مستقر در ماه

۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زبانخوان» ثبت شده است

امروز همکلاسی لیسانسم دایرکت زده که آیا داری برای آزمون زبان مهمی میخونی؟

بعد هم گفته فضولی نباشه یه وقت.


من راستش از جواب دادن به این سوال وحشت دارم.

نه به جهت اینکه بخوام مرموز باشم. نه اینکه تنهایی بخوام پیشرفت کنم و نخوام بقیه پیشرفت کنن. نه اینکه بخوام تنهایی خفن بشم و دلم نخواد بقیه خفن بشن!

فقط فقط یه دلیل داره و اونم اینه که می ترسم!!

خب مسلما من اگه جواب بدم آیلتس یا تافل، پشت سرش سوالات دیگه میاد و برای منی که نمی دونه فرداش چه اتفاقی داره میفته و اوضاع داره چجوری میشه، خیلی دردناکه.

آدم مخفی کردن چیزی نیستم.

اما از اینکه یه حرف الکی رو زبونا هم بیفته خوشم نمیاد. چیزی رو زبون بیفته و بعد اتفاق نیفته.

فعلا زندگیم افتاده رو دور اینکه همه چیز به خیلی کسا مرتبطه! و جواب سوالامو حتی خودمم نمی دونم.

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۸
آی دا
دارم فکر می کنم که تقریبا تو یک سال گذشته خیلی کارا انجام دادم. کارایی که در راستای هدفمه.
توی یک سال گذشته موفق شدم یه مقاله ISI چاپ کنم
تو یک سال گذشته دو تا مدرک لیسانس و ارشدم رو آزاد کردم و اووووه خدا میدونه چقدر بابتش بدو بدو کردم
تو یک سال گذشته تقریبا روزهای زیادیش رو زبان خوندم و تا حد هوش و استعداد خودم سعی کردم خودمو ارتقا ببخشم.

این سه تا کار، که برای خودم خیلی ارزشمندن، نشون میده اونقدرام کم کار نبودم، هر چند همیشه از خودم ناراضی ام.
بیستم مهر میشه حدودا یک سال که تصمیمات جدیدی برای زندگیم گرفتم.
این روزا در حال جمع بندی ام و به این فکر می کنم که چیکار باید کنم که تا 20 مهر ِ سال بعد، آدم پرتلاش تری باشم.
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۲:۲۸
آی دا
خبر خوب اینکه هنوز زنده ام
خبر بد اینکه گردنم دوباره عود کرده و با درد زنده ام :||

کل امروز رو عین لواشی که رو تنور پهن شده، رو تختم رو به بالا خوابیدم.
احتمالا خرید پریروز و سرمای دیشب بهم فشار اورده.

زندگی عاریه ای چیزیه که من دارم. در هر حال چند تا مسکن خوردم و فردا میرم امپولامو بزنم بلکه دوباره بیام روال.

اقای محترم افتاده رو روزشمار اونم از الان! سال دیگه این موقع امتحان زبان داریم، یا دادیم، و این در حالی هست که من فکر می کنم واقعا واقعا ضعیفم.

گردنم خوب شه دوباره بشینم برنامه بریزم...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۷ ، ۰۱:۰۲
آی دا

مهر نزدیک بود، من مکالمه م ضعیف بود و مدت ها دنبال راهی برای تقویتش می گشتم.

مهر نزدیک بود و فکر می کردم باید طبق رسم دلم یه کار متفاوت و جدید رو از سر بگیرم.

مهر نزدیک بود و من مکالمه م ضعیف بود اما کلاسای آموزشگاه رو قبول نداشتم و هر جور حساب می رسیدم، با هزینه ی رفت و آمد برام گرون می افتاد، حتی اگه کیفیت مناسبی داشت.


همه ی اینا باعث شد تو یه دوره ی مجازی آموزش مکالمه شرکت کنم.

چقدر خوشحالم؟ خیلی.


راستش سری قبل که این کلاسا برگزار می شد، من علاوه بر اینکه هیچی پول نداشتم، از تعیین سطحش هم می ترسیدم. اونم نه تعیین سطح حضوری که باز آدم می تونه یه کاریش کنه، بلکه تعیین سطح اسکایپی یا تلفنی!

این بار گفتم عزمم رو جزم کنم هر جور هست شرکت کنم.

