مستقر در ماه

۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

اگه یادتون باشه تو پست های قبلی گفته بودم که دو روز تو شهریور خیلی برام مهمن و بابتش نگرانم و مشغول کارای اداریشم.

با اینکه هنوز نمی دونم این کارم برام به درد بخور هست یا نه، باید بگم نصفش امروز به سر انجام رسید:

مدرک لیسانس لغو تعهد شد(آزاد شد)، و در ادامه مدارک ارشدم رو دادم که لغو تعهد بشه.


اگه کلا نمی دونین تعهد چیه، لغو تعهد چیه، آزاد کردن مدرک چیه، باید بهتون بگم که اگه دانشگاه آزادی هستین، اگه پیام نور، غیرانتفاعی، شبانه، مجازی و غیره هستین، خیالتون جمع، نیازی به دونستن اینا ندارین.

این گرفتاری ها فقط برای دانشجوهای دوره روزانه هست!

دولت ادعا می کنه که چون در حین تحصیل برای دانشجوهای روزانه هزینه کرده و ازشون پولی دریافت نکرده، بنابراین باید برای درسی که مجانی! خوندن، تعهد خدمت داشته باشن. بدین شکل که تو گواهی نامه موقت می خوره که فلانی، 10 سال تعهد خدمت در ایران داره، و باید 10 سال تو ایران خدمت کنه. یا معادش پول بده تا آزاد بشه مدرکش! آزادی مدرک حالا (لغو تعهد خدمت) به چه درد می خوره؟ به این درد که بعدا بتونی ازش تو بلاد کفر استفاده کنی.


برای اطلاعات بیشتر گوگل کنید


سرتون رو درد نیارم. بدبختانه، از اونجایی که تو هیچی شانس ندارم، حتی روزانه خوندنم هم خِرَم رو گرفت!!!! 

واسه همین میگفتم 13 شهریور پارسال دفاع کردم، امسالم 13 شهریور روز مهمیه برام!

حالا امروز دانشگاه بودم و خلاصه تونستم دانشنامه لیسانس رو بگیرم!

بقیه ی مدارک رو هم تحویل دادم که دانشنامه ارشدم هم آزاد بشه.


این بود ماجراش. 

ببخشید موضوع جذابی نبود، اما دیدم چند نفرتون میپرسین که قضیه چی بوده، گفتم بنویسم.

اصلا نمی دونم این گرفتن دانشنامه به کارم میاد یا نه. اما کاری بود که باید انجام می شد.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۷ ، ۲۰:۲۹
آی دا

یه وبلاگو اتفاقی تو بلاگفا باز کردم، تقریبا هر 20 تا پست آخرش در مورد امتحانای این ترمش بود

بعد به طرز خفیفی زیر پوستم احساس خوشبختی کردم

بله از مزیت های پیر شدن اینه که امتحان خرداد ندارم (حداقل تا چند سال ندارم) :|

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
آی دا

پارسال اواسط ماه رمضون نوشته بودم که سال های قبل تر اگه می دونستم که آخرین سال هایی هست که میتونم تا سحر بیدار بمونم و اون ور تا لنگ ظهر بخوابم، سعی می کردم بیشتر خوش گذرونی کنم!!

هیچی دیگه امسال آرزوم برآورده شد!

فقط کسی که صبح ها میره سر کار میدونه چقدررررر سخته صبح روزه باشی و شب قبلش خوب نخوابیده باشی و بخوای بری سر کار!

سال پیش ماه رمضون آخرین امتحان دوره ی ارشدم رو داشتم، سر کار می رفتمو به دانشگاه برای پایان نامه رفت و آمد می کردم و همزمان ترجمه ی مقالات و...(چون میخواستم شهریور دفاع کنم و کردم)

امسال؟

خونه ام و باید بازم درس بخونم و خب میشه گفت راضیم.

فقط اینکه می دونم برنامه ی خوابم که بعد از عید مرتبش کرده بودم مجددا بهم می ریزه.

دو روزه زبان خوندن رو کامل ول کردم.

یه ذره از سختیش به ستوه اومدم.

آقای محترم به کلاس رفتن چندان اعتقاد نداره و میگه خودت باید بخونی. اما من حس می کنم دیگه ازین به بعد رو واقعا باید برم کلاس.

مکالمه م خب ضعیفه و موقع نوشتن پرش ذهنی دارم و نمی تونم افکارم رو منسجم کنم (اینا رو کسی داره می نویسه که یه زمانی فکر میکرد شاخ زبانه:| ).

