مستقر در ماه

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خونه و کاشونه» ثبت شده است

فکر میکنم تو وبلاگ قبلیم هم در مورد استادم نوشته بودم.

ترم آخر کارشناسی که بودم(بهار93)؛ دو تا درسم رو با یک خانمی داشتم که قبلا تو صنعت کار کرده بود و حالا پس از اتمام دکتراش، در تکاپوی هیات علمی شدن در گروه مهندسی شیمی دانشگاه ما بود. یک خانم خوش برخورد که هم خوش اخلاق بود، هم با سواد و تو درس دادن هم چیزی کم نمی ذاشت.

اون موقع ها همش آرزو داشتم که روزی منم بتونم در جایگاه ایشون باشم.

خلاصه که من در پاییز 94 دوباره وارد دانشگاه شدم. گرایشم تغییر کرده بود و دیگه این خانم استاد من نبود، حال و احوالش رو از دیگر بچه ها جویا شدم. گفتند که هیات علمی شده و تازه از مرخصی زایمان برگشته(سنشون حدودای 31-32 هست، دقیق نمی دونم). خودم هم چند روز پیش ایشون رو دیدم که از ماشینشون که یک ماشین شاسی بلند بود پیاده شدن.

منظور من از این حرفا این نیست که ماشین خوب است بچه خوب است و آدم حتما باید هیئت علمی بشود.

منظورم اینه که همیشه آرزو دارم بتونم مثل همچین افرادی با برنامه ریزی زندگی کنم. به سبک زندگی دیگران احترام می ذارم، اما در مورد خودم هیچ وقت دوست نداشتم ازدواجم صرفا از روی اینکه حوصله م سر رفته باشه، و در آینده هم بچه دار شدنم صرفا بر مبنای اینکه حالا وقتشه. دوست داشتم و دوست دارم حداقل یه مقدار به خواسته های ذهنیم برسم و بعد طبق برنامه م پیش برم.

می دونم زندگی خیلی غیر مترقبه تر از اونه که بشه واسه چندین سال آینده، اینقدر ریز برنامه ریزی کرد، اما خب بنظرم یک ذهن ِ با برنامه ریزی بهتر از زندگی ِ صرفا در جهت روزگذرانیه.

من همیشه آدم های موفق رو تحسین می کنم، هرچند شاید خودم هیچ وقت نتونم روزی یکی از اونا باشم.


+من تا همین حدش که کارمو تو صنعت ادامه بدم و از پایان نامه م دفاع کنم راضیم به رضای خدا :| ای خداااااا ای خدااااااااااااااااااا :|

بگذریم؛

اینم دو تا عکس از حیاط بهشتیمون:



۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۱۷
آی دا

هفت سین


سال نو رو با یه عالمه رنگ جدید شروع کردم، تا از انعکاس این رنگا به روحم، زندگیمم خوشرنگ باشه ^_^

شیرینی تر های پایین تصویر سمت راست رو خودم درست کردم؛ همینطور بالاش بیسکوییت های کره ای رو ^_^


تو خانواده ی ما رسم بر اینه که همه برای هم عیدی می خریم. حتی من برای مامانم و بقیه. امسال همچنان از سمت خانواده عیدی گرفتم، اما دیگه شک دارم فامیل بهم عیدی بده :))

تو خانواده ی شما عیدی گرفتن چجوریه؟ ^__^


+اینجا کسی هست که تو اینستا منو دنبال کنه اما من دنبالش نکرده باشم؟ اگه دوست دارین بگین :)

+سال نوتون دوباره مبارک ^_^



۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۸
آی دا

این روزها که زیاد خوشحال نبودم، این روزها که به هر بهانه ای سریع می زدم زیر گریه، این روزها که حتی تصمیم گرفتم از کارم استعفا بدم، این روزها که گردنم حسابی سر ناسازگاری داره....

این روزها... دیدم نه، نه اینطوری نمیشه جلو رفت.

پس برای امروز عصر نوبت آرایشگاه گرفتم و تصمیمم اینه که با حقوق ماه جدید یه ریمل حجم دهنده بخرم! احتمالا خنده داره، اما شاید این دلایل کوچک باعث بشن دوباره شاد باشم. دیروز خیلی جدی به آقای مدیر گفتم شنبه رو دانشگاه کلاس دارم و تا ظهر نمی تونم تو محل کارم حاضر باشم و سعی کردم قیافه ی کج و معوج شده ش که مثلا حاکی از ناراحتی بود را ندیده بگیرم.