نتیجه ش این شد که دیروز صبح تعیین سطح شدم و نتیجه م شد Intermediate .  حدودا یک ربع صحبت کردیم تلفنی، و به جز قسمت معرفی خودم، دیگه به ذهنم نمی رسید چی قراره بپرسه. کلا سوالاش اینطور بود که خودتو معرفی کن، کارهای مورد علاقه ت رو بگو، مجردی یا متاهل، چرا داری تو این کلاسا شرکت می کنی، روتینت رو بگو، مزایا و معایب غذای خانگی رو بگو، رشت واسه زندکی بهتره یا تهران، در مورد محله تون صبحت کن، چند تا دوست نزدیک داری و این جور سوالا.

خب من ده سالی بود که اصلا صحبت نکرده بودم. دبیرستان کلاس زبان می رفتم که بیشتر بچه بازی بود. بعد از لیسانس هم یکی دوماهی رفتم که جدا مسخره بود.

خلاصه با اینکه دایره ی لغتم نسبتا خوب محسوب میشه (یعنی تو این چند ماه خوبش کردم) ؛ اما اکتیو نمی تونم ازشون استفاده کنم و تند صحبت کنم. سرعت مکالمه م پایینه و کلماتی که بلدم، حتی تو سطح ادونس، سریع به ذهنم نمیان.

نهایتا از اینکه به ترسم غلبه کردم و تلفنی صحبت کردم، حس خوبی دارم. از نتیجه ش هم راضی ام، خب سطح متوسط برای کسی که چند ماه فقط داره لغت میخونه و هر کاری جز مکالمه می کنه، بد هم محسوب نمیشه.

دوره ش از یک مهر شروع میشه و من ذوق زده ام که ببینم چجوریه ^_^



+خواهر زاده بزرگه دانشگاه ثبت نام کرد. دانشگاهی که من 7 سال توش درس خوندم ارشد مهندسی بگیرم. اونم باید همین مقدار بخونه تا پزشک بشه.

+خواهرزاده کوچیکه باید امسال بخونه تا ایشالا نتیجه بگیره و من هم باید بخونم تا حتما نتیجه بگیرم!

+دلم تنگه. کی حالیشه چی میگم.

+عنوان از ترانه چاووشی، ترک "تو در مسافت بارانی".

+چکار؟ هر چه تو میخواهی ست. بخواه آنچه که می خواهی.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۰
آی دا

آقای محترم گفت: "هر گوشه ای بهم خودکار و کاغذ بدن، میشینم درسمو میخونم، حتی اگه بمب بترکه". بعد به گوشه ی کافی شاپ اشاره کرد: "حتی اینجا".

به هر حال من این همه خونسردیشو هرچند که درک نمی کنم اما ستایش میکنم.


من؟ منتظرم که سوسک راه بره تمرکزم بهم بخوره، منتظرم پشه پرواز کنه که اعصابم بهم بریزه. از صدای تلویزیون و شلوغی و ملچ مولوچ دهن مامان وقتی لواشک می خوره و صدای نی نی همسایه و مابقی موارد هم که نگم بهتره.


خلاصه که الان مجبور شدیم بار و کوله م رو جمع کنم بیام رشت خونه خواهرم و دو روزی اینجام. لپ تاپ و کتاب آوردم که درس بخونم، اما ناخودآگاه سر از وبلاگ در آوردم. تمرکز من فقط تو اتاقمه و وامصیبتا که جای دیگه اندکی آرامش ندارم.

حالا یه دور برم ببینم چی میشه!

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۸
آی دا
من آدم تلاشگری ام. اما این روزا نمی دونم چه م شده.
همیشه با خودم فکر میکنم من ابتدا تلاش بودم، بعد دست و پا در آوردم و بعد مقداری هوش بهش چسبیده تا بتونه بهم کمک کنه به هر چی می خوام برسم.
من همیشه تلاش کردم، از همون دوران ابتدایی ام، تا بتونم اون جایگاهی که می خوام رو داشته باشه. حتی بعدتر که خواهرم معلم شد و بعد ترش دوران دانشگاه که چالش های زیادی هم داشتم.
این روزا انگیزه ی کافی رو دارم. شخص انگیزه دهنده رو هم دارم، و می دونم که تلاش امروزم تا چه حد زندگی آینده م رو می سازه. فقط حس می کنم باید به خودم بیام تا اون روحیه ی حنگنده م رو دوباره به دست بیارم.

