی مونه :)

یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود… یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش شخصی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد.
محمدعلی کلی

قبل از ازدواح حتما مطمین بشین که خانواده ی همسرتون در مواقغ سختی (مثل رابطه ی لانگ دیستنس با همسزتون) اونقدری بهتون علافه دارن که حمایت کنن، حالتونو بپرسن، یا واقعا براشون مهم باشه مردی یا زنده ای.

خمایت خانواده ی طرف مقابل، بخش زیادی از عشق و علافه به همسر رو شکل میده. 

وفتی تو رابطه ی لانگی، خانواده ت پیشت نیستن، همسری که وظیفشه باشه ولی نیست، دنبال دلیلی که بخوای رابطه رو با همسرت حفظ کنی و باقی بمونی و دووم بیاری.

وقتی حتی یه احوال پرسی ساده ازت دریغ میشه...

آدما ظرفیت دارن و میترسم از اون روزی که ظرفیتم نموم بشه.

 

۰ نظر ۰۲ خرداد ۰۱ ، ۰۰:۲۷
آی دا

چه روزهایی. 

فقط به این دلخوشم که بعد از امتحان احتمالا دغدغه ی درسی دیگه ای ندارم. یعنی همون روتین ازمایشگاه میمونه.

یادم نمیاد اخرین بار کی اینطوری تخت فشار بودم.

اما به قول ایتا گفتنی It shall pass!

۰ نظر ۰۱ خرداد ۰۱ ، ۰۶:۰۹
آی دا

خیلی استرس دارم. نمی تونم خوب روی کار ریسرچ تمرکز کنم.

خدایا این امتحانه بیاد و به خیری بگذره.

 

+امروز خبر رسید دو تا از بجه هامون که تابستون دفاع دارن، برای پست داک تو دانشگاه هاروارد پذیرش گرفتن.

اول خواستم بنویسم ایشالا منم بعد دکترام بتونم همچین کاری بکنم. بعد به خودم گفتم دخترم تو اول این امتحان جامع ت رو پاس بشو.

۲ نظر ۲۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۲:۳۷
آی دا

امروز 8 صیخ دانشگاه بودم. 8.5 تا 9 میتیگ داشتیم، بعد تا 1 یکسره کار کردم و بعدش ناهار خوردم و ادریان اومد و کمی حرف زدیم. بعد دیگه 2 و خورده ای پاشدم رفتم خرید برای رژیمم.

دیگه اولیویا از امروز رسما اومد تا به پروژه های من و آدریان کمک کنه.

پنج شنبه استادم قراره ما رو ببره یه رستوران هندی. من که به فلفل حساسم. اما الان منوش رو سرج کردم، دیدم نوشته میتونی بگی برات mild بیارن.

رستورانه نزدیک دانشگاست.

خوشحالم با استادم میرم رستوران؟ هووووم. ببین خب چیز بدی که نیستو تنوعی هست. طبق تجربه ی دفعه ی پیش زیاد دیگه فرصتی نمیمونه من حرف بزنم. این بار زیاد تلاش مذبوحانه نمی کنم. غذامو میخورم و به صحبت های بقیه گوش میدم.

 

بعد از خرید تا رسیدم خونه ساعت 4 یود. به حدی خسته و کلافه بودم که بیهوش شدم از 5 تا 7.

دیگه بعدش خریدا رو مرتب کردم، 500 لیوان چایی خوردم. شام پختم و ناهار فردا رو گذاشتم.

الان باید بشینم رو امتحانم کار کنم اما واقعا حسش نیست.

فردا دوباره باید برم دانشگاه تست بگیرم.

دو هفته ی دیگه برای امتحانم فرصت دارم.

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۱۳
آی دا

نمی دونم این درد کشاله ی ران که به کمر میزنه بابت چیه. از ورزش و فعالیت نیست هر چی هست. نمیدونم شاید جاییم عفونت کرده. سرج کردم هزار تا نتیجه بهم داد.

الان از فرط درد و بی تابی اومدم نشستم اینا رو دارم می نویسم.

دیروز با دوستم رفتیم پیاده روی. چند بار گفت تو از خوش شانسیته نمره کامل شدی:| گفتم باشه :| راستش اینجا بابت هر حرفی بخوای با هر کی بجنگی، دیگه کسی برات نمیمونه.

