مستقر در ماه

مستقر در ماه

من ایمان دارم که هیچ تلاشی بی نتیجه نمی مونه :)

یک راند دیگر مبارزه کن وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری… یک راند دیگر مبارزه کن وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود… یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش شخصی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد.
محمدعلی کلی

بایگانی

پووووف.

هر روز با شخصیت های جدید از ادما روبرو میشم.

دیشب با چشم های اشکی در حالی که دلم از غصه داشت منفجر میشد، برای کسی که فکر میکردم دوستمه نوشتم خیلی وقته حالی از ما نمیپرسی.

کسی که تا چند ماه پیش زندگیش گره های زیادی خورده بود و هر روز کارش گریه و زاری بود و کسی که کنارش بود من بودم. چند وقت پیش خدا کمک کرد و همه ی مشکلاتش با هم از بین رفت و به چیزایی که میخواست رسید. از همون زمان غیب شد.

من هر بار حالش رو پرسیدم، و هر بار غصه خوردم و دلم تنگ شد که باز هم باشه و با هم حرف بزنیم.

من درکش کردم که الان دیگه سرش شلوغه، اما با خودم مبگفتم که مگه یه تکست دو کلمه ای چقدر طول میکشه؟

 

بله داشتم میگفتم. دیشب ابتدا حالش رو پرسیدم و بعد گفتم بس که حالمو نمیپرسی، من روم نمیشه بهت پیغام بدم.

بعد از ۱۲ ساعت جواب داده که بله سرم شلوغه و تو که بیشتر از من رستوران و مسافرت و تفریح میری!!!!

هرچقدر فکر میکنم نمیفهمم که چرا باید تفریحات کوچک من رو به روم بیاره (واقعا تفریحات من در مقایسه با بقیه ی بچه ها، شوخی ای بیش نیست). و اگه تازه هم اینطوره مگه جرم یا خطاست برای منی که دارم مجردی زندگی میکنم و وقت ازاد بیشتری دارم؟ علاوه بر این، رفتن به غذاخوری و رفتن تا ساحل مگه چیزیه که خودش که ماشین هم داره از پسش بر نیاد و به چشم حسرت بهش نگاه کنه؟

واقعیت ابنه که ادم ها در مقابل داشته های خودشون کورن، و همیشه به داشته های بقیه با حسرت نگاه می کنن.

 

 

.

در زندگیم افراد اطرافم همیشه ادم های پرمشغله ای بودن که وفت مهم شون رو برای تفریح یا دیدن دوست نخواستن هدر بدن. در حالی که من هم دانشجو بودم و درس خوندم، منم سر کار رفتم، منم همزمان درس خوندم و سر کار رفتم، منم زندگیم چالش و بالا پایین زیاذ داشته، منم تو دوره ی عقد و ازدواج و استرس هاش بودم، همیشه برای اطرافیان وقت باز کردم. 

.

برخی اوقات به خودم افتخار میکنم که با وجود مشغله برای تفریحاتم هم وقت گذاشتم و برای اطرافیانم هم.

.

اگه براتون سوال پیش اومده، دیگه جوابش رو ندادم.

.

باید در مقابل تنهایی مقاوم تر باشم.

۵ نظر ۱۲ تیر ۰۱ ، ۲۱:۵۴
آی دا

چند روزه پست نداشتم...

 

1- احتمالا همه تون عکس های آبشار نیاگارا رو دیدین که گذاشتم. تجربه ی فوق العاده ای بود. نمی تونم توصیف کنم که از این تجربه چقدر خوشوقتم...می دونم ایران هم جاهای زیادی داره که فوق العاده ان، اما دیدن آبشاری که تو کل دنیا معروفه، حس و حال دیگه ای داشت...

2- هفته ی گذشته با دوچرخه بدجور زمین خوردم. هم خودم رو به فنا دادم و هم دوچرخه رو. سرعت داشتم، دوچرخه مانع رو نرفت بالا، لاستیک لیز خوردم، خیلی خیلی بد افتادم. کلا ایمنی سرم بود. تمام بدنم کبود شد و دست راستم تا دو سه روز خوب تکون نمی خورد. چرخ جلوی دوچرخه نابود شده به کلی.

3- فردا قراره با یه سری از بچه ها بریم گردش. توشون هندی و آمریکایی هم هست.

4- امروز کمی رفتم دویدم. بعد رفتم رو تردمیل. دیگه دوچرخه که ندارم. همینجوری باید سر کنم.

5- این هفته رو از استادم مرخصی گرفتم تا استراحت کنم. خیلی خوشحالم. دیشب و صبح برای اولین بار خیلی خوب خوابیدم. همه ی بجه های ازمایشگاه گفتن you deserve it... تو استحقاقش رو داری.

و راستش خوشحال دارم مسافرت نمیرم چون اونم خستگی خودشو داشت. تازه کلی پول از جیبم میرفت.

