مستقر در ماه

۵۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مهندس آیدا» ثبت شده است

یکی از مشکلاتی که بچه های مهندسی شیمی دارن، اینه که اینا رو با بچه های علوم پایه که شیمی خوندن اشتباه میگیرن.

بحث کلاس کاری و اینکه ما مهندسیم اونا نیستن؛ نیست

بحث اینه که از ما انتظار دارن شیمی بلد باشیم، در حالی که ما شیمی رو در حد مبتدی خوندیم و کلا درسامون چیزای دیگه ست....

خلاصهههه در همین حد شیمی کمی که ما خوندیم، من همیشه از محلول سازی و تیتراسیون و... وحشت داشتم

نه که نتونم یاد بگیرم، نمی خواستم.. دیدین آدم از یه کار خوشش نمیاد، منم دوست نداشتم روش تمرکز کنم، با اینکه چندان سخت هم نبودن.

تو شغل قبلیم خوشحالیم این بود که کارم تست های مکانیکیه و کلا خیلی باب میلم بود همه چیز

تا اینکههههه

الان اون قورباغه زشته نصیبم شده، و مجبورم یاد بگیرم

چون اینجا چپ و راست انواع تیتراسیون و محلول سازی و فلان و بسار دارم.

دیروز اولین جلسه ش بود، با اینکه همه ی تجهیزاتشون خیییییلییییی قدیمیه، اما کسی که داره بهم یاد میده دختر آروم و خوبیه و بهم اطمینان داده در این مدتی که اونجا هستم، یاد میگیرم کارمو.

من کلا از اینکه چیزای جدید یاد بگیرم، مخصوصا از نوع علمیش شدیدا خوشحال میشم و روحیه پیدا می کنم. مخصوصا که الان برای آینده برنامه ریزی های جدید دارم، این حرفه ی جدید خیلی می تونه بدرد بخور باشه. چون من یه سری اصول آزمایشگاهی رو فراموش کرده بودم، که الان فرصتش رو دارم دوباره یاد بگیرم و تمرین کنم.


هفت تا درس مونده تا این کتاب لغتم تموم شه. بابتش ذوق دارم اما دلم میخواد با دقت تر بخونم، نه که به خاطر ذوق درس جدید عین نی نی ها زودتر ردش کنم.


خلاصه که دارم فکر میکنم 27 سالگی نزدیکه و من باید سعی کنم آدم باهوش تر، با سواد تر و علمی تری باشم.


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۰۶
آی دا

البته عنوان غم انگیزه،

اما جا داره بگم هپی نیو جاب!

از فردا میرم برای کارآموزی کار جدید، که از زمین تا آسمون با شغل قبلیم فرق میکنه، هرچند باز هم آزمایشگاهیه.

احتمالا یه مدت دوباره توی چالش خو گرفتن با محیط جدید قرار می گیرم، اما خب از بی شغل بودن و بی پول بودن بهتره قطعا.


درد گردن این روزها امانم رو بریده. طبعا باید چیزی باشه که بهش عادت کرده باشم، اما نمی کنم و این روزها که مخصوصا بیشتر خونه بودم، بیشتر اذیت شدم.

بستن گردنبند مخصوص و خوردن قرص هام، تنها راه کارهایی هست که از دستم بر میاد.


حدس میزنم کتاب لغتی که دستم هست رو انشاالله تا عید تموم کنم، و بعد با خیال راحت میتونم دوباره مرورش کنم، رو جمله بندی هاش کار کنم و روی لیسنینگ و مابقی قضایا.

یعنی میشه از تابستون بتونم کلاسای مخصوص اسپیکینگ رو برم؟ اگه خدا بخواد و خودمم تلاش کنم چرا که نه.


با تمام دردی که هر روز از صبح تا آخرشب یدک می کشمش، ممنونم از خدا بابت خوشبختی های ریز و درشتی که بهم داده.



