مستقر در ماه

من توی این یک سال و خورده ای که گذشته؛ یک میکروسکوپ در آزمایشگاهم داشتم و هیچ وقت هم درست کار کردن باهاش را یاد نگرفته بودم

بازرس های شرکت پیرمردهایی بودند که از میکروسکوپ می ترسیدند و تست هایش را نمی خواستند؛ و من جوان تنبلی بودم که از همان دوران ابتدایی، از کار کردن با چهار تا دانه عدسی واهمه داشتم[و خب لازم به ذکر است که تا وقت دانشگاه بیشتر از یک بار میکروسکوپ ندیده بودم، و در دانشگاه هم علاقه ای به یاد گرفتنش نداشتم و کلا نیازی هم نداشتیم].


حالا بخواهم یک مزیت از پایان نامه نوشتن بگویم این است که خیلی چیزها یاد گرفته ام

کار کردن با میکروسکوپ یک طرف قضیه است

وارد شدن به رشته هایی که تا حالا از آنها سر رشته نداشته ام یک طرف دیگر

خواندن مقاله به صورت خیلی سریع و اینکه در عرض پنج دقیقه بفهمم قضیه اش از چه قرار است یک طرف دیگر


و آخرین هنرم هم تحویل دادن یک مقاله در عرض یک روز :))

این آخری داستان زیاد دارد و بنده حوصله ی نوشتنم نیست و این ها.


هدف از نوشتن این پست گرفتن قلنج دستم بود صرفا و هیچ نتیگه گیری علمی مذهبی اجتماعی هم نداشت :))

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۲۰:۳۲
آی دا

8

امروز داشتم فکر میکردم که 25 ساله هستم و این خودش کلی است.

بعد فکر کردم چرا غیر قابل درک ترین راه ممکن را برای مثلا پیشرفت انتخاب کرده ام ._.

با درس خواندن حال نمیکنم و واقعیت دقیقا همین هست و جز این نیست.

بدترین بخش ماجرا این است که به استثنای 6 سال اول زندگیم، 19 سال بعدی را مدام امتحان داشته ام :| و با این حال، نمی دانم چرا پدیده ی مزخرف امتحان دادن برایم عادی نشده.

گیریم که فردا هم بگذرد. هنوز روزهای زیادی هستند که من امتحان داشته باشم. و احتمالا همین چند تا تار موی مشکی باقیمانده هم سفید خواهند شد.

به جز فردا، در خوشبینانه ترین حالت ممکن، تا پایان دوره ی ارشد، 8 تای دیگر امتحان-پایان ترم و میانترم- دارم و این خودش جای چالش دارد ._.

فقط امسال بگذره ._.


هر گونه کامنت دلداری، و امیدوارانه و خدا کریمه و به امید موفقیت های بزرگ تر و ناشکری نکن و غیره و ذالک، تیکه پاره خواهد شد :| گفته باشم :/


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا

دیروز روز مهمی بود

مواد اولیه ی پایان نامه ام بعد از چندین ماه تلاش بی وقفه، تکمیل شد.

قرص های جدیدی به زندگیم اضافه شد.

آرزوی رنگی جدیدی در دلم جوانه زد.


امروز، جمعه

مقاله های جدید می خوانم

قرص هایم را خورده ام

هر بار به فکر می روم، رویاها من را به سمت آرزوی رنگی ام می برند.


نهایتا شاید بشود گفت: اوضاع خوب است.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۴:۰۸
آی دا

این موقع از روز خانه بودن چیزی نیست که دلخواه من باشد

حتی در بچگی

ادم این موقع از روز را یا باید دانشگاه باشد یا مدرسه یا سرکار

شاید به همین خاطر هست که هیچ وقت خانه دار بودن را-علی رغم تمام سختی های کار- دوست نداشته ام

این موقع از روز وقت این است که در محل کارت در حال جنگیدن با مدیرت باشی

یا سر کلاس مدرسه یا دانشگاهت به درس گوش ندهی 

اما خب بهرحال روزهایی مثل امروز را; که باید ازمایش میدادم و مرخصی استعلاجی زورکی دارم; باید تحمل کرد:)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۱:۳۲
آی دا

اگر دوست داشتید;

اینجا هم هستم : کلیک


+مرسی ار دوستای خوبی که تو پست پیش خصوصی و عمومی و تلگرامی و اینستاگرامی خواستن کمک کنن. واقعا مرسی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۸
آی دا

نمیدونم چه قانونیه میگن آرزوهاتونو پیش پیش نگین و براش تلاش کنین و بعد بیاین موفقیت رو بگین.