6- انشالله که خدا کمکم میکنه و تا پایان تابستون این پروژه م رو تموم می کنم.

7- با آلمانی ها جلسه داشتیم. خیلی خوب بودن و باهاشون آشنا شدم. قرار شده یه روش انالیز جدید ازشون بیاموزم. چقدر آدم های ماهی بودن!

8- چون آدریان امتحان رو افتاده، استادم مراعاتش رو میکنه و در حضورش درباره امتحان صحبت نمیکنه. این بار میتینگ داشتیم و بهم گفت چقدر عالی بودم. خوشحالم!

 

 

همین!

۲ نظر ۲۹ خرداد ۰۱ ، ۰۷:۱۷
آی دا

این پشت رو دیشب نوشتم اما هر کاری کردم پست نشد:

 

امروز در حالی که تن خسته مو داشتم از دانشگاه میاوردم خونه، ایمیلی از مسئول تحصیلات تکمیلی گرفتم که پاس شدنم تو امتحان کوالیفای رو تبریک گفته بود.

خیلی خیلی خوشحال شدم. هنوز باورم نمیشه این مرحله رو پشت سر گذاشتم. دوره ی سختی بود که گذشت. خداروشکر که خوب تموم شد.

متاسفانه آدریان مردود شده. خیلی براش ناراحت شدم. مجدد میتونه امتحان بده، منتها 7 ماه آینده (زمستون آینده). اگه اونم پاس میشد، خوشحالیم بیشتر میشد.

قول داده بودم در مورد امتحان بنویسم. امتحان کوالیفای در اکثر رشته های مهندسی در بیشتر دانشگاه های امریکا به این شکله:

برات سه تا مفاله میفرستن. تو 1.5 روز فرصت داری یکیش رو انتخاب کنی.

بعد از اون حدود 3 هفته فرصت داری که مقاله رو مورد نقد تحلیلی قرار بدی. باید همه ش رو از جهات مختلف بررسی کنی و همه چیز رو مورد سوال قرار بدی. ایراد گرفتن از مفاله باید با رفرنس دهی باشه. تو نمیتونی فقط خشک و خالی ایراد بگیری. باید منابغ مختلف بیاری که به چه دلیل کارشون اشتباه بوده. و حالا که کار اشتباه بوده تو چه پیشنهادی برای بهتر شدن کار میدی؟

لازم به ذکره که مقالات همه شون مفالات خیلی خفن با ایمپکت فکتورهای بالا هستن. یعنی گزوه های علمی قوی اونا رو انجام دادن و همین موجب سخت شدن کار میشه.

بعد از اینکه ایراد گرفتی، حالا باید برای مقاله future direction ارائه بدی. یعنی تز بدی که بهتره مسیر ریسرچ به کدوم سمت پیش بره. باید مراحل اول چیزی که ارائه میدی رو تا حدودی انجام بدی. برای مثال من 3 تا تز دادم. برای مورد اول مدل سازی آماری انجام دادم با مینی تب، برای مورد دوم شبیه سازی 2 بعدی با کامسول اتجام دادم، و برای مورد سوم چون تجهیزات نداشتم، فقط تز رو مطالعه کردم براشون (یه مدل 3 بعدی پیشنهاد داده بودم.)

همه ی این قضایا رو باید تو 15 صفحه ریپورت ارائه کنی به علاوه ی اسلاید. من ددلاینم 31 می بود و باید سابمیت می کردم فایل ها رو.

امتحان شفاهیم دو روز بعد بود یعتی 2 جون.

45 دقیقه باید ارایه شفاهی می دادم، و بعد داورهام که همه شون پروفسور بودن، اندازه ی 1 ساعت و ربع ازم سوال پرسیدن.

همین امتحان شفاهی سخت ترین بخش کاره. چون باید رو موضوعات زیادی احاطه داشته باشی. من محبور شدم یه سری درس لیسانسم رو مرور کنم برای امتحان شفاهی. مخصوصا مکانیک سیالات رو.

نهایتا نمره به شکل pass یا fail  میاد.

راستی حق نداری در مورد موضوعات علمی امتحان با کسی صحبت کنی. نباید برای کسی ارائه ش بدی. نباید ایده هاتو از کسی بگیری و ... .

دانشگاه های ما عقیده دارن که به جای امتحان خالی از مباحث و حفظ فرمول، دانشجوی دکترا باید بتونه قدرت تجزیه و تحلیل مباحث علمی رو داشته باشه و خودش بتونه مستقلا فکر کنه.

چون PhD یعنی The doctor of philosophy ، پس باید بتونی مسائل رو از چند پله بالاتر بررسی و نقد کنی.

امیدوارم کامل توضیح داده باشم!

آقا من دلم هنوز پیش اسمارت واچ ه. خودمو کنترل کردم امشب خرید نزدم....

۹ نظر ۱۸ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۰۶
آی دا

خب خرید درمانی کردم

دیروز دو تا شلوارک خریدم که واقعا احتیاج داشتم.