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۱
آی دا

خب بیاین یه جمع بندی از پست های قبلی کنیم :))

اون مقاله م رو اکسپت گرفتم

آخرین امتحان دوره ی ارشد رو دادم

و فردا هم برمیگردم به کارخونه :))

اولین روزی که وارد اداره مون شدم ترم جدید تازه شروع شده بود. و حالا که دوباره کارخونه باز شده، ترم تموم شده.

این بازه علاوه بر اینکه کللللی غصه خوردم مزایای زیادی هم داشت.

یکیش همین که برای رفت و آمد به دانشگاه راحت بودم ...

آزمایشگاهم رو دوست دارم. خط تولیدی که تحت فرمان منه رو دوست دارم. حقوقمو هم حتی دوست دارم. اما، آدمای اونجا رو دوست ندارم. ساعت کاریمو دوست ندارم. و آدمای اونجا رو دوست ندارم!!

خدایا خیر پیش بیار.

منتظر داستان های بعدی ما در مورد درگیری های جدیدم با مدیر تولید و مدیرکارخونه و ... پایان نامه باشید :))

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۶
آی دا


اینجا هستم. تو محل کارم.

موقعیت استثنایی پیش اومده که بتونم پست بذارم!

یه آقایی هم هست که تو محل کارمون، به واسطه ی مشاوره ای که میده(شما بخونید اخاذی که از شرکت میکنه) باهاش در ارتباطم.

این بشر به نوعی کلمات رو به هم می بافه. به قدری شگفت انگیز در مورد موضوعاتی که نمیدونه سخنرانی میکنه. به قدری اعجاب آور در مورد توانایی های خودش اغراق میکنه، که واقعا آدم شاخ در میاره.

دروغ چرا. اوایل خیلی تحت تاثیرش بودم! در مورد تست های آزمایشگاهی صحبت میکرد، در مورد مافیایی که پشت صحنه ی این صنعت هست در مورد بازرس هایی که این به تنهایی تونسته سرکوبشون کنه!! در مورد دستگاه هایی که این روشون صحه نمیذاره و به قاعده رد هستن و با همون مافیا!بازی تائید شدند و.............. و من حسابی تحت تاثیر بودم که این یه تیکه جواهر کجا بود و ما خبر نداشتیم!

اما خب شرایط همیشه رو یه روال نمی مونه.

تو این یک سال گذشته مقالات زیادی مطالعه کردم. با آدمای زیادی ارتباط گرفتم. در مورد خیلی چیزا تو شغلم اطلاعات پیدا کردم و خب.... الان میفهم که حرفاش اغراقی بیش نیست.

حالا من میفهمم که در مورد موضوعات علمی حتی اگه بلد هم نباشه چند تا کلمه رو ترکیب میکنه تا طرفشو گیج کنه. من متوجهم که درصدی از قهرمان بازی هاش شاید وجود نداشته باشه.

اما خب شرکت اینا رو متوجه نیست و روز به روز جیبش رو پر پول تر میکنه.

 

از دست خودم ناراحتم. چون مطمئنم روزی هم اگر اونقدر سواد و اطلاعاتم رو بالا ببرم که بتونم این بشر رو سرجاش بنشونم، اما به هیچ وجه نمیتونم درست صحبت کنم. واضح صحبت کنم. تاثیر گذار باشم.

این احتمالا یه توانایی هست که از بچگی باید در آدم تقویت بشه و اعتراف میکنم فاقدش هستم!

قول میدم که کمتر کسی تو صنف ما اینقدر مقاله مطالعه کرده باشه که من کردم! اما چه فایده وقتی نمیتونم از اطلاعاتی که دارم دفاع کنم و رو کسی تاثیر بذارم؟

چاره چیه؟ نمیدونم باید رو خودم کار کنم، نمیدونم باید رو صحبت کردنم ببیشتر تمرین کنم و کمتر دچار استرس بشم یا چی. نمیدونم چاره چیه. اما هر چی هست، در حال حاضر از خودم شدیدا دلخورم. شدیدا.