و خب این دوستم چون مدل اخلاقش اینطوریه به دل نمیگیرم. خیلی ها تو دلشون میگن، این حداقل رو در رو میگه.

اون دوستم که بوستونه پی ام داد که برنامه داره بیاد اینحا. گفتم باشه اما من بعد از 17 جون ازاد هستم. اخه تا هفته ی اول جون که درگیر امتحانمم. بعد میخوام یه ذره رو ریسرچم کار کنم. 17 جون هم جواب امتحان میاد.

اوه ببین قرص اثر کرد. یه ادویل خورده بودم نیم ساعت پیش. اینجا به استامینوفن میگن ادویل.

صبح از 8 بیدارم، درد نذاشت بیشتر استراحت کنم. الان دیگه داره 11 میشه، برم یه مقدار رو امتحانم کار کنم.

نمی دونم چند نفر اینجا رو مداوم می خونن. اما در هر حال انرژی مثبت بفرستین.

 

 

۸ نظر ۲۴ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۹:۱۴
آی دا

از دوشنبه که امتحانم شروع شده درست جسابی ورزش نکردم.

فقط همون روز اول یه دور دوچرخه سواری کردم و همون.

دیروز که چهارشتبه بود رو رفتم دانشگاه، اما بازم رو امتحانم کار کردم.

امروز خونه موندم. از 7 صبخ بیدار شدم دیدم کمردرد شدیدی دارم. تا 8 باز موندم تو جام، دیدم بهتر نشد، دیگه پاشدم.

از یه طرف دلم تنگ میشه که مامانم اگه بود هی ازم مراقبت می کرد و چایی میاورد و غذا می پخت وقتایی که امتحان سنگین داشتم. اما بعد وضع آشفته ی ایرانو میبینم، میگم بیخود، دلت تنگ نشه. چون اگه اونجا بودی هم عصه میخوردی.

صیح قیمت های گوشت و مرغ و ماهی و پنیر و... ایتا رو دیدم قلبم فشرده شد...بگذریم...

من برم رو امتحانم کار کنم.

بعدا امتحانم تموم شد در موردش توضیخ میدم.

۳ نظر ۲۲ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۸:۰۱
آی دا

روتین پوستیمو سریع انجام دادم اومدم بخوابم. گفتم قبلش از امروز بنویسم.

اول اینکه فهمیدم بچه ها نمراتشون اصن خوب نشده. پژمان میگه چون خودت نمره کامل میگیری فک میکنی برای همه اسونه؟

نه که از کم گرفتن نمره ی اونا خوشحال بشم، اما از اینکه عملکرد خودم خوب شده خوشحالم.

.

امروز اولین روز شروع امتحان کوالیفای بود. تقریبا تمام امروزو روش کار کردم. سه هفته ی دیگه براش وقت دارم. ایشالا میترکونم اینو.

تابستون سال بعد هم فک کنم امتحان کاندیدیسی دارم احتمالا (کاندید دکترا).

یه توک پا اومده بودیم یه دکترا بگیریم، شرحه شرحه مون کردن بس که امتحان گرفتن.

.

فردا میرم که به ازمایشگاه هم سر بزنم. نمی دونم شایدم نرم.

دوچرخه سواری میرم و رژیم رو دارم.

۱ نظر ۲۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۷:۵۴
آی دا

کامنتی در پست قبل دریافت کردم که گقتم بهتره اینجا در موردش توضیح بدم.

ببینین من یه آدم عادی ام. خیلی عادی. اینا فقط نقظه نظرات منه که ممکنه هیچ ارزش یا اهمیتی هم نداشته باشه. یه آدم صرفا چون داره تحصبلات در مقطغ بالا میکنه یا سنش بالاست یا خارجه، لزوما نشون دهنده ی درست بودن حرفاش نیست.

در هر حال.

می خواستم بگم هیج وقت فکر نکنین با خارج شدن از کشور همه چی گل . بلبل میشه و دیگه هیج دغدغه و ناراحتی ندارین. این اشتباه محضه. فقط نوع دغدغه تغییر میکنه.