با یه تیشرت که استینش زیاد کوتاه نباشه و بتونم برای بیرون بپوشم.

امروزم رفتم یه کتونی سفید خریدم که عاشقشم. به کتونی نیاز مبرم نداشتم. اما دلم میخواست داشته باشم یه جدید.

دوباره یه بلوز که آستینش زیاد کوتاه نباشه هم گرفتم.

همینطور یه عینک آفتابی خریدم که واقعا اینم نیاز بود. چون عینک آفتابی که از ایران آورده بودم شکست پارسال تابستون.

با این اوصاف دیگه اسمارت واچ نمیخرم.

دیگه همینا.

شنبه ی دیگه میریم برای آبشار. خوشحالم!

۰ نظر ۱۶ خرداد ۰۱ ، ۰۶:۱۲
آی دا

آیدا ازت خواهش میکنم ازت تمنا می کنم خوشحال باش.

تو یه امتحان سخت رو پشت سر گذاشتی، خوشحال باش.

تو قراره  هفته ی آینده خلاصه به آرزوت برسی و بری نیاگارا. خوشحال باش.

تو قراره به آرزوت برسی و یه بار با استادت بری مسافرت کنفرانسی. ازت خواهش می کنم خوشحال باش.

تو قراره 7 کیلوی دیگه وزن کم کنی. ازت تمنا می کنم خوشحال باش.

ازت خواهش میکنم به تنهایی هات خو کن و خوشحال باش. تو قراره کارهای مهمی بکنی. قراره به زودی پروژه ی سومت رو سابمیت کنی، تو قراره مقاله های خفن بدی. تو قراره اینقدر خوب باشی که بعد از 5 سال سر و دست بشکونن برات که براشون کار کنی. ازت خواهش می کنم خوشحال باش. حتی اگه هر شب و هر شب بغض گلوتو فشار بده و دقایق زیادی از پنجره بیرونو نگاه کنی انگار که شفا تو تاریکی باشه.

تو قراره آدم مهمی بشی. ازت خواهش میکنم با خوشحالی براش بجنگ.

 

۲ نظر ۱۴ خرداد ۰۱ ، ۰۷:۱۴
آی دا

و خلاصه امروز امتحان رو دادم و تموم شد.

صبح لحظات سختی بود. هیچ نتونستم صبحانه بخورم. ساعت ۹ امتحان شروع میشد و من ساعت ۸ اونجا بودم. یک ساعتی اونجا لپ تاپ وا کردم و اسلایدها رو نگاه کردم.

ده دقیقه مونده به امتحان استادم اومد. حالمو پرسید و گفت نگران نباشم.

بعد کمی از خاطرات امتحان خودشو (حدود ۲۲ سال پیش!) تعریف کرد. بعد graduate director  اومد و سر زد و گفت اگه چیزی میخواین اطلاع بدین.

دو تا از داورا اومدن. داور سوم انلاین جوین شد.

حدود ۴۵ دقیقه ارایه دادم. و اصلا تپق نزدم و همه چیزایی که میخواستم رو گفتم. بعد پنج دقیقه استراحت. بعدش ۱ ساعت و یک ربع، داورا ازم سوال پرسیدن. خودم فکر میکنم خوب بودم با سوالاشون. یعنی خب بعضی جاها رو خوب نمیدونستم که طبیعی بود. 

مجموعا به سوالای دوتاشون بهتر جواب دادم.

نهایتا کمی از ارایه م تعریف کرد یکیشون، و گفتن دیگه برو، ما باید در موردت جلسه بذاریم و صحبت کنیم. بعد میری توی پروسه ای که کل اساتید گروه باید تایید کنن. و هفته ی اینده نتیجه رو بهت اطلاع میدیم.

من پرسیدم یعنی امروز میتونم خوشحال باشم؟ گفت قانونه ما نمی تونیم در مورد نتیجه صحبت کنیم.

بعد استادم گفت ریلکس کن و برو استراحت کن و یه ناهار خوب بخور. اینا رو که گفت خوشحال شدم.

دیگه حالا ایشالا خیره. حالا یه مدتم باید عین دیوونه ها باشم تا جواب نهایی بیاد :|
اما خوشحالم که امروز گذشته. انگار یه بار بزرگو زمین گذاشتم.

عصر با دوستم رفتیم ناهار خوردیم.

 

دیگه همین. 

۳ نظر ۱۳ خرداد ۰۱ ، ۰۷:۳۸
آی دا

بچه ها، ممنون بابت کامنت هاتون در پست قبل. دوسشون داشتم و چند بار خوندم.

.

فایل های امتحان رو تا امروز فرصت داشتیم سابمیت کنیم، ولی من دیشب سابمیت کردم. لحظات قبل و بعدش خیلی دقایق مسمومی بود. 

به پیشنهاد ادریان زودتر سابمیت کردیم تا بعد بتونیم بیشتر برای ارایه تمرین کنیم.