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۰۱
آی دا

روز پایانی سال 95 بانمک تموم شد.

با وجود اینکه تعطیل رسمی بود سرکار بودم. اما خانم ِ آقای مدیرعامل اومد و بهمون گوشواره عیدی داد و کلی برام جذاب بود. نه صرفا به علت طلا بودنش، اما خب اینکه یهویی همچین هدیه ای بگیری خیلی گوگولی بود.

غروبش هم دوچرخه سواری کردم.

تعطیلات من از دوشنبه تا جمعه بود و از شنبه سرکار میرم و تو ساعات کاری همش چشام خواب داره.

امروزم نخودی بودم بین کارخونه و دفتر.

روزای عجیب غریب و سختی رو میگذرونم.

بیشتر از سخت بودنش، عجیبه و تو حالات روحی متفاوت و ضد و نقیضی قرار میگیرم.


پایان نامه.....همه ی مطالبم پخشه تو لپ تاپ خودم، کامپیوتر کارخونه و کامپیوتر دفتر.

حتی گاهی نمیدونم کدوم ورژن آپدیت شده ی کدومه

کدوم ترجمه جدید تره.

خیلی به صورت روح وار دارم پایان نامه انجام میدم.

یه قسمت از کتابی رو تایپ میکنم و بعد میمونه و بعدش ممکنه دوباره برم همونو تایپ کنم.

اینو هم بگم که به هیچ وجه ولنگار نیستم. اما باور کنین کسی که همش بیرونه و مکانش نامشخصه و غروبا آش و لاش میرسه خونه، خیلی سخته هم ذهنش رو مدیریت کنه هم فایلای پایان نامه ش رو.

خلاصه که اینطور.

ما بریم بخوابیم فردا باز روز از نو روزی از نو.



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۷
آی دا

با عوض شدن یهویی محیط کارم، به ناگاه با چالش های زیادی روبرو شدم.

دقیقا زمانی که فکر میکردم تو شغل فعلیم کم کم دارم حرفی برای گفتن پیدا میکنم و کاملا با محیطم اخت شده بودم، ازش جدا شدم.

از یه محل کار مردونه، که من تنها خانمش بودم، توش آزاد بودم، هر زمان میخواستم چای میخوردم، درس میخوندم، مقاله میخوندم، حتی عکاسی میکردم و گاهی هم پای صحبت های خاله زنکی همکارای مردم مینشستم، و با آرامش کارای پایان نامه رو انجام می دادم و از همه مهم تر جایی بودم که خودم مدیر آزمایشگاهم بودم؛

یهو

به محیطی اومدم که چندین تا خانم توش کار میکنن، دیگه من اونجا رئیس هیچکی نبودم، دیگه اونقدر آزاد نبودم که تو محوطه گردش کنم و به هرجا میخوام سرک بکشم و حالا هرچند یه اینترنت پر سرعت داشتم اما برای هر سرچ غیر کاری باید کلی با سختی اقدام میکردم. دیگه خبری از اتجام پایان نامه با فراغ بال و مطالعات علمی رو نداشتم و...

اما

من آدم تجربه کردن آدم های جدیدم

متوجه شدم که هنوز خیییییییلی تو محیط های اجتماعی راه داره که بزرگ بشم

نمیخوام نوشته م آرمانی و اغراق آمیز باشه

اما این مدتو اینقدرر  تجربه بدست آوردم و اینقدر با نقطعه ضعف هام آشنا شدم که حد نداره.

زندگی چقدر خوبه که به آدم فرصت زندگی تو محیط جدید با آدم های جدید میشه.

هیچ قوت نباید فکر کنیم که چالش های زندگی تموم شده.