فردا روز اول محرمه. پارسال محرم چیزای زیادی به دست آوردم. امسال هم می دونم بهم خیلی چیزا میده.



+دیدین بعضی آدم ها همیشه ادعا می کنن که شب امتحان یک ساعت خوندیم و بس اومد؟ کلا خونه نشستیم و خود به خود حل شد؟ به استاده یه چشمک زدیم اوکی شد؟ هیچ بدو بدویی نکردیم اما دیدیم یهو همه چیز خوب پیش رفته؟ که درسته فلان چیز سخت بوده، اما تو کمترین زمان ممکنه حلش کردیم؟
راستش من اصلا این طور آدم ها رو درک نمی کنم. و راستش باورشون هم ندارم.
منکر هوش و استعداد نمیشم، اما به نظرم به هیچ عنوان حقیقت نداره بتونی تو همه ی مراحل زندگیت بدون اینکه کار خاصی کرده باشی، پیش رفته باشی. ممکنه چند جا شانس بیاری، اما نمی تونه دائمی بمونه.
به نظر من تلاش خیلی بیشتر از هوش ارزشمنده، نظر شما چیه؟ اصلا به نظرم تلاش مداوم همراه با اندکی هوشیاریه که شانس و موقعیت ها رو به وجود میاره!

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۰۸
آی دا

راستش هیچ خبر خاصی نیست که بیام بنویسم. زندگی به روال معمول و تکراری خودش جریان داره.

چندین بار صفحه رو باز کردم که بنویسم اما دیدم واقعا چیزی تو ذهنم نیست.


آقای محترم سه تا کتاب درسی جدید برام گرفته بخونم. یکی گرامر سطح متوسط، یکی ریدینگ ادونس، یکی هم ترکیبی ریدینگ و رایتینگ تافل.

از صبح که پامیشم، روزی سه صفحه گرامر کتاب جدید خوشگل و خوشبومو می خونم. اگه به همین ترتیب پیش بره تا آخر پاییز تمومش می کنم.

بعد از اون اکثرا میرم سه صفحه رایتینگ های مختلف میخونم تا ایده بگیرم و جمله های قشنگشو یادداشت می کنم.

بعد متغیره، یا لغت دوره می کنم، یا دانشگاه سرچ می کنم.

بعد ناهار و خواب و چت با آقای محترم در مورد همین چیزایی که نوشتم.

غروب هم لیسنینگ گوش میدم.

شب معمولا یا فیلم میبینم، یا آشپزی یا شایدم ریدینگ اما دیگه از لحاظ ذهنی کشش ندارم باز مطالب درسی بخونم.


زندگیم همینه که نوشتم. تنوعش میشه گاهی غروب ها دوچرخه سواری، یا گاهی رفتن به خونه خواهرم و متعاقبا دیدن آقای محترم هر سه هفته یک بار معمولا.

ناراضی نیستم اما خب به این حجم از لاک پشت بودن و یک جا نشستن چندسالیه که عادت ندارم.


چند وقت پیش آقای محترم تماس گرفته بود و ما کل نیم ساعت چهل دقیقه رو در مورد دانشگاه و درس و زبان حرف زدیم :|

مامانم با تعجب پرسید شما حرف دیگه ای احیانا با هم ندارین؟

از نظر من صحبت هامون جذاب بود، نمی دونم مامان چرا خوشش نیومد :))

نهایتا با آقای محترم به این نتیجه رسیدیم که دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید و فلان. تا گور میخوایم دانش بجوییم، خیلی هم رمانتیک!

این شهریور، ماه مهمیه. تکلیف خیلی چیزا مشخص میشه. بابتش استرس دارم اما انشالله حل میشه. ممنون میشم دعا کنید ما رو.


+خیلی دوست دارم بدونم کیا که اینستامو دارن، اینجا رو هم میخونن اما معمولا حرفی نمی زنن. کاریتون ندارم به خدا :| فقط همینجوری دوست داشتم بدونم. یه سری از دوستان که همیشه کامنت میذارن و خوشحالم می کنن، اما بعد از نابودی بلاگفا هیچ وقت دقیق دستم نیومد کیا اینجا رو میخونن. 