ارایه ی من پنج شنبه صبحه و مال ادریان جمعه صبح.

الان فقط فردا رو‌ دارم که تمرین کنم. 

فقط میخوام بگذره. کاش اصلا ارایه فردا صبح بود.

قبلنا فقط میشنیدم امتحان جامع دکترا، هیچ درکی نداشتم فشارش چطوریه. نمی دونم برای بچه های ایران چطوره فشار امتحانش.

امیدوارم بعد امتحان زندگی زیبا بشه!! زیباتر منظورمه...

 

 

.

امروزم یه سوتی دادم. از graduate director سوال داشتم. دیدم تو یه کلاس نشسته. و خب الانم که ترم تموم شده. گفتم عه این اینجاست برم سوالو بپرسم. پشت در واستم هی اشاره زدم که یعنی میتونم بیام داخل؟ محل نداد:|| بعد هی بازم بال بال زدم. باز محل نکرد. خلاصه کله مو کردم تو کلاس، گفت سوال داری؟ گفتم اره ببخشید تو جلسه این؟ گفت اره ده دقیقه دیگه بیا. 

حالا من ده دقیقه دیگه رفتم، و فکر میکنی چی؟ چه طایفه ادم از کلاسه خارج شد:||| از جمله دو تا از دوستای ایرانیم:/ 

بعد هی منبعدش حس خنگی دارم. که چه کاری بود من کردم. اخه مگه استاد الکی میره تو کلاس میشینه لابد جلسه ای چیزیه :/

ازش معذرت خواهی کردم گفت ایراد نداره.

۱ نظر ۱۱ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۰۱
آی دا

چی بنویسم.

صبح حالم خوب نبود. هیچ. مواقعی که حالم خوب نیست بس که نسبت به خودم بی رحمم، به خودم نهیب میزنم پاشو الکی ادا در نیار. امروز صبح ولی نشد. این شد که تا ۱۱ موندم تو جام. چشم درد و سردرد و بدن درد.

حالا احتمالا از خستگی و فشار این روزاست.

عصر براش قرص خوردم. الان که شبه هنوز چشام سنگینه. دیگه لپ تاپو بستم اومدم تو جام. 

 

فردا هم اینجا تعطیل رسمیه.

 

خیلی دارم تمرین میکنم اگه تو موقعیت سختی هستم که بقیه نیستن، ادمای دیگه رو زیر سوال نبرم. اما باز سخته و هنوز به اون درجه از عرفان نرسیدم.

اصلا کاری به شاغل بودن خانم نداریم که میگیم یه انتخاب شخصیه،

اما خانمی که هیچ بار مسیولیتی رو دوشش نیست واقعا زندگیش چطور میگذره؟ مسلما بد هم نیست.

خانم های زیادی تو فامیل هستن که مرده اینا رو میبره میاره. خرید به عهده ی مرده. هزینه ی ارایشگاه و لباس و همه چیزشو میده. بعید بدونم غصه ی پول اب و برق و گاز رو بخورن. هدیه و مسافرت و گردش هم به جاست.

من ماکسیمم ۷۰ سال عمر کنم. اون خانم بهش بیشتر خوش میگذره یا من؟

بعضی اوقات اینقدر که فکرای مختلف بهم هجوم میارن مثل دیوونه ها میشم. هندل کردن زندگی شخصیم، کارم، رسیدگی به وضعیت سلامتیم. تازه بدون هیچ هم صحبتی یا کسی که تو خونه منتظرت باشه.

درسته دستم تو جیب خودمه. اما بازم نمیدونم به من نوعی بیشتر خوش میگذره، یا کسی که تو یه خونه ی کوچیک تو یه شهرستان داره زندگی میکنه اما سرخوشه؟

تهش قراره پروفسور بشم؟

نمی دونم پروفسور شدن و تو امریکا زندگی کردن همه ی اون چیزیه که میخوام حتی اگه تا اخر عمرم تنها زندگی کنم؟

اگه بخوام پروفسور بشم، با کله ی خراب و سر لجبازی که من دارم، تا ده سال دیگه شدنیه. اما چقدر خوشحالم؟ 

شاید همین سبک زندگی رو خودم انتخاب کردم نمی دونم.

فشار امتحانه؟ نمی دونم.

بعد امتحان برنامه دارم برم آبشار نیاگارا. و دلم می خواد اپل واچ صورتی بخرم برای خودم.

کی بیشتر از من مستحق کادو گرفتنه؟ به ولله که خودم.

۶ نظر ۰۹ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۲۱
آی دا

این چتد روز که ننوشتم مشغول امتحانم بودم. فایل ریپورت تقریبا آماده ست و ماکزیمم صفحات رو نوشتم. بیش از 70 تا رفرنس زدم. باید چند دور دیگه هم البته ادیت کنم.

فایل اسلاید هم، بیش از 40 تا اسلاید درست کردم، فقط دونه دونه باید رفرنسا رو بزنم توش.