من از سال جدید، یه قسمت جدید از زندگی شغلیم رو شروع میکنم

دیر یا زود به محل کار قبلیم بر میگردم، اما این بار یه تفاوتی داره: با قدرت و صلابت برمیگردم....

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۵
آی دا

اخلاقمه که وقتی همه چی تو بحرانه و وقت ندارم، میخوام همه ی کارای سخت رو با هم انجام بدم

اما حالا که وقتم آزاده، دارم خودمو با کتاب و موزیک و فیلم و عکس نفله می کنم اما نمیشینم رو پایان نامه

البته یه علت دیگه ش هم اینه که از یه جایی به بعد تستام جواب ندادن و بخاطر همینه که انگیزه ندارم ادامه بدم. خیلی تلاش کردم عیب یابی کنم اما نتیجه نگرفتم. حالا هم که انگار منتظر معجزه باشم، کنار گذاشتمش.

آخه تو درس خوندنم هم اینطوری بوده. یه مساله ای که بلد نبودم رو کنار گذاشتم و بعد دوباره روش کار کردم و نتیجه داده! امیدوارم این بار هم اینطور باشه.

از موضوعات مهم این روزا هم تعطیلی کارخونه و منتقل شدن من به بخش اداریه که واسم زجره.

یعنی پشت میز برام زمان نمیگذره.

بیشترین عذاب واسه یه نیروی فنی اینه که ازش بخوان پشت میز نشین باشه. و حالا ناراحتی عمده م هم دوری از آزمایشگاهمه که دورم ازش! و بالطبع کارای پایان نامه عقب افتاده.

امیدوارم کارخونه زودتر باز شه و از حالت تعلیق در بیاد. الهی آمین.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۲
آی دا

کلا میگن تو محل کارتون، فقططط وظیفه ی خودتون رو انجام بدین، چرا که اگه یک بار از روی لطف برین یه کار دیگه بکنین، دیگه منبعد میشه وظیفه تون!

من به این امر اعتقاد نداشتم تا اینکههههههه حسابی سرم اومد!

به خودم اومدم دیدم کار از کار گذشته.

دو دو تا چهارتا کردم با خودم گفتم، الان دیگه مقابله فایده نداره، اما منبعد کاری رو انجام نده، یا یه جوری رفتار کن که منت گذاشته باشی و همه بدونن که به زور و فقط از رو لطف داری انجا میدی.

گذشت تا اینکه....

خب؛ شرکت ما خیلی سرده.

داخل ِ یه شهرک صنعتی دور از شهر، مسلما چون ساختمون ها کمترن و ... هوای سردتر بیشتر اذیت کننده ست.

این بین چون سوله ی خط تولید که آزمایشگاه-محل استقرار من هم توشه، و کلا ساختموناش به سبک سنتی ساخته شدن و آبدارخونه فاصله داره از آزمایشگاه؛ به من ِ معتاد ِ چایی بد می گذشت.

چون تا چای می رسید به آزمایشگاه میشد آب یخ!

خلاصه اینکه امروز یا علی گفتم چادر به کمر بستم، تو راه لوازم خانگی فروشی هم با مسئول فروش/حسابدارمون تماس گرفتم که هزینه ی خریدو اوکی کنم و اوکی داد و .... خلاصصصصهههه یه چایساز واسه آزمایشگاه خریدم :)

شاید حداقل ازین به بعد این زمستان ِ سرد تو محل کارم رخ ِ گرم تری بنماید!

یه چای داغ هم خودش کلی متونه امیدبخش باشه.

البته امیدوارم منبعد به هوای اینکه یه بار رفتم یه چایساز خریدم، ازم انتظار نداشته باشن از این پتروشیمی به اون پتروشیمی در به در دنبال مواد اولیه باشم :||||


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۰
آی دا

راستش من تو تابستون یه اشتباهی کردم، و یه برنامه ی زمانی برای روند پایان نامه م نوشتم.