بله درسته که از خیلی لحاظ به ارامش میرسه آدم. اما اصلا به این معنا نیست که خوشی و خوشبختی ریخته اینجا.

من ایران که بودم از لحاظ مالی خیلی تحت فشار بودم. دوست داشتم به خودم رسیدگی کنم چون سلبقه ش رو داشتم اما پولش رو نه. دوستم چند روز پیش محض خنده دوباره یاداوری کرد که محصولات پوستی ارزون می خریدم. البته منظوری نداشت، اما من خیلی سریع همه ی بی پولی هام از جلوی چشمام گذشت.

الان نه که پولدار و مرفه شده باشم. اما حداقل میدونم از پس خودم برمیام، هرچند اگه نتونم سیو کنم. و دیگه محبور نیستم محصولات 10 هزار تومنی بخرم بمالم به سر و کله م.

اما در عوض میدونم که برای موقعیت فعلیم باید بجنگم. اینجا محیط رقابتی شدیده، فوانین سخت گیرانه ست و اینطوری نیست تشسته باشی و فوتت کنن و بوست بدن و نازت کنن. به خاطر همینه اگه من میگم دیروز رو بابت یه نمره گریه کردم، واسه این بوده که ما شرط معدل بالایی داریم که همچنان بهمون حقوق بدن و اگه از اون معدل پایین تر بیایم دیگه همه چی کنسله.

اگه استادم منو میبره رستوران، بابت مقالاتیه که هشت ساعت و حتی بیشتر در روز براش کار کردم. اگه دانشحوی ضعیفی براش بودم، یا براش باشم به راحتی اخراجم میکنه.

اگه ناراحتم و در مورد پول برق می نویسم، بابت اینه که تو ایران من هیچ وقت مسئولیت هیچی رو دوشم نبوده. خوردم خوابیدم و یه درسی خوندم. اینجا نه تنها باید مراقب وضع سلامتیم باشم، نه تنها باید خودمو تو یه فضای رقابتی شدید بالا نگه دارم، بلکه باید فرم های مالیاتی پر کنم که خودش پروسه ی وقت گیر و پر استرسی هست مخصوصا برای کسی که تازه اومده، باید حواسم به پول برق باشه که زیاد نشه چون در غیر این صورت از کجا بیارم تا پرداختش کنم، باید نگران تمدید خونه و افزایش کرایه خونه باشم و خیلی از مسابل ریز و درشت دیگه که فقط کسی که تنهایی مسئولیت خونه رو به عهده داشته درک میکنه.

می خوام بگم من اینجا اگه از دغدغه هام مینویسم، دارم نمیگم بدبختم یا شاد نیستم. دارم نمیگم برای هدف نباید جنگید چون تهش بازم ناراحتیه، دارم نمیگم وضع زندگیم بده یا عجب غلطی کردم اومدم.

نه. من وضعیت فعلیمو با تمام چالش هاش دوست دارم.

جالب اینحاست که توی اینستاگرام مدام ریپلای میگیرم خوشبحالت خوشبحالت خوشبحالت. جون لابد یه دختر ترگل ور گل و اتو کشیده ی خوشحالم.

اینجا توی وبلاگ هم مدام دارم کامنت میگیرم چرا اینقدر مینالی و ناراحتی مگه به خواسته هات نرسیدی مگه همینو نمیخواستی.

خیلی این جمله کلیشه ای هست اما:

هیج کس نه به اندازه ی اینستاگرامش خوشبخت و بی غمه؛ و نه هیچکس به اندازه ی مطالب غمگینی که میذاره بدبخته.

 

و مهم تر از اینکه چرا باید به زنئگی من نگاه کنین و برای اینده تون احساساتی بشین و تصمیم بگیرین. این پر واضحهه که همیشه حنگیدن برای هدف ارزشمنده. اینکه کسی بیاد به من بگه تو همیشه مینالی پس من تصمیم گرفتم برای زندگی خودم تلاش نکنم، من این رو از تنبلیش می دونم و اینکه دنبال بهانه ست که کاراشو خوب انجام نده.