سه شنبه باید سابیمت کنم فایلا رو و پنجشتبه صبح امتحان شفاهی دارم. 3 تا داور دارم و استادم ناظر هست.

خوبیش اینه که دوشنبه اینجا تعطبل رسمیه، و استادمم میتینگ ها رو تعطیل کرد.

اما راستش دیروز و امروز هم نرفتم لب. فقط اتلاف وقت میشد. حالا با این چند روز رفتن کار تحقیقاتی جلو نمیره. 

اصلا به خونه نگفتم امتحان جامع دکترا دارم. فقط پژمان میدونه و اینحا نوشتم.

خیلی خسته ام و این نفسای اخرو دیگه کلافه ام.خدا کنه یه انرژی بگیرم، رفرنس های پاورپوینت رو امشب بزنم، که فردا و پس فردا ارائه رو تمرین کنم.

خداروشکر اونظوری نشد که دست خالی باشم. خودم حس میکنم کارم با کیفیت شده. ایشالا داورا سوالایی نمیپرسن که منو بسوزونن. 

 

اون استاد المانیه بود که گفتم از مقاله ی اخیرم سوال پرسیده بود؟ دوباره این هفته هی سوال پرسیده. کلافه م کرد.

استادم دیروز پیغام گذاشته که وقتای خالیت رو بگو که با اون دانشگاه آلمانی (همون دانشگاهی که اون استاده توشه)؛ میتینگ بذاریم برای collaboration .

نمی دونم ایشالا خیره. توضیح بیشتری نداده.

 شایدم قضیه اصلا همکاری تحقیقاتی نیست. اما تا جایی که میدونم اون کلمهه همکاری بین دو تا آزمایشگاهه برای کار تحقیقاتی.

۰ نظر ۰۷ خرداد ۰۱ ، ۰۴:۲۱
آی دا

قبل از ازدواح حتما مطمین بشین که خانواده ی همسرتون در مواقغ سختی (مثل رابطه ی لانگ دیستنس با همسزتون) اونقدری بهتون علافه دارن که حمایت کنن، حالتونو بپرسن، یا واقعا براشون مهم باشه مردی یا زنده ای.

خمایت خانواده ی طرف مقابل، بخش زیادی از عشق و علافه به همسر رو شکل میده. 

وفتی تو رابطه ی لانگی، خانواده ت پیشت نیستن، همسری که وظیفشه باشه ولی نیست، دنبال دلیلی که بخوای رابطه رو با همسرت حفظ کنی و باقی بمونی و دووم بیاری.

وقتی حتی یه احوال پرسی ساده ازت دریغ میشه...

آدما ظرفیت دارن و میترسم از اون روزی که ظرفیتم نموم بشه.

 

۳ نظر ۰۲ خرداد ۰۱ ، ۰۰:۲۷
آی دا

چه روزهایی. 

فقط به این دلخوشم که بعد از امتحان احتمالا دغدغه ی درسی دیگه ای ندارم. یعنی همون روتین ازمایشگاه میمونه.

یادم نمیاد اخرین بار کی اینطوری تخت فشار بودم.

اما به قول ایتا گفتنی It shall pass!

۰ نظر ۰۱ خرداد ۰۱ ، ۰۶:۰۹
آی دا

خیلی استرس دارم. نمی تونم خوب روی کار ریسرچ تمرکز کنم.

خدایا این امتحانه بیاد و به خیری بگذره.

 

+امروز خبر رسید دو تا از بجه هامون که تابستون دفاع دارن، برای پست داک تو دانشگاه هاروارد پذیرش گرفتن.

اول خواستم بنویسم ایشالا منم بعد دکترام بتونم همچین کاری بکنم. بعد به خودم گفتم دخترم تو اول این امتحان جامع ت رو پاس بشو.

۲ نظر ۲۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۲:۳۷
آی دا

امروز 8 صیخ دانشگاه بودم. 8.5 تا 9 میتیگ داشتیم، بعد تا 1 یکسره کار کردم و بعدش ناهار خوردم و ادریان اومد و کمی حرف زدیم. بعد دیگه 2 و خورده ای پاشدم رفتم خرید برای رژیمم.

دیگه اولیویا از امروز رسما اومد تا به پروژه های من و آدریان کمک کنه.

پنج شنبه استادم قراره ما رو ببره یه رستوران هندی. من که به فلفل حساسم. اما الان منوش رو سرج کردم، دیدم نوشته میتونی بگی برات mild بیارن.

رستورانه نزدیک دانشگاست.

خوشحالم با استادم میرم رستوران؟ هووووم. ببین خب چیز بدی که نیستو تنوعی هست. طبق تجربه ی دفعه ی پیش زیاد دیگه فرصتی نمیمونه من حرف بزنم. این بار زیاد تلاش مذبوحانه نمی کنم. غذامو میخورم و به صحبت های بقیه گوش میدم.