اونم اینطور بود که، پیش بینی کرده بودم که تا مهرماه، نمونه هام ساخته شده و شروع کردم به اینکه تست های مورد نیاز رو روشون انجام بدم.

اما نه تنها اینطور نشده، بلکه هنوز لنگ پیدا کردن بعضی مواد اولیه هم هستم.

که البته به هیچ عنوان تقصیر من نیست، بلکه تقصیر کسایی هست که بهم بد قولی می کنند.

البته کسی برای اون برنامه ی زمانی منو بازخواست نکرده، اما خودم همش خودمو اذیت میکنم و فکر می کنم عقب افتادم.

یه حسی بهم میگه سرجام واستادم و دارم درجا میزنم.

از حق نمیشه گذشت که اطلاعاتم خیلی زیاد شده، اما اینکه عملا کاری از پیش برده باشم، خیر.

توی این یه هفته ی اخیر حتی هیچ مطالعه ای هم نکردم و این تعطیلی ها بیشتر باعث شد عقب بیفتم.

به پیشنهاد یکی از دوستان، تو این دوره ی زمانی بهتره رو مقالات بیشتر کار کنم. تلاش کردم، اما تمرکز ندارم متاسفانه.


سال گذشته، به خاطر اینکه کار و درسم رو همزمان شروع کردم و خب مسلما چون از طریق کارم هست که دارم نون در میارم، و کارم و تجربه م برام خیلی مهم تره، نتونستم اونقدر که باید رو درسم وقت بذارم و نتیجه چند تا مردودی بود و اینکه این ترم باز درس دارم.

خلاصه که اوضاع قاطی پاتیه، هم درس و هم پایان نامه و هم کار.

ناشکری نمی کنم.

فقط احتیاج به انگیزه دارم تا تلاشم بیشتر شه، و احتیاج دارم سلامت باشم.

تجربه نشون داده که هر وقت سرم گرم تر بوده، بهتر نتیجه دیدم. نمیدونم دوباره به کلاس خطم، به قصد انگیزه و آرامشی که استاد خطم بهم میده، برگردم یا نه.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۷
آی دا

امروز تمام تلاشم را کردم که از واژه های نانو، رس، نانوکلی، پلی اتیلن، دوده و ........ دوری کنم.

راستش شب ها خوابشان را می بینم

صبح ها با این فکر از خواب بیدار می شوم که به کجاها زنگ بزنم و چطوری پیدایشان کنم

روزها از بی اینترنتی غصه میخورم و به خانه هم که می آیم اینترنت قطع و وصلی دارم

از اینکه هی برای تهیه ی مواد اولیه ام، باید به این و آن رو بیندازم خجالت می کشم. اینکه باید همه چیز را یادآوری کنم و از جواب ندادنشان احساس خجالت نکنم.

بعد یادم می آید این ترم یک عالمه درس دارم و برای مرخصی، باید سعی کنم در محیط کارم رام تر و حرف شنو تر باشم.


....اما مگر نه اینکه همه ی این ها نشانه ای این است که من آدم فعال و باهوشی هستم؟

مگر نشانه ی این نیست که خدا آنقدر به من سواد و توانایی داده که بتوانم تلاش کنم؟ که خودم میتوانم از پس کارهای خودم بر بیایم؟

خیلی آدم ها را دیده ام که تلاش کردن بلد نیستند. بلد نیستند و تمام زندگیشان را به یک روال تکراری صبحانه ناهار شام و گردش محدود کرده اند.

گاهی باید خدا را به خاطر اینکه دغدغه های مهم و حل شدنی داریم شکر کنیم.

درست است که هوا خیلی پاییز است، روزها زود شب می شود، گردش و تفریح درست و حسابی ندارم و دُز نگرانی ام خیلی بالا است، اما اگر همه ی این ها را بخاطر آینده باید تحمل کنم؛ حرفی ندارم :)



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۹
آی دا