و امممما مهم تر از همه اینکه تو اینستا یه پیج خوب پیدا کردم. شماها هیچ کدوم دلتون نمیخواد وزنتون کم و اینا بشه؟؟

من چند وقته تصمیم دارم حدود 4 کیلو وزنمو کم کنم. الانم که عید نزدیکه و دلم نمیخواد تو عکسای عید هی از عکاس بخوام که منو لاغرتر بندازه:)) یا مثلا هی شکممو بدم تو که تو عکس بد نیفتم :| تصمیم گرفتم چند کیلو کم بشم که هم اون حس خوبه رو داشته باشم و هم واسه عید با خیال راحت تر آجیل بخورم :))

خدایا خدایا خدایا تا عید پنج کیلو لاغر بشم دیگه!! نه که فردا پس فردا باز برم سر کار یه ساقه طلایی رو یه روزه تموم کنم :||||

آها داشتم می گفتم. پیج فیت مام رو پیدا کردم که اول هشتاد و خورده ای وزنشون بوده و الان 54 کیلو هستن. البته رژیم همراه با ورزش.

میدونم ورزش خیلی مهمه اما من واقعا شرایطم طوریه که نمیتونم ورزش کنم. حالا فعلا غذاهامو رعایت میکنم تا ببینم نتیجه چطوره میشه.

خلاصهههههه اینم از ناهار امروز من.

شامل 20 گرم نان، دو تا کتلت کوجک، سالاد بدون سس، سبزی، 7 تا زیتون و یک پیاله کوچک ماست کم چرب لبویی.



شکوفه های حیاط هم در اومدنا^___^ بهار نزدیکهههههههههههههههههه ^_^


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۳۸
آی دا

نهال آلبالویی که پارسال داداش کاشته بود، امسال 3 تا دانه آلبالو داده است. من؟ کارم شده عشق ورزیدن بهش! کی دلش می آید به این نی نی نورسیده دست بزند و هوس خوردنش را داشته باشد؟


+عکاسی در تاریکی های غروب.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۱۸
آی دا
خانه خوب است. خانه عطر مامان را دارد. لمس مهربانی هایش را دارد، مولکول های هوای خانه از لبخندهای مامان پر شده، مولکوهای هوای خانه، خودشان را با رنگ چشم های مامان صیقل داده اند. رنگ ِ آرامش. خانه؛ جایی است که به محض ورود به آن، عطر شمعدانی ها مشامت را پر میکند.قرمز سفید صورتی. خانه همان جایی است که مرغ عشق ها با دیدنت پرواز میکنند و و بلدرچین های خپل و تنبل برایت مثل قورباغه آواز میخوانند.
خانه همان جایی است که بوی قرمه سبزی توش جریان دارد، بوی مربای تمشک، بوی آبنبات های دست ساز ِ مامان، بوی پیاز سرخ کرده.
خانه یعنی صبحانه با چای تازه دم کشیده؛ ناهارهای به موقع، شام های به موقع. خانه یعنی وقتی بدون ملحفه خوابیدی، ته دلت قرص باشد بلاخره کسی هست رویت چیزی بیندازد تا سرما نخوری. خانه یعنی  لباس های همیشه شسته و اتو زده. خانه یعنی غصه ها تعطیل، ناراحتی ها تعطیل، یعنی هرچه خستگی داری پشت در بگذار بیا تو. خانه یعنی همینجا، جایی که من هستم، در هاله ای از آرامش و مهربانی.


+ امضا: یک بچه ننر ِ لوس، که امروز کمی زودتر به خانه بازگشته و تازه قدر عافیت گرفته!
+ این توضیحات خوب رو هم بخونین، تا در موندن در اینجا مصمم بشین.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۴۲
آی دا

1- وقتی میخواین مرغ رو بپزین، اول آب رو داغ کنین که کمی به جوش بیاد، بعد مرغ رو بندازین داخلش تا چند دقیقه بمونه و جوش بخوره، بعد آبش رو دور بریزین و از نو تو قابلمه آب بریزین تا مرغ بپزه. این کار باعث میشه چربی های سطحی مرغ و اون آب سیاه رنگی که میده از بین بره و نتیجه ی کار بهتر میشه.

2- برای پختن مرغ همیشه یک تکه پیاز، برای گرفتن بوش بریزین. در کنار پیاز فلفل دلمه ای و هویچ هم پیشنهادهای خوبی هستن.

3- توی درست کردن انواع کوکو و کتلت و شامی، زیاد ریختن پیاز باعث شل شدنش میشه اما تخم مرغ ِ بیشتر باعث پف کردنش میشه.

4- در پختن غذاهایی مثل ماکارونی و لازانیا، بهتره یه مقدار از ادویه مثلا دارچین رو بذارین 10 دقیقه ی اخر طبخ به غذا اضافه کنین.