 

بعد از خرید تا رسیدم خونه ساعت 4 یود. به حدی خسته و کلافه بودم که بیهوش شدم از 5 تا 7.

دیگه بعدش خریدا رو مرتب کردم، 500 لیوان چایی خوردم. شام پختم و ناهار فردا رو گذاشتم.

الان باید بشینم رو امتحانم کار کنم اما واقعا حسش نیست.

فردا دوباره باید برم دانشگاه تست بگیرم.

دو هفته ی دیگه برای امتحانم فرصت دارم.

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۱۳
آی دا

نمی دونم این درد کشاله ی ران که به کمر میزنه بابت چیه. از ورزش و فعالیت نیست هر چی هست. نمیدونم شاید جاییم عفونت کرده. سرج کردم هزار تا نتیجه بهم داد.

الان از فرط درد و بی تابی اومدم نشستم اینا رو دارم می نویسم.

دیروز با دوستم رفتیم پیاده روی. چند بار گفت تو از خوش شانسیته نمره کامل شدی:| گفتم باشه :| راستش اینجا بابت هر حرفی بخوای با هر کی بجنگی، دیگه کسی برات نمیمونه.

و خب این دوستم چون مدل اخلاقش اینطوریه به دل نمیگیرم. خیلی ها تو دلشون میگن، این حداقل رو در رو میگه.

اون دوستم که بوستونه پی ام داد که برنامه داره بیاد اینحا. گفتم باشه اما من بعد از 17 جون ازاد هستم. اخه تا هفته ی اول جون که درگیر امتحانمم. بعد میخوام یه ذره رو ریسرچم کار کنم. 17 جون هم جواب امتحان میاد.

اوه ببین قرص اثر کرد. یه ادویل خورده بودم نیم ساعت پیش. اینجا به استامینوفن میگن ادویل.

صبح از 8 بیدارم، درد نذاشت بیشتر استراحت کنم. الان دیگه داره 11 میشه، برم یه مقدار رو امتحانم کار کنم.

نمی دونم چند نفر اینجا رو مداوم می خونن. اما در هر حال انرژی مثبت بفرستین.

 

 

۸ نظر ۲۴ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۹:۱۴
آی دا

از دوشنبه که امتحانم شروع شده درست جسابی ورزش نکردم.

فقط همون روز اول یه دور دوچرخه سواری کردم و همون.

دیروز که چهارشتبه بود رو رفتم دانشگاه، اما بازم رو امتحانم کار کردم.

امروز خونه موندم. از 7 صبخ بیدار شدم دیدم کمردرد شدیدی دارم. تا 8 باز موندم تو جام، دیدم بهتر نشد، دیگه پاشدم.

از یه طرف دلم تنگ میشه که مامانم اگه بود هی ازم مراقبت می کرد و چایی میاورد و غذا می پخت وقتایی که امتحان سنگین داشتم. اما بعد وضع آشفته ی ایرانو میبینم، میگم بیخود، دلت تنگ نشه. چون اگه اونجا بودی هم عصه میخوردی.

صیح قیمت های گوشت و مرغ و ماهی و پنیر و... ایتا رو دیدم قلبم فشرده شد...بگذریم...

من برم رو امتحانم کار کنم.

بعدا امتحانم تموم شد در موردش توضیخ میدم.

۳ نظر ۲۲ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۸:۰۱
آی دا

روتین پوستیمو سریع انجام دادم اومدم بخوابم. گفتم قبلش از امروز بنویسم.

اول اینکه فهمیدم بچه ها نمراتشون اصن خوب نشده. پژمان میگه چون خودت نمره کامل میگیری فک میکنی برای همه اسونه؟

نه که از کم گرفتن نمره ی اونا خوشحال بشم، اما از اینکه عملکرد خودم خوب شده خوشحالم.

.

امروز اولین روز شروع امتحان کوالیفای بود. تقریبا تمام امروزو روش کار کردم. سه هفته ی دیگه براش وقت دارم. ایشالا میترکونم اینو.

تابستون سال بعد هم فک کنم امتحان کاندیدیسی دارم احتمالا (کاندید دکترا).

یه توک پا اومده بودیم یه دکترا بگیریم، شرحه شرحه مون کردن بس که امتحان گرفتن.

.

فردا میرم که به ازمایشگاه هم سر بزنم. نمی دونم شایدم نرم.

دوچرخه سواری میرم و رژیم رو دارم.

۱ نظر ۲۰ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۷:۵۴
آی دا

کامنتی در پست قبل دریافت کردم که گقتم بهتره اینجا در موردش توضیح بدم.

ببینین من یه آدم عادی ام. خیلی عادی. اینا فقط نقظه نظرات منه که ممکنه هیچ ارزش یا اهمیتی هم نداشته باشه. یه آدم صرفا چون داره تحصبلات در مقطغ بالا میکنه یا سنش بالاست یا خارجه، لزوما نشون دهنده ی درست بودن حرفاش نیست.