 

 

درسته که من روحیه ی 100 درصد شادی ندارم. اما اخلاق ذاتیمه که به مسایل زیاد فکر میکنم، نشون دهنده ی این نیست که احساس بدبختی میکنم. اینجا هم نتیجه ی زد و خورد افکارم رو می نویسم. اگه می خواین روحیه بگیرین از من، شاید دیدن پیج اینستام بیشتر خوشحالتون کنه نه دغدغه های فکری نوشته شده در وبلاگم. بهتون قول میدم اونجا حز یه دختر خندون و خوشحال جیزی نمی بینین.

۳ نظر ۱۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۹:۱۴
آی دا

امروز نمره ها کامل اومد.

3 تا درس داشتم.

اون دوتایی که 3 واحدی بودن رو A شدم

اون یه دونه ای که یه واحدی بود (سمینار) اونو B شدم

 

از صیح به بهانه های مختلف میشینم گریه میکنم براش!! من برنامه داشتم این ترم معدلم 4 بشه (معدلا اینحا از 4 نمره هست) و الان بابت یه درس مزخرف 1 واحده شده 3.8.

صیح حتی پنیک زده بودم که نکنه اون یکی درسم نمره ش A نشه و معدلم کلا افت کنه، وقتی نمره ی اون درس اومد یه ذره نفسم بالا اومد.

بیشتر غصه م از این بود که برداشتم به استاده ایمیل زدم، که میشه نمره م رو دوباره چک کنی فکر میکنم اشتباه شده. که بد حواب داد و تازه برگشت گفت برمیدارم تمرینا رو برای استادت میفرستم ببینم اون بهت چند میده :|||| آخه مگه من بچه مهدکودکم مرد! با 31 سال سن و یه لیسانس و یه فوق لیسانس، تو سال دوم دکترام بهم همچین حرفی میزنی؟

آره علت ناراحتیم بیشتر همینه. این استاده که متاسفاته graduate director هم هست رو اصلا دوسش ندارم.

واحدهای باقیمونده رو سعی میکنم با این ور ندارم.

 

یادمه تو ایران که بودم، به جز سال اول لیسانس، دیگه اصصصصصلا برام مهم نبود جند میشم :))) همین که میدیدم 10 شدم و پاسم خوشحااااال می شدم یه وضعی :)) یکی دو تا درسم بالای 16 می گرفتم، که خطر مشروطی نباشه، بعد به زندگی جذابم ادامه می دادم :))

حتی یادمه یه درس 4 واحدی داشتیم، اونو افتادم :)))) بعد یه ذره غصه خوردم، بعد نشستم ادامه ی رمان م رو خوندم  :دی

حالا الان برای یه B از یه درس 1 واحده، چه گریه ها که نمیکنم :| برای اینکه شور قضیه رو بیشتر کنم، برداشتم عکسای ترکیه و پاکستان رو نگاه کردم و هی باورم نشد منم یه روزی برای مدت کوتاهی شوهر داشتم و بیشتر زاااار زدم :|

 

 

الان که اینا رو نوشتم کمی سبک تر شدم. البته یه قرص سردرد هم خوردم و کم کم احتمالا بگیرتم.

 

۲ نظر ۱۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۰:۱۱
آی دا

امروز بعد از اینکه هزااار بار سامانه ثبت نمرات رو چک کردم، خلاصه یه نمره م آپدیت شد که A شدم. ایشالا اون دو تای بعدی هم A میشم.

فردا دیگه موعد نهایی برای ثبت نمره هاست و حتما همه ی نمرات میاد. ترم پیش وقتی تموم شد حسابی له و لورده بودم. الانم هستم اما یه مدل دیگه ش. همه ش دلم گرفته و بغض دارم و اشکم دم مشکمه.

یه عالمه هی پول برق میاد و من براش غصه میخورم. ازین ناراحتم که من که روزا اصلا نیستم. تی وی هم که ندارم. کولرم که نمیزنم پس این پول برق چیه. 

دوست دارم حداقل برای یک روزم که شده به امتحان کوالیفای، به پول برق، به کارای ازمایشگاه، به مقاله، به اینکه تابستون رفت و امدم به دانشگاه سخت تره، به اینکه چرا لاغر نمیشم، به اینکه چرا نوبت دکتر نگرفتم، به هیچ چیز فکر نکنم هیچ جیز.

۱ نظر ۱۶ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۲۹
آی دا