5- برای طعم دار کردن ته دیگ های نونی، میتونین همراه با زعفران و زردچوبه، مقداری هم دارچین یا ادویه جات دلخواهتون رو بریزین تا عطر خوبش هنگام طبخ به مشام برسه.

6- وقتی سبزی خوردن رو بیشتر از مقدار یک وعده تون خریدین، بعد از پاک کردنش همش رو نشورین و بذارین و فقط به مقدار احتیاجتون بشورین و استفاده کنین. بقیه ش رو نشسته در پلاستیک فریزر در یخچال نگهداری کنین تا زود نپوسه.

7- همیشه میوه ها رو قبل از گذاشتن در یخچال خشک کنین.

8- اگه باغچه ندارین، خوبه که تو گلدون برای خودتون مقداری جعفری یا ریحون و نعنا بکارین، تا همیشه بتونین در غذاها یا به عنوان تزئین استفاده کنین.

9- همیشه آبلیمو و فلفل رو در خورشت ها در 10 دقیقه ی اخر طبخ اضافه کنین که مزه و عطرش به چشم بیاد.

10- همیشه خریدن مارک های معتبرتر، حتی اگه یه مقدار قیمتش بالاتر باشه می ارزه. چون موادی که مرغوب نباشن، هرچقدر هم که برای پخت غذا زحمت کشیده باشین، نهایتش عطر و رنگ غذا به چشم نمیاد( مثلا هیچ وقت از زرماکارون استفاده نکنین، مَک یه مارک خیلی خوب و خوشمزه هست).

11- برای بسته بندی کردن مرغ و گوشت، و یا کلا سبزی و بادمجون؛ همیشه اونا رو به قسمت ها و قطعات کوچیک تر تقسیم بندی کنین، تا بعد وقتی که یخ زده باشه، مشکل ِ جدا کردنش رو نداشته باشین.این کار به استفاده ی بهینه از فضای فریزر هم کمک میکنه.


+فعلا همینا یادم اومد، درسته که خیلی ساده ان، اما گاهی برای آشپزی بهتر به آدم کمک میکنن. شما هم اگه چیزی بلدین بهم یاد بدین :)

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۱
آی دا

پارت اول:

من تو اتاق، دیگ برنج رو گاز؛ من بی خبر؛ مامان هم رفته سر کوچه با رفقاش چاق سلامتی کنه.

نتیجه: دیگ به طرز دلخراشی برشته* شد.


پارت دوم(در همان روز-عصر):

من تو اتاق، دیگ باقالی رو گاز؛ من باخبر، منتها پشت سیستم، مامان هم جلوی تی وی.

نتیجه: دیگه به طرز اسفناکی برشته* شد.


پارت سوم:(در همان روز- دم غروب):

من تو اتاق، دیگ مربای بهارنارنج رو گاز، من باخبر، مامان باخبر، جفتمون تو آشپزخونه.

نتیجه:دیگه به طرز دهشتناکی چی؟ برشــــــته* شد :|


اون روز از روزای نادری بود که همچین اتفاقی میفتاد و تقریبا تو خونمون سابقه نداشت. خیلی هم خواستیم کسی نفهمه چه اتفاقیی افتاده، منتها اثر جرم (بوی سوختگی) ، کار رو از کار گذرونده بود :/

واسه همین الان پیتکو پیتکو رفتم ببینم آشپزخونه چه اتفاقی دره میفته؛ دیدم مامانم میخنده میگه مثلا خواستی بگی خیلی حواست هست؟هیچی نیست بادمجون دارم پوست میکنم :|

این پست هیچ نتیجه ی اخلاقی نداشت، فقط خواستم بگم همیشه حواستون به اجاق گازتون باشه، چون بعدا ممکنه مامانتون واسه همه تعریف کنه آیدا امروز 3 تا دیگ سوزوند:|


*یه فامیلی داشتیم هرچی میسوزوند نمیگفت سوخته، میگه برشته شده :| :| :|


+ولی غذا هم بلدم درست کنم :| کوکو قارچ ! متشکل از قارچ و فلفل دلمه ای و آرد و تخم مرغ !




۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۷
آی دا
دختری مستقر در ماه - باغ معلق اردبیهشتی، در خانه مان

وقتی مامانم تصمیم میگیره حیاطمون رو بهباغ های معلقتبدیل کنه ! نتیجه میشه این چیزی که میبینید ..

همراه با گلدون های معلقمون در هوا، گل های خوشرنگمون و مرغ عشق های رنگیمون؛ اردیبهشت رو بهتون تبریک میگم :)

اردیبهشت برای من همیشه فصل قشنگی بوده؛ اما انگار امسال بیشتر دوستش دارم ..

 

 


,
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۴۴
آی دا