اینا نیاز به تمرین و تکرار داره که خب من فاقدش هستم اکنون.

خلاصه که یه مقدار میخوام خودم رو معلق رو هوا نگه دارم ببینم وضعیتم چطور میشه.

خدایا خدایا خدایا مقاله م چاپ بشه چاپ بشه چاپ بشه..........امسال میخوام اولین خبر خیلی خوبم مربوط به چاپ شدن مقاله باشه..



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۱
آی دا

امروز داشتم درس میخوندم که ایمیل استادم رسید و بعد خودش تماس گرفت. پوووووووووووووووف دوباره ادیت.

خلاصه که ایشالا این بار که میفرستیم واسه داوره، ریوایز نخوره و قبولش کنه، یا حداقل اگه ایراد میگیره ایراد نگارشی بگیره و علمی نگیره.

خسته مون کرد این مقالهه.

تصمیم گرفتم وقتی ایشالا چاپ شد با یه جعبه شیرینی برم پیش استادم ازش تشکر کنم. واقعا خیلی زحمت کشید واسه مقاله م.

الان یه ندایی بهم میگه بسه بسه اینطوری خودتو وعده نگیر، یه وقت خدای نکرده اکسپت نمیشه باید بشینی گریه کنی :| یعنی میخوام بگم تا همین حد منفی نگرم من.

نگرانی هام خیلی زیاده اما سعی میکنم بهشون فکر نکنم و کارای مثبت انجام بدم. یعنی خب نهایتا همه چی به پول برمیگرده. اما خدا روشکر اینقدر خوشبخت هستم که به آینده فکر کنم تا حالم بهتر شه.

از بدبختی بقیه خوشحال نمیشم مسلما، اما کارگری که باید نون شب بیاره واسه زن و بچه ش و کارخونه ش ورشکست شده، یا کارگری که چندین ماهه حقوق نگرفته، یا کسی که ورشکست شده، یا کسی که بی هدف داره روزگذرانی میکنه، همه ی اینا شرایط بدتری هستن که منم میتونستم جاشون باشم و اینطوری خودمو دلداری میدم! چاره ای نیست!!



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۲۰
آی دا
خب؛ حالا فقط موند پایان نامه.
گفتم شاید مهم باشه ثبتش!

*که البته ناپلئونی بود!

پی نوشت: خوشحالم که دیگه تا مدت ها استرس شب امتحان و بدتر از اون صبح امتحان رو تجربه نمی کنم!
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۵
آی دا

هر روز که از خونه میزنم بیرون و به آدم های اطرافم نگاه می کنم....

نگران پیرزنی می شم که خم داره راه میره. بچه هاش ازش نگهداری می کنن؟

نگران پسر جوونی میشم که از کنارم میگذره. اگه کار پیدا نکنه چی. سربازی رفته؟

نگران بچه کوچیکی میشم که تو بغل مامانشه. مامان باباش اونقدری پول دارن که براش زندگی خوبی فراهم کنن؟

معمولا به ظاهر آدم ها نگاه می کنم و سعی می کنم بفهمم تو چه درجه ای از خوشحالی و رفاه هستن!! قضاوتشون نمی کنم اما برام جالبه داستان زندگیشونو بدونم.

راستشو بخواین گاهی حتی نگران کیت میدلتون هم میشم :)) که مثلا صبح ها که از خواب پا میشه فقط به فکر قر و فر ش هست یا نه برنامه داره واسه زندگیش :))

ذهن خیال پرداز من نگران همه ی آدم های غریبه و آشنای اطرافمه، نمی دونم چرا فکر می کنم فقط این منم که به تنهایی می تونم با کار و تلاش خودمو نجات بدم و بقیه فقط یه گوشه نشستن و تا خدا کمکشون نکنه نابود میشن :))


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۷
آی دا

روز پایانی سال 95 بانمک تموم شد.

با وجود اینکه تعطیل رسمی بود سرکار بودم. اما خانم ِ آقای مدیرعامل اومد و بهمون گوشواره عیدی داد و کلی برام جذاب بود. نه صرفا به علت طلا بودنش، اما خب اینکه یهویی همچین هدیه ای بگیری خیلی گوگولی بود.

غروبش هم دوچرخه سواری کردم.

تعطیلات من از دوشنبه تا جمعه بود و از شنبه سرکار میرم و تو ساعات کاری همش چشام خواب داره.

امروزم نخودی بودم بین کارخونه و دفتر.