+ندا گفته بودی بولت ژورنال خودمو بذارم. این یه صفحه شه مال ماه جدید. منتها بس که هول هولکی شد، شهریور رو نوشته بودم مرداد و بعد تبدیلش کردم به شهریور!! بعد غلط املایی اینا هم دارم. اما مجموعا این تقویم این ماهه و چیزای مهم رو توش علامت میزنم که یادم نره. اون تاریخ دهم و سیزدهم هم خیلی مهمن...لطفا لطفا لطفا برام دعا کنین. اگه حل بشه میام میگم قضیه چی بوده.



۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۱۰
آی دا

من علاقه ی خاصی به نوشتن کارام دارم. به طور جدی تر اولین بار از دفتر برنامه ریزی قلم چی استفاده کردم موقع کنکور لیسانس، یکی از سر گرمیهام پر کردن و آنالیزش بود و شدیدا ازش لذت می بردم، بر خلاف بقیه ی دوستام که هیچ گونه علاقه ای به نوشتن برنامه هاشون نداشتن و اینو اتلاف وقت می دونستن.

بعد از اون موقع کنکور ارشد یه سالنامه برداشتم، و هر روز میزان مطالعه م رو می نوشتم. البته این بار نه به جدیت گذشته، اما به هر حال می نوشتم. از اونجایی که اولین سال کنکور ارشدم موفقیت آمیز نبود، برای سال دوم ازش استفاده نکردم، به نوعی دلزده بودم.

سال پیش تو محل کارم، وظایف خیلی زیادی داشتم، به طور کلی خیلی کار سرم ریخته بود و در واقع نمی تونستم نفس بکشم. از طرفی همه ی حوادث و تاریخ ها هم مهم بود. دوباره یه سالنامه برداشتم و هر روز همه ی جزئیات محل کار، تولید، خروجی، اومدن بازرس، انجام تست ها، همه و همه رو توش می نوشتم.

امسال تنها کار مهمی که باید انجام می دادم و به طور جدی تر بعد از عید شروعش کردم زبان خوندن بود. نمی دونم تا حالا به صورت خودخوان زبان خوندین یا نه، اما برای من که سخت شروع شد و البته همچنان هم سخته. من هر روز از خودم راضی بودم که مدت زمان زیادی رو دارم صرف زبان خوندن می کنم. چند وقت پیش به این موضوع شک کردم، چون اصلا ورودی ها با خروجی ها نمی خوند و شب ها موقع خواب حس عذاب وجدان شدیدی داشتم، چون نمی دونستم کل روز رو چکار کردم.

کلمه ی بولت ژورنال رو اولین بار تو پیج دختری دیدم که تو دانشگاه جان هاپکینز دانشجو هست. ناخودآگاه این کلمه رو سرچ کردم. متوجه شدم در واقع بولت ژورنال، همین کارهایی هست که من سال های پیش انجام می دادم اما اسمش رو نمی دونستم.

حالا بولت ژورنال (Bullet journal) چیه؟ در واقع چیز خاصی نیست! فقط یه دفتر و یه خودکار برمیداری، و برای این هفته، این ماه، و به طور کلی تر برای یک سال برنامه ت رو می نویسی! برنامه ت حتما نباید درس خوندن باشه.  فیلم دیدن، کتاب خوندن، استفاده ی کمتر از موبایل، ورزش کردن، تنظیم برنامه ی خواب، به طور کلی انجام هر کاری که دوست داری انجامش بدی، اما بی برنامگی نمی ذاره، بولت ژورنال کمکت میکنه به قولی هوای کار رو داشته باشی. چند نمونه از بولت ژورنال رو که از گوگل گرفتم براتون می ذارم:




خب. دیدن چجوریه؟ کاملا سلیقه ای هست. اگه کسی حوصله داره می تونه طبق سلیقه رنگی ترش کنه. اگه نه که هیچی.

خلاصه

من شروع کردم طبق سال های پیشین، به درست کردن دفترم. توی همون دفتر فیلی که تو اینستا عکسشو گذاشته بودم و یکی از کادوهای آقای محترم به مناسبت اکسپت مقاله بود.

فکر میکنین چی شد؟

منی که فکر میکردم هر روز حداقل 5 ساعت دارم برای زبان وقت میذارم، توی چندین روز متوالی، فقط 3 ساعت زبان خونده بودم!

عجیب و غم انگیز نیست؟ خیلی ناراحت شدم.