در هر حال.

می خواستم بگم هیج وقت فکر نکنین با خارج شدن از کشور همه چی گل . بلبل میشه و دیگه هیج دغدغه و ناراحتی ندارین. این اشتباه محضه. فقط نوع دغدغه تغییر میکنه.

بله درسته که از خیلی لحاظ به ارامش میرسه آدم. اما اصلا به این معنا نیست که خوشی و خوشبختی ریخته اینجا.

من ایران که بودم از لحاظ مالی خیلی تحت فشار بودم. دوست داشتم به خودم رسیدگی کنم چون سلبقه ش رو داشتم اما پولش رو نه. دوستم چند روز پیش محض خنده دوباره یاداوری کرد که محصولات پوستی ارزون می خریدم. البته منظوری نداشت، اما من خیلی سریع همه ی بی پولی هام از جلوی چشمام گذشت.

الان نه که پولدار و مرفه شده باشم. اما حداقل میدونم از پس خودم برمیام، هرچند اگه نتونم سیو کنم. و دیگه محبور نیستم محصولات 10 هزار تومنی بخرم بمالم به سر و کله م.

اما در عوض میدونم که برای موقعیت فعلیم باید بجنگم. اینجا محیط رقابتی شدیده، فوانین سخت گیرانه ست و اینطوری نیست تشسته باشی و فوتت کنن و بوست بدن و نازت کنن. به خاطر همینه اگه من میگم دیروز رو بابت یه نمره گریه کردم، واسه این بوده که ما شرط معدل بالایی داریم که همچنان بهمون حقوق بدن و اگه از اون معدل پایین تر بیایم دیگه همه چی کنسله.

اگه استادم منو میبره رستوران، بابت مقالاتیه که هشت ساعت و حتی بیشتر در روز براش کار کردم. اگه دانشحوی ضعیفی براش بودم، یا براش باشم به راحتی اخراجم میکنه.

اگه ناراحتم و در مورد پول برق می نویسم، بابت اینه که تو ایران من هیچ وقت مسئولیت هیچی رو دوشم نبوده. خوردم خوابیدم و یه درسی خوندم. اینجا نه تنها باید مراقب وضع سلامتیم باشم، نه تنها باید خودمو تو یه فضای رقابتی شدید بالا نگه دارم، بلکه باید فرم های مالیاتی پر کنم که خودش پروسه ی وقت گیر و پر استرسی هست مخصوصا برای کسی که تازه اومده، باید حواسم به پول برق باشه که زیاد نشه چون در غیر این صورت از کجا بیارم تا پرداختش کنم، باید نگران تمدید خونه و افزایش کرایه خونه باشم و خیلی از مسابل ریز و درشت دیگه که فقط کسی که تنهایی مسئولیت خونه رو به عهده داشته درک میکنه.

می خوام بگم من اینجا اگه از دغدغه هام مینویسم، دارم نمیگم بدبختم یا شاد نیستم. دارم نمیگم برای هدف نباید جنگید چون تهش بازم ناراحتیه، دارم نمیگم وضع زندگیم بده یا عجب غلطی کردم اومدم.

نه. من وضعیت فعلیمو با تمام چالش هاش دوست دارم.

جالب اینحاست که توی اینستاگرام مدام ریپلای میگیرم خوشبحالت خوشبحالت خوشبحالت. جون لابد یه دختر ترگل ور گل و اتو کشیده ی خوشحالم.

اینجا توی وبلاگ هم مدام دارم کامنت میگیرم چرا اینقدر مینالی و ناراحتی مگه به خواسته هات نرسیدی مگه همینو نمیخواستی.

خیلی این جمله کلیشه ای هست اما:

هیج کس نه به اندازه ی اینستاگرامش خوشبخت و بی غمه؛ و نه هیچکس به اندازه ی مطالب غمگینی که میذاره بدبخته.

 

و مهم تر از اینکه چرا باید به زنئگی من نگاه کنین و برای اینده تون احساساتی بشین و تصمیم بگیرین. این پر واضحهه که همیشه حنگیدن برای هدف ارزشمنده. اینکه کسی بیاد به من بگه تو همیشه مینالی پس من تصمیم گرفتم برای زندگی خودم تلاش نکنم، من این رو از تنبلیش می دونم و اینکه دنبال بهانه ست که کاراشو خوب انجام نده.

 

 

درسته که من روحیه ی 100 درصد شادی ندارم. اما اخلاق ذاتیمه که به مسایل زیاد فکر میکنم، نشون دهنده ی این نیست که احساس بدبختی میکنم. اینجا هم نتیجه ی زد و خورد افکارم رو می نویسم. اگه می خواین روحیه بگیرین از من، شاید دیدن پیج اینستام بیشتر خوشحالتون کنه نه دغدغه های فکری نوشته شده در وبلاگم. بهتون قول میدم اونجا حز یه دختر خندون و خوشحال جیزی نمی بینین.

