مستقر در ماه

روزها به حدی داره تند میگذره که در عجبم

صبح چشمم رو باز میکنم و بعد انگار که فقط ثانیه ای گذشته باشه؛ شب میشه.

خیلی کار دارم.

تقریبا فیلم دیدن و رمان خوندن تعطیل شده، و اگر که مشغول انجام کارهام نباشم؛ ذهنم درگیرشونه.

الان ۲۶ ساله ام و حس میکنم به عنوان یک دختر ۲۶ ساله عملکرد خوبی داشتم؛ حتی گاهی اوقات حس می کنم بیشتر از چیزی که باید خودم رو درگیر کردم.

چیزی که این روزها دوست ندارم؛ نصیحت های مامانه

سعی می کنم بروز ندم که خسته کننده شده برام این نصیحت ها اما خب...

کاش واقعا ادم از یک سنی که میگذره بزرگ ترها علی رغم تمام نگرانی هاشون؛ از نصیحت های تکراری و القای چیزایی که باور خودشونه اما دلشون میخواد بچه ها هم از همون طرز فکر پیروی کنن دوری کنن.

شاید هم چون اخلاق ذاتیمه که کمتر دوست دارم مورد سوال واقع بشم و توضیح بدم؛ این حرف ها برام ملال اور شده.

اما خب میدونم که یه روز خودمم قراره مادر بشم. پس بهتره عملکردی نداشته باشم که بعد بگم حیف؛ مامان حق داشت....


روزهای سرد قشنگی داشته باشین...






۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۴
آی دا

میگن برای سال های گذشته سوگواری نکنین

با اینکه همیشه سعی کردم آدم فعالی باشم و از وقتم استفاده کنم؛ اما بازم حس می کنم دوران لیسانس می تونستم خیلی عملکرد بهتری داشته باشم.

گاهی حس می کنم دوران لیسانسم دوره ای بوده که 80 درصد زندگیم سوخت شده. به جز موارد استثنایی که اتفاقات خوبی محسوب می شدن، بقیه ش همه ش درجا زدن و ندانم کاری بوده.

خلاصه من الان اینجام

با همین سطح استعداد و هوش و توانایی.

شاید نشه استعداد رو زیاد کرد، اما خوشبختانه چیزی به اسم تلاش وجود داره که قابلیت ارتقا داره.

پس بیشتر تلاش می کنم.


+من کارم... بازو و نیرو دارم... هر چیزی رو می سازم... از تنبلی بیزارم... از تنبلی بیزارم

                         نوستالوژی کودکی!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۳
آی دا