الان دارم تو سر و جونم میزنم بفهمم چرا با اینکه تمام مشغله ی ذهنیم زبانه، اما فقط سه ساعت از 24 ساعت براش وقت میذارم....


تو این پست خواستم در مورد بولت ژورنال بنویسم تا شاید کسی بتونه با نوشتن برنامه هاشو منسجم تر کنه، منم بتونم مدت زمان مفید مطالعه م رو بیشتر کنم!


۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۳
آی دا

هر روز بین 7.5 تا 8 پا میشم، حتی اگه شب قبلش دیر خوابیده باشم (مثلا دیشب 3 خوابیدم) اما 8 پاشدم صبحانه آماده کردم. این در مقایسه با چند وقت پیش که 11.5 ظهر پامیشدم و دوباره عصر بعد از ناهار می خوابیدم، یه جرکت خیلی عالی محسوب میشه.

امروز هم فهمیدم که زبانم خیلی ضعیفه.

اما همونطور که همه میدونن و خودمم بهتر از همه، ممکنه یه چیزو دیر به دست بیارم، اما حتما بدست میارم. چیزی که منو میسازه هیچ وقت هوشم نبوده، پشتکارم بوده. من پشتکار دارم و به چیزی که می خوام می رسم. من برای نمره ی بالای 100 تلاش می کنم و امیدوارم حتما بدستش بیارم.


+این روزها رو می نویسم که بمونه. هرچند اگه برای همه یه سری روزمره نویسی فاقد ارزش مادی و معنوی باشه.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۸:۱۳
آی دا

این روزها شدیدا فکر کردم. خیلی فکر کردم و وقتی کاملا به این نتیجه رسیدم مسیرم درسته و بهترین کار همینه؛ سعی کردم بی تابی نکنم.


+ خبرهای عمده اینکه خانم سین داره ازدواج می کنه! اونم با کی؟ انباردار سابق. عجیبا غریبا. ایشالا خوشبخت باشن.

+امروز سومین روزی بود که ساعت 7.5 از خواب پاشدم و مطالعه و کارهام رو از سر گرفتم ( به پشنهاد آقای محترم، به علت بار منفی فعل درس خواندن، تصمیم گرفتم مطالعه کردن رو جایگزین کنم:||| ). از خودم راضیم.

+ حتی امروز خودمو ارتقا دادم و نونوایی هم رفتم.

+کتاب گرامری که گرفته بودم و داشت خاک می خورد و من رغبت نمیکردم بخونم رو مجددا شروع کردم. چی شد به این تحول شگرف دست یازیدم؟ :| بله چون شروع کردم به رایتینگ نوشتن و دیدم از گرامر فقط فرق she ، he یادم مونده. بعد بازم مقاومت کردم که نرم سمتش. اما دیدم حتی یه جمله ی صحیح رو بدون شک نمی تونم بنویسم و اوضاع اسف باره. این شد که روز خود را با گرامر آغاز می نمایم :|

+نوشتن 450 کلمه در نیم ساعت ماه پیش می تونست جز کابوس هام باشه. بسوزه پدر جبر. البته هنوزم به رویایی شیرین تبدیل نشده و هنوز مهارت پیدا نکردم که رایتینگم رو نیم ساعته تموم کنم، اما حداقل دیگه کابوس نیست و اگه مقداری گرامرم قوی تر بشه و لغات رو بتونم از فارسی به انگلیسی سریع به ذهنم بیارم، بهتر میشه.

+ میگن روزی حداقل دو تا رایتینگ بنویسین. ولی من کسی رو ندارم برام تصحیح کنه. آقای محترم خودش سرش شلوغه و کلا هم زیر بار نمیره. حتی چند باری دست به قهر و عملیات انتحاری زدم که بگیره رایتینگ هامو بخونه؛ اما چندان افاقه نکرده و میگه نه یکی باید باشه که این کاره باشه. خلاصه قرار شده تا آخر تابستون صبر کنم و وقتی اونم شروع به رایتینگ نوشتن کرد، بده به دوستاش برامون تصحیح کنن.

+ اما از اونجایی که کلمه ی صبر کردن در دایره لغات ذهنی من تعریف نشده هست، من همچنان دنبال کسی ام که بتونه راهنماییم کنه.

+چرا اینقدر عجولم؟ چرا کلا بی تابم؟ چرا حتی تو خواب هام هم دارم بدو بدو می کنم؟

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۵
آی دا