۳ نظر ۱۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۹:۱۴
آی دا

امروز نمره ها کامل اومد.

3 تا درس داشتم.

اون دوتایی که 3 واحدی بودن رو A شدم

اون یه دونه ای که یه واحدی بود (سمینار) اونو B شدم

 

از صیح به بهانه های مختلف میشینم گریه میکنم براش!! من برنامه داشتم این ترم معدلم 4 بشه (معدلا اینحا از 4 نمره هست) و الان بابت یه درس مزخرف 1 واحده شده 3.8.

صیح حتی پنیک زده بودم که نکنه اون یکی درسم نمره ش A نشه و معدلم کلا افت کنه، وقتی نمره ی اون درس اومد یه ذره نفسم بالا اومد.

بیشتر غصه م از این بود که برداشتم به استاده ایمیل زدم، که میشه نمره م رو دوباره چک کنی فکر میکنم اشتباه شده. که بد حواب داد و تازه برگشت گفت برمیدارم تمرینا رو برای استادت میفرستم ببینم اون بهت چند میده :|||| آخه مگه من بچه مهدکودکم مرد! با 31 سال سن و یه لیسانس و یه فوق لیسانس، تو سال دوم دکترام بهم همچین حرفی میزنی؟

آره علت ناراحتیم بیشتر همینه. این استاده که متاسفاته graduate director هم هست رو اصلا دوسش ندارم.

واحدهای باقیمونده رو سعی میکنم با این ور ندارم.

 

یادمه تو ایران که بودم، به جز سال اول لیسانس، دیگه اصصصصصلا برام مهم نبود جند میشم :))) همین که میدیدم 10 شدم و پاسم خوشحااااال می شدم یه وضعی :)) یکی دو تا درسم بالای 16 می گرفتم، که خطر مشروطی نباشه، بعد به زندگی جذابم ادامه می دادم :))

حتی یادمه یه درس 4 واحدی داشتیم، اونو افتادم :)))) بعد یه ذره غصه خوردم، بعد نشستم ادامه ی رمان م رو خوندم  :دی

حالا الان برای یه B از یه درس 1 واحده، چه گریه ها که نمیکنم :| برای اینکه شور قضیه رو بیشتر کنم، برداشتم عکسای ترکیه و پاکستان رو نگاه کردم و هی باورم نشد منم یه روزی برای مدت کوتاهی شوهر داشتم و بیشتر زاااار زدم :|

 

 

الان که اینا رو نوشتم کمی سبک تر شدم. البته یه قرص سردرد هم خوردم و کم کم احتمالا بگیرتم.

 

۲ نظر ۱۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۰:۱۱
آی دا

امروز بعد از اینکه هزااار بار سامانه ثبت نمرات رو چک کردم، خلاصه یه نمره م آپدیت شد که A شدم. ایشالا اون دو تای بعدی هم A میشم.

فردا دیگه موعد نهایی برای ثبت نمره هاست و حتما همه ی نمرات میاد. ترم پیش وقتی تموم شد حسابی له و لورده بودم. الانم هستم اما یه مدل دیگه ش. همه ش دلم گرفته و بغض دارم و اشکم دم مشکمه.

یه عالمه هی پول برق میاد و من براش غصه میخورم. ازین ناراحتم که من که روزا اصلا نیستم. تی وی هم که ندارم. کولرم که نمیزنم پس این پول برق چیه. 

دوست دارم حداقل برای یک روزم که شده به امتحان کوالیفای، به پول برق، به کارای ازمایشگاه، به مقاله، به اینکه تابستون رفت و امدم به دانشگاه سخت تره، به اینکه چرا لاغر نمیشم، به اینکه چرا نوبت دکتر نگرفتم، به هیچ چیز فکر نکنم هیچ جیز.

۱ نظر ۱۶ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۲۹
آی دا

سه روزه تلاش می کنم رژیم کتوژنیک بگیرم. البته تازه فهمیدم خیلی بیشتر از اینا باید رعایت کنم و ظاهرا فقط حذف نون و برنج و حبوبات و میوه جات کافی نیست.

این چند روز درد پریودی همراه با سختی رژیم اذیتم کرده خیلی.

میگن کسایی که کم کاری تیرویید دارن، که منم دارم، سخت تر وزن کم میکنن. حالا ببینیم چطور میشه.

 

امروز ولی رفتم رو تردمیل و حس کردم بهتر شدم.

آدریان‌ کرونا گرفته بچه. ایشالا زنده میمونه برمیگرده آزمایشگاه بازم با هم جنگ کنیم :)) چون خودمم اوضاع روحی جسمیم خوب نبود، نشد براش سوپ بپزم. همیشه ارزو میکنه مریض بشه تا براش غذا ببرم :||||

 

از هفت صبح تقریبا بیدارم. کاش خوابم ببره.

۰ نظر ۱۴ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۸:۱۳
آی دا