روزای عجیب غریب و سختی رو میگذرونم.

بیشتر از سخت بودنش، عجیبه و تو حالات روحی متفاوت و ضد و نقیضی قرار میگیرم.


پایان نامه.....همه ی مطالبم پخشه تو لپ تاپ خودم، کامپیوتر کارخونه و کامپیوتر دفتر.

حتی گاهی نمیدونم کدوم ورژن آپدیت شده ی کدومه

کدوم ترجمه جدید تره.

خیلی به صورت روح وار دارم پایان نامه انجام میدم.

یه قسمت از کتابی رو تایپ میکنم و بعد میمونه و بعدش ممکنه دوباره برم همونو تایپ کنم.

اینو هم بگم که به هیچ وجه ولنگار نیستم. اما باور کنین کسی که همش بیرونه و مکانش نامشخصه و غروبا آش و لاش میرسه خونه، خیلی سخته هم ذهنش رو مدیریت کنه هم فایلای پایان نامه ش رو.

خلاصه که اینطور.

ما بریم بخوابیم فردا باز روز از نو روزی از نو.



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۷
آی دا

نمی دونم اگه من هم روزی یه شغل بالا داشته باشم و به هزار تا کشور سفر کرده باشم و تو شغل خودم پر آوازه باشم و وقت سر خاروندن نداشته باشم، به یه دانشجو-که هیچ سودی هم برام نداره- کمک خواهم کرد یا خیر.

استاد مشاورم همچین وضعیتی داره و با وجودی که فقط منو یک بار دیده، حاضر شد بهم کمک کنه.

جز دردسر و گرفتن وقتش هیچ سودی براش ندارم.

اینا رو دارم میگم که بابت بدقولی این چند وقته زیاد ازش دلخور نباشم.

چون همونطور که گفتم؛ اطمینان ندارم اگه یه روز یه شغل بالا داشته باشم و به هزار تا کشور سفر کرده باشم و تو شغل خودم پر آوازه باشم، به یه دانشجو-که هیچ سودی هم برام نداره- کمک خواهم کرد یا خیر. 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۳۸
آی دا

پایان نامه  تو ذهنم به جاهای خوبی رسیده

نمونه ها ساخته شدن، یه سری هاشو باید بفرستم که آزمایشات روش انجام بشه، بقیه ی آزمایشا رو خودم تو آزمایشگاه خودم انجام میدم.

امیدوارم نتایج خوب باشه و اذیت نشم.


پروسه ی لاغری هم خوب بوده. تو سه هفته دو کیلو لاغر شدم و تا عید انشاالله به چیزی که میخوام می رسم.

هوا هم یه ذره سرماش کم شه دوباره به دوچرخه سواریم بر میگردم.


فقط مونده امتحانات این ترم که واقعا امیدوارم خوب بگذره.

لطفا واسم دعا کنید. این ترم خیلی حیاتیه.

اگه این ترم رو خوب بگذرونم، دیگه با خیال راحت رو پایان نامه م کار می کنم.

فکر میکنم دیگه تعداد خیلی کمی اینجا رو می خونن، اما همین چند نفرتون هم فوق العاده برام عزیزین ^-^


۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۱
آی دا

8

امروز داشتم فکر میکردم که 25 ساله هستم و این خودش کلی است.

بعد فکر کردم چرا غیر قابل درک ترین راه ممکن را برای مثلا پیشرفت انتخاب کرده ام ._.

با درس خواندن حال نمیکنم و واقعیت دقیقا همین هست و جز این نیست.

بدترین بخش ماجرا این است که به استثنای 6 سال اول زندگیم، 19 سال بعدی را مدام امتحان داشته ام :| و با این حال، نمی دانم چرا پدیده ی مزخرف امتحان دادن برایم عادی نشده.

گیریم که فردا هم بگذرد. هنوز روزهای زیادی هستند که من امتحان داشته باشم. و احتمالا همین چند تا تار موی مشکی باقیمانده هم سفید خواهند شد.

به جز فردا، در خوشبینانه ترین حالت ممکن، تا پایان دوره ی ارشد، 8 تای دیگر امتحان-پایان ترم و میانترم- دارم و این خودش جای چالش دارد ._.

فقط امسال بگذره ._.


هر گونه کامنت دلداری، و امیدوارانه و خدا کریمه و به امید موفقیت های بزرگ تر و ناشکری نکن و غیره و ذالک، تیکه پاره خواهد شد :| گفته باشم :/


۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آی دا