ای بابا چرا همه چیزو سخت میکنین خب.

آدم مگه بیشتر از 70 سال عمر میکنه که اونم همش بیاد مخفی کار کنه.

گاهی اوقات واقعا ترس برم میداره که نکنه گفتن برنامه ها و اهدافم اونم به صورت بلند بلند، جلوی راهمو بگیره. ولی هرچی فکر میکنم، میبینم هیچ منافاتی با هم ندارن و هیچ دلیل علمی و روانشناسانه هم پیدا نکردم که بگن نکن این کارو.

حالا شایدم به خاطر این اینو گفتن که ممکنه کسایی که میشنون تو رو از راهت دلسرد کنن. اما بازم به نظرم دلیل قانع کننده ای نیست.

من حتی فکر میکنم گفتن اهداف به صورت بلند بلند، هم میتونه باعث تشویق دیگران بشه، هم اینکه باعث میشه خود ِ آدم انرژی بیشتری برای ادامه ی مسیر پیدا کنه.

من حتی همکلاسی داشتم که خواسته بره برنامه ی کلاسشو با استاد عوض کنه، همینو هم میترسیده بگه..

حالا باز خود دانید...



+من برنامه نویسی تو متلب رو خب تا حدی بلدم

اما تو اکسل خیر.

میخوام یه برنامه ی ساده بنویسم، که چند تا عدد رو ازم بگیره، و یه سری عملیات ساده مثل جمع و منها و توان روشون انجام بده و خروجی رو اعلام کنه. و اینکه هر بار بتونم اعداد ورودی رو تغییر بدم.

با متلب این کار خیلی آسونه و آب خوردن.

اما خب میخوام این برنامه رو ببرم تو کامپیوتر آزمایشگاه و اونجا اکسل دارم و خب کلا اگه بخوام این برنامه رو به بقیه همکارام پیشنهاد بدم، اونا متلب چی میدونن چیه. اکسل مرسوم تره.

یه ذره سرچ کردم، دیدم نوشتن به سابروتین احتیاج دارین و باید ویژووال بیسیک نصب بشه و اووهههه

بی خیال شدم فعلا

یعنی تا همین حد دنبال یه مساله علمی میرم :| بیشتر از این حال ندارم :|

خلاصه اگه شما احیانا بلدین، بهم بگین با اکسل راه ساده تری برای گرفتن ارقام و ایجاد حلقه و اینا وجود داره یا خیر.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۲۰:۲۶
آی دا

امروز را مرخصی گرفته ام برای دانشگاه

صبح اپراتور زنگ زده پیچ گوشتی کوچیکه کجاست؟

راهنمایی کردم

الان بازرس مان که رفته استان دیگری برای بازرسی; زنگ زده که برای آن تسته; متانول استفاده میشد یا اتانول؟ گفتم متانول

گفت خلوص چند؟مارک کجا؟ و ..

راهنمایی کردم


اینجور مواقع بهم یاداوری میشود که محل کارم را; شغلم را; آدم هایش را; با تمام اتفاقات ریز و درشت و خوب و بد دوست دارم.

شاید هم اسمش وابستگی باشد.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۷
آی دا

راستش من تو تابستون یه اشتباهی کردم، و یه برنامه ی زمانی برای روند پایان نامه م نوشتم.

اونم اینطور بود که، پیش بینی کرده بودم که تا مهرماه، نمونه هام ساخته شده و شروع کردم به اینکه تست های مورد نیاز رو روشون انجام بدم.

اما نه تنها اینطور نشده، بلکه هنوز لنگ پیدا کردن بعضی مواد اولیه هم هستم.

که البته به هیچ عنوان تقصیر من نیست، بلکه تقصیر کسایی هست که بهم بد قولی می کنند.

البته کسی برای اون برنامه ی زمانی منو بازخواست نکرده، اما خودم همش خودمو اذیت میکنم و فکر می کنم عقب افتادم.

یه حسی بهم میگه سرجام واستادم و دارم درجا میزنم.

از حق نمیشه گذشت که اطلاعاتم خیلی زیاد شده، اما اینکه عملا کاری از پیش برده باشم، خیر.

توی این یه هفته ی اخیر حتی هیچ مطالعه ای هم نکردم و این تعطیلی ها بیشتر باعث شد عقب بیفتم.

به پیشنهاد یکی از دوستان، تو این دوره ی زمانی بهتره رو مقالات بیشتر کار کنم. تلاش کردم، اما تمرکز ندارم متاسفانه.


سال گذشته، به خاطر اینکه کار و درسم رو همزمان شروع کردم و خب مسلما چون از طریق کارم هست که دارم نون در میارم، و کارم و تجربه م برام خیلی مهم تره، نتونستم اونقدر که باید رو درسم وقت بذارم و نتیجه چند تا مردودی بود و اینکه این ترم باز درس دارم.

خلاصه که اوضاع قاطی پاتیه، هم درس و هم پایان نامه و هم کار.

ناشکری نمی کنم.

فقط احتیاج به انگیزه دارم تا تلاشم بیشتر شه، و احتیاج دارم سلامت باشم.

تجربه نشون داده که هر وقت سرم گرم تر بوده، بهتر نتیجه دیدم. نمیدونم دوباره به کلاس خطم، به قصد انگیزه و آرامشی که استاد خطم بهم میده، برگردم یا نه.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۷
آی دا
+آلمانیه آمد شرکت. لابد از نژادهای فوق اصلاح شده شان بود. مدیر تولید و مدیر کارخانه، که کلی ادعای قد بلندی دارند، پیش او، مثل کوتوله ها، بپر بپر می کردند. موضوع حالا قد و هیکلش نیست. اما خب عادت ما ایرانی ها این است که آدم های کشورهای دیگر را خیلی به قول معروف شاخ میبینیم. موضوع خیلی ساده تمام شد: ایشان که از یک کشور فوق صنعتی آمده بود، نتوانست آنقدرها که باید به خط تولیدمان کمک کند :)

+از خوشبختی هایم، داشتن چند کتاب جدید است که در نمایشگاه کتاب گیلان خریدم. غرفه ها خیلی ضعیف بودند و از قوی ترینشان، میتوان به آموت اشاره کرد.
از نشر آموت کتاب "من، پیش از تو" را خریدم.
احتمالا خیلی هایتان خوانده اید این کتاب را.
من بس که مجذوب کتاب بودم، دو روزه تمامش کردم؛ برای اولین بار هم فیلم دانلود کردم و فیلمش را هم دیشب دیدم :)
طبق معلول کتاب بسیار عالی تر از فیلم بود؛ اما فیلمش را هم دوست داشتم. تقریبا دیالوگ ها را حفظ بودم.
حالا باید خیز بردارم سمت کتاب "پس از تو"، که ادامه اش است. البته با حقوق ماه بعد 


+کارهای زیاد ساده ای هستند که من انجامشان نداده ام. مثل همین فیلم دانلود کردن که از دیشب فهمیده ام خیلی روی روحیه ام تاثیر مثبت می گذارد.

+فیلم پشنهاد بدهید دانلود کنم. 

+نذر امسال محرمم را هم ادا کردم. لقمه های کوچک کوکو مرغ. خوشحالم.

+راستی، سایت جیم زحمت کشیده یکی از مطالب قبلی من را بازنشر کرده : جریان حیاتی نیتروژن





۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۸
آی دا

امروز تمام تلاشم را کردم که از واژه های نانو، رس، نانوکلی، پلی اتیلن، دوده و ........ دوری کنم.

راستش شب ها خوابشان را می بینم

صبح ها با این فکر از خواب بیدار می شوم که به کجاها زنگ بزنم و چطوری پیدایشان کنم

روزها از بی اینترنتی غصه میخورم و به خانه هم که می آیم اینترنت قطع و وصلی دارم

از اینکه هی برای تهیه ی مواد اولیه ام، باید به این و آن رو بیندازم خجالت می کشم. اینکه باید همه چیز را یادآوری کنم و از جواب ندادنشان احساس خجالت نکنم.

بعد یادم می آید این ترم یک عالمه درس دارم و برای مرخصی، باید سعی کنم در محیط کارم رام تر و حرف شنو تر باشم.


....اما مگر نه اینکه همه ی این ها نشانه ای این است که من آدم فعال و باهوشی هستم؟

مگر نشانه ی این نیست که خدا آنقدر به من سواد و توانایی داده که بتوانم تلاش کنم؟ که خودم میتوانم از پس کارهای خودم بر بیایم؟

خیلی آدم ها را دیده ام که تلاش کردن بلد نیستند. بلد نیستند و تمام زندگیشان را به یک روال تکراری صبحانه ناهار شام و گردش محدود کرده اند.

گاهی باید خدا را به خاطر اینکه دغدغه های مهم و حل شدنی داریم شکر کنیم.

درست است که هوا خیلی پاییز است، روزها زود شب می شود، گردش و تفریح درست و حسابی ندارم و دُز نگرانی ام خیلی بالا است، اما اگر همه ی این ها را بخاطر آینده باید تحمل کنم؛ حرفی ندارم :)



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۹
آی دا
عصرها، بعد از اینکه کارم تمام می شود و داخل ماشین به سمت خانه می نشینم، برای چند لحظه نفسم می گیرد.
نکند گوشی ام را جا گذاشته باشم؟
همه ی نقشه های موجود سریعا از ذهنم می گذرند: شماره اش را از حفظ چند بار در ذهنم مرور می کنم و بعد برای اطمینان در دفترچه ام می نویسم که تا رسیدن به خانه یادم نرود؛ با گوشی نزدیک شخص برایش پیغام میگذارم که نگران نشود و بعد-سخت ترین قسمت نقشه- تا رسیدن صبح فردا که دوباره به محل کارم برگشته ام ، تا بتوانم گوشی ام را -او را- در آغوش بگیرم صبر می کنم.
می دانی؟ من دیگر این راه ها را از بر شده ام. همه ی نبودن ها، نداشتن ها، کم بودن ها را در ذهنم مرور و برایشان راه حلی پیدا کرده ام.
پس؛ من را از نبودنت نترسان، عزیزم.


+ مثلا یه نوشته ی ذهنی :)


+کارای پایان نامه به اونجاهاش رسیده که...پووووف....بهتره بگم هنوز به هیچ جا نرسیده ...
+واقعا چرا بانک اطلاعاتی فارسی تو رشته های فنی مهندسی اینقدر کمه ... برای کوچک ترین موضوعات مجبورم به انگلیسی سرچ کنم و نمیگم که بده، اما کاش به همون اندازه منابع فارسی هم داشتیم.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۸
آی دا

من به معجزه ی نوشتن اعتقاد دارم، قبلا معجزه ش رو دیدم و هنوز هم بهش پابندم

شاید واسه همینه که هنوز، با وجود اینکه زیاد رمقی واسه نوشتن نیست، باز هم تلاش میکنم، که حتی اگه روزنگاری هم شده بنویسم.

وقتی خودمو با پارسال این موقع مقایسه می کنم، خیلی چیزا - و نه همه چیز- بهتر شده...

تو کارم یه مهارت نسبی پیدا کردم و حداقل می دونم تو هر حالتی بلاخره درسمم تموم میشه


تو یه گروه علمی عضو هستم که مرتبط با کارمه. اعضای گروه، اکثریت جز رده بالاهای تخصص ما هستن و شاید بیست درصدی مثل من تازه کار باشن.

مثل اینکه یه نمایشگاه مرتبط با شغل ما داره تو فرانسه و سوییس برگزار میشه و واسه ش تور گذاشتن.

خدا میدونه که وقتی اطلاعیه ش رو دیدم، واسه چند لحظه قلبم ایست کرد

از ته قلبم دلم خواست کاش منم میتونستم برم.

همه ی کسایی که دارن میرن، چندین سال سابقه ی کاری دارن و احتمالا درآمدشون اونقدر بالا هست که از پس این سفر علمی بربیان(بعید بدونم کسی با پول باباش بخواد همچین سفری رو بره)

یهویی چشامو بستم و از خدا خواستم که علم و سوادمو اونقدر بالا ببره، که بتونم با سواد و تخصصم پول در بیارم و به آرزوهام برسم.

به قول میم، اینقدر باید تو کارم حرفه ای بشم که سر خواستن من بجنگن، نه اینکه من از امنیت شغلیم بترسم...

خدایا به همه ی کسایی که تلاش میکنن کمک کن.

الهی آمین


+بعد از نوشتن این پست مبلغ تورهای گردشگری رو نگاه کردم و یه ذره امیدوارم شدم؛ نمیدونم مبلغ این تور علمی رو چرا اینقدر بالا زده بودن...



۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۲
آی دا
امسال واسه من سال سرنوشت سازیه و این یعنی پاییز باید خوب شروع شه
شاید واسه خیلی ها زمان دفاع زیاد فرق نکنه و بیشتر واسه زود تموم کردن عجله دارن
اما من اگه خدا بخواد و سال دیگه همین موقع دفاع کرده باشم; هم سطح شغلیم خیلی بالا میره هم واسه تمدید مدارکم خوب میشه و ....
خلاصه که برام دعا کنین
پاییز خوبی داشته باشین :)
۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۵ ، ۱۳:۰۰
آی دا

ما قبل از عید تو واحدمون تعدادمون خیلی زیاد بود.

بعد از عید مدیر عامل تصمیمی گرفت و تعدادمون رو به نصف، تعدیل کرد...و یکی از آقایون همکار هم که دیگه جز تعدیل شده ها بود، بعد از عید نیومد.

 حتی اون دوران هم به هیچ وجه ازش خوشم نمیومد به دلیل اخلاقای خاصش( مثلا با سی سال سن می گفت میترسم فلان چیزو بابام بفهمه دعوام کنه :| یا مثلا خیلی حسابرس بود و روی هزار تومنش هم برنامه میریخت به طوری که مضحکه ی همه شده بود و یا اینکه به خاطر چاپلوسی، کارهایی که حتی وظیفه ش نبود رو هم انجام میداد به طوری که سرپرست از بقیه هم انتظار داشت همون کارها رو انجام بدن و...)

بعد از اینکه دیگه نیومد شرکت، یکی دوباری تو تلگرام اوضاع شرکت رو پرسید.

من بخاطر اینکه قبلا همکار بوده، سعی میکردم تا حد یکی دوکلمه جوابشو بدم.

تا اینکه دیروز، دیدم سلام و احوالپرسی کرده و اوضاع شرکت رو میپرسه. باز هم طبق معمول پاسخ دادم که ممنون و الحمدالله.

دیدم داره ادامه میده و میگه که منم بجای برادرتون و این حرفا، یه چیزی میخوم بگم ناراحت نشین :| و اصلا منتظر هم نموند که من اجازه بدم بگم باشه بگو چی شده،

برگشت گفت اون عکسی که کنار ساحل گذاشتینو از عکسای تلگرامتون بردارین :||||

شما نمیتونین درک کنین که من اون لحظه چقدددددررررر ناراحت شدم.

چون اولا اینکه من ته زمینه ی فکرم یه آدم مذهبی هستم و به هیچ وجه آدم بی حجابی نیستم که بخوام عکس بدی بذارم

دوما، حالا من هر چی هم گذاشته باشم، ایشون چطور به خودش اجازه داده که دخالت کنه و همچین چیزی رو عنوان کنه؟!


خلاصه اینکه خیلی سرد جوابشو دادم و باز هم که دیدم خیلی گستاخانه داره ادامه میده، دیگه جوابشو ندادم و الان دیدم که منو بلاک کرده :||||

میخوام بگم سطح شعور آدما به هیچ وجه به سنشون و میزان تحصیلاتشون نیست.

انسانیت هم به این چیزا برنمگیرده.

مخصوصا که این روزا با رواج اینستاگرام و تلگرام، آدما راحت به خودشون اجازه میدن که به بقیه توهین کنن، دخالت کنن و بدون فکر، حرف های بیهوده بزنن.

تا جایی هم که من میدونم گزینه ی بلاک مخصوص این هست که آدم های مزاحم بلاک بشن، نه اینکه آدمایی که سلیقه شون با آدم جور در نمیاد یا آدمایی که نمیخوان باهات حرف بزنن!

خدایا عاقبت هممون رو به خیر کن واقعا..........


*عنوان از "مورد عجیب بنجامین باتن"


+تصمیم گرفتم این روزا بهتر زندگی کنم. میخوام فردا صبح زودتر از خواب پاشم و قبل از رفتن به سر کار، نیم ساعتی دوچرخه سواری کنم. شاید از خودم راضی تر شدم...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا
کی باور میکنه تو عصر تکنولوژی; تو عصر اینترنت و سرعت; من اینجا; این گوشه نشستم و با اینترنت زغالی همراه اول; سعی دارم از ساینس دایرکت مقاله دانلود کنم و در تلاشم بتونم از ویکی پدیا اطلاعات جدید بگیرم؟
بعد واقعا کدوم یک از همکلاسی هام باور میکنه من تو چه وضعی دارم سرچ هام رو انجام میدم و استادم هم؟
پوووف
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۲